تبليغاتX
زندگی آبتنی کردن در حوضچه ی اکنون است
زندگی آبتنی کردن در حوضچه ی اکنون است
سهراب

شرح حال سید الشهداء در آخرین لحظات

بعد از مدتی که امام (ع) کارزار نمود و هیچ کس قدرت مقابله با آن حضرت را نداشت، امام باقر(ع) می فرماید: بیش از هفتاد و دو زخم بر پیکر امام(ع) وارد کردند.

ایشان خسته شدند، لحظه ای برای استراحت ایستادند، ملعونی سنگی پرتاب نمود و پیشانی مبارک حضرت را شکست، پس از اصابت سنگ به پیشانی امام(ع) ، حضرت پیراهن را بالا زدند تا خون پیشانی راپاک کنند.

در این لحظه حرمله تیر سه شعبه ای به سمت حضرت رها کرد و تير به سينه حضرت نشست. آنگاه امام(ع) سر به آسمان بلند کردند و فرمودند: «خداوندا ! تو می دانی این لشکر کسی را می کشند که جز او پسر دختر پیامبری بر روی زمین نیست.» مدتی پیکر نیمه جان امام روزی زمین افتاده بود و کسی جرئت نزدیک شدن به آن ذات نورانی را نداشت.

هلال بن نافع می گوید: به خدا قسم کشته به خون آغشته ای را بهتر و خوشتر از او هرگز ندیده بودم...و چنین با خدا نجوا می کرد:

«الهی رِضاً بِرِِضِاکَ، صََبراً عَلی قَضائِک یا رََبََََّ لا الهَ سِواکَ...» خدایا! راضی به رضای تو هستم و در برابر قضای تو صبر می کنم.

ای پروردگار من معبودی جز تو ندارم، ای پناه پناه آورندگان، ای خدایی که همیشه هستی و پایان نداری، ای زنده کننده مردگان، ای کسی که بر هر کسی بر اساس عمل او حکم می کنی، بین من و این مردم حکم کن که تو بهترین حاکمی و فرمود:

تمام خلق را در راه عشق تو ترک کردم و راضی به یتیمی کودکانم شدم تا تو را ببینم و اگر در راه عشقت مرا قطعه قطعه کنی، دلم به غیر تو اشتیاقی ندارد.

شرح شمع صفحه233-235
ارسال در تاريخ پنجشنبه 1387/10/19 توسط ابوالفضل

آن مرد آمد.

آن مرد با اسب آمد.

آن مرد در باران آمد…

آن مرد در رگبار سنگ ها و تیر ها و نیزه ها آمد.

آن مرد با مشک امد…

و مشکش چون لبانش تشنه بود...

مرد با شجاعت تمام، لشکر سیاهی ها را پشت سر گذاشت و خود را به دریا رساند.

آب موج می زد و چه زلال بود!

لبانش با دیدن آب تشنگی را از یاد برد.

فکر و ذهنش جای دیگری بود...

مشک را سریع آب کرد و دوباره به سیاهی شد.

اما سیاهی را نمی دید، امتداد نگاهش را دنبال می کردی به خورشید می رسید...

او هرچه داشت به خاطر وجود خورشید بود!

آخر ماه هرچه زیبایی دارد صدقه سر خورشید است.

باید برای رسیدن به معشوق از سیاهی می گذشت.

پس به امید دیدار دوباره ی معشوق، به دل سیاهی ها زد.

و چه دلاورانه لشگر تیرگی ها را می شکافت.

جراحت های زیادی دید، امیدش را از دست نداد; دستانش قطع شد، امیدش را از دست نداد، تیر بر چشمش اصابت کرد ولی همچنان امیدوارانه و مشک بر دهان به سوی خورشید می تاخت.

اما وای بر روزگار که چه ناحوان مردانه تیر بر مشکش زدند و امیدش را بر زمین ریختند.

رگبار تیرها و نیزه ها و سنگ شدت گرفته بود!

چند لحظه بعد آن مرد نبود که در خاک و خون افتاده بود، ماه بود که نقش زمین شده بود.

آن مرد چند باری، تمام توان نداشته اش را جمع کرد و لبان بی رمقش را باز کرده و صدا زده بود <اخا>.

لحظاتی نگذشته بود که عالم دوباره شاهد مناظره ی خورشید و ماه بود.

اما این بار با همیشه تفاوت داشت...

خورشید به سوی ماه آمده بود و این خورشید بود که به دور ماه چرخیده بود.

رگبار دیگر پایان گرفته بود و چه بوی یاس عجیبی فضا را پر کرده بود!

آن مرد سر در دامان معشوق و محبوبش زیر لب زمزمه کرد و رفت: <آن مرد خواهد آمد>.

<علی ملا حسینی>

 

ارسال در تاريخ یکشنبه 1386/10/30 توسط ابوالفضل

با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد 
در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد
ذهنش ز روضه ها ی مجسم عبور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد
احساس کرد از همه عالم جدا شده است
در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است
در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت
بار این چه شورش است که در جان واژه ها ست
شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست
بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی زغیب قافیه را کربلا گذاشت
یک بیت بعد ، واژه ی لب تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت
حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند
دارد غروب فرشچیان گریه می کند
با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید
بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید
او را چنان فنای خدا بی ریا کشید
حتی براش جای کفن بوریا کشید
در خون کشید قافیه ها را ، حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را
اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت
این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
"خورشید سر بریده غروبی نمی شناخت
بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود"
اوکهکشان روشن هفده ستاره بود


خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن . . .
پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن . . .
خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن . . .
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن . . .
در خلصه ای عمیق خودش بود و هیچکس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس...

 

 

                                                                                                      سید حمید برقعی 

                                                                                                        پرسه در خیال

ارسال در تاريخ یکشنبه 1386/10/30 توسط ابوالفضل

مداحی روز عاشورای حسینی با صدای حاج محمود کریمی

مداحي قسمت 1

مداحي قسمت 2

مداحي قسمت 3

ارسال در تاريخ یکشنبه 1386/10/30 توسط ابوالفضل

مداحی روز تاسوعای حسینی با صدای حاج محمود کریمی

 

مداحي قسمت 1

مداحي قسمت 2

مداحي قسمت 3

مداحي قسمت 4

مداحي قسمت 5

مداحي قسمت 6

 

ارسال در تاريخ یکشنبه 1386/10/30 توسط ابوالفضل

مداحی روز هفتم محرم الحرام با صدای حاج محمود کریمی

 

مداحي قسمت 1

مداحي قسمت 2

مداحي قسمت 3

مداحي قسمت 4

مداحي قسمت 5

مداحي قسمت 6

 

 

ارسال در تاريخ چهارشنبه 1386/10/26 توسط ابوالفضل

مداحی روز پنجم محرم الحرام با صدای حاج محمود کریمی

 

مداحي قسمت 1

مداحي قسمت 2

مداحي قسمت 3

مداحي قسمت 4

مداحي قسمت 5

 

 

ارسال در تاريخ سه شنبه 1386/10/25 توسط ابوالفضل

عکس ویژه محرم

 

  

(برای مشاهده تصاویر در اندازه بزرگتر روی آن ها کلیک نمایید)

ارسال در تاريخ دوشنبه 1386/10/24 توسط ابوالفضل

مداحی روز چهارم محرم الحرام با صدای حاج محمود کریمی

 

مداحي قسمت 1

مداحي قسمت 2

مداحي قسمت 3

مداحي قسمت 4

مداحي قسمت 5

ارسال در تاريخ دوشنبه 1386/10/24 توسط ابوالفضل

مداحی روز سوم محرم الحرام با صدای حاج محمود کریمی

مداحی قسمت اول

مداحی قسمت دوم

مداحی قسمت سوم

مداحی قسمت جهارم

ارسال در تاريخ یکشنبه 1386/10/23 توسط ابوالفضل

این اشک ها به پای شما آتشم زدند

شکرخدا برای شما آتشم زدند

من جبرییل سوخته بالم ،نگاه کن!

معراج چشم های شما آتشم زدند

سر تا به پا خلیل گلستان نشین شدم

هر جا که در عزای شما آتشم زدند

از آن طرف مدینه و هیزم،ازاین طرف

با داغ کربلای شما  آتشم زدند

بردند روی نیزه دلم را و بعد از آن

یک عمر در هوای شما  آتشم زدند

گفتم کجاست خانه خورشید شعله ور

گفتند بوریای شما، آتشم زدند

دیروز عصر تعزیه خوانان شهرمان

همراه خیمه های شما  آتشم زدند

امروز نیز نیّر وعمان ومحتشم

با شعر در رثای شما آتشم زدند...

 

سید حمید برقعی

پرسه در خیال  

ارسال در تاريخ جمعه 1386/10/21 توسط ابوالفضل

توی کوچه پس کوچه های شهر که فدم می زنی بوی اسپند رو به راحتی حس می کنی

انگار قبل از تو دسته های عزاداری از کوچه گذشته اند.

و حالا گرد و غبار پای عزاداران با بوی اسپند به هم آمیخته شده.

وارد خیابان می شوم.

صدای ضعیف بلند گو گوشم را می نوازد.

دسته دسته جوانان با پیرهن های سیاه و پاهای برهنه از کنارم عبور می کنند.

انگار امشب با شب های دیگر فرق دارد.

حال و هوایی عجیب بر دارالمؤمنین حاکم است.

آری شام غریبان است. آن هم چه شام غریبانی...

شام غریبان بچه های زهرا و علی...

حسن، حسین، زینب، ام کلثوم...

چه نام های آشنایی.

و من همچنان قدم بر می دارم.

صدای بلندگو زیاد و زیاد تر می شود.

حیدر... حیدر...

مادر...  مادر...

وااااااااای عجب کلمات تکان دهنده ای.

همین طور که راه می روم از دور سیاهی یک دسته بزرگ نمایان می شود.

و من نزدیک ونزدیک و نزدیک تر می شوم...

از دور تابوتی پیداست...

و مردم دیوانه وار تابوت را حرکت می دهند.

گام هایم بلند و بلند تر می شوند.

انگار می خواهند بدوند.

تابوت بر سر دست مردم بالا و پایین می رود.

روی تابوت این چنین نوشته اند:  "فاطمه بضعة منی..."!

و مردم همچنان با سوز دل ناله می زنند:

مادر...  مادر... مادر...  مادر... مادر...  مادر...

ارسال در تاريخ سه شنبه 1386/03/29 توسط ابوالفضل
بهترين مداح مطرح مدنظر شما }
 
بهترين مداح مطرح از نظر شما
محمود کریمی ( 13رای، 50%)
سعید حدادیان ( 1رای، 3%)
محمدرضا طاهري  ( 2رای، 7%)
حميدرضا عليمي ( 2رای، 7%)
سيد جواد ذاكر ( 5رای، 19%)
حسين سيب سرخي ( 0رای، 0%)
عبدالرضا هلالي ( 3رای، 11%)

عنوان نظرسنجی: بهترين مداح مطرح مدنظر شما
تاريخ شروع نظرسنجی: 1385/11/4
مجموع نظرات: 26
ارسال در تاريخ جمعه 1385/12/18 توسط ابوالفضل
سلام بر حسین واربعین عاشقانه هایش
سلام بر حسین و بر لبانی از آنها یه می تراوید...
چون آیه های کتاب کریم...
سلام بر حسین و بر زینبش
و بر آن هجده ماهتاب بر نیزه شده
و بر خون که خدایش حسین است....
السلام علی الشیب الخضیب
السلام علی الخد الطریق
السلام علیک یا ابا الشهدا یا ابا عبد الله...
یا حسین
ارسال در تاريخ جمعه 1385/12/18 توسط ابوالفضل

حماسه (قسمت پنجم) :

هیچ یک از اصحاب با وجود آن همه مقام دنیایی و اشتیاق شهادت بدون اجازه ی حضرت به میدان نرفت و یا اعتراضی به دستورات امام نکرد. این نشانه ایمان آن ها به مدیریت بالای امام و قبول ولایت ایشان در میان اصحاب است.

            این تدبیرها و شجاعت ها باعث شد تا این جنگ نابرابر، میان 72 نفر با 30000 سوار مسلح بیش از هشت ساعت و با تلفات سنگین دشمن طول بکشد و اگر نامردی سپاه دشمن به وسیله بستن آب، هجوم های گروهی به یک نفر، سنگ باران رزمنده ها و حمله هایناجوان مردانه به علی اکبر و عباس بن علی و امام حسین علیهم السلام نبود معلوم نیست نتیجه جنگ چه می شد..؟

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه 1385/12/03 توسط ابوالفضل

حماسه(قسمت چهارم) :

            فرمانده ی یگان چپ حبیب بن مظاهر و فرمانده ی یگان راست زهیر و فرمانده ی تیر اندازهایی که پشت تل موضع گرفته بودند نافع بن هلال بود. فرمانده و علمدار لشگر عباس بن علیعلیه السلام و فرمانده ی کل میدان حسینعلیه السلام بود.

            رزمندگان یک به یک به میدان می رفتند و تن به تن می جنگند تا از کشته شدن یک باره ی افراد جلوگیری شود، ضمنا تضعیف روحیه دشمن و ایجاد شور جهاد توسط رجزهای حماسی از برنامه های حساب شده ی یاران امام حسینعلیه السلام بود. اکثر یاران اباعبداللهعلیه السلام از سران قبایل و فرماندهان دلیر جنگ ها بوده اند. پهلوانانی مثل زهیر، حبیب، حر، نافع، بریر، عباس، علی اکبر علیهماالسلام و ...

ارسال در تاريخ چهارشنبه 1385/12/02 توسط ابوالفضل

حماسه (قسمت سوم) :

            جمعی از یاران به فرماندهی عباس و علی اکبرعلیهماالسلام توانستند با یورش های نامنظم و غافلگیر کننده، از فرات آب تهیه کنند که البته جواب گوی همه کاروان نبود. به همین خاطر برنامه ی جیره بندی آب از روز هفتم به جز برای کودکان و زنان برای همه اجرا می شد و تا شب عاشورا ادامه داشت.

            روز دهم نیز روغن سیاهی را روی هیزم های داخل خندق ریختند، تا در صورت شبیخون و یا حمله به خیام، آن ها را سریع تر آتش بزنند. با این تدابیر خیمه های اهل حرم از جلو توسط اصحاب و از پشت توسط خندق و دیواره ی آتش محافظت می شد. لشگر امام حسین به 32 نفر سواره نظام و 40 نفر پیاده و تیر انداز خلاصه می شد.

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه 1385/11/19 توسط ابوالفضل

حماسه (قسمت دوم) :

            ضمنا مداوای سرپایی زخمی های رزمندگان و نگهداری از پیکر شهدا در آن انجام می شد. در پشت آن، خیمه اصحاب و در ردیف آخر خیمه های زنان و کودکان به صورت نیم دایره بر پا شدند. برای استحکام بیشتر، همه ی خیمه ها با طناب به هم بسته و متصل شدند و برای هر دو خیمه یک نگهبان گذاشتند. جنگ از عصر روز نهم به صبح روز دهم موکول شد. شب دهم حضرت اصحاب و بنی هاشم را جمع کرد و شورای جنگ تشکیل داد و در مورد تاکتیک جنگ فردا با آن ها مشورت کرد. بعد از آن عده ای را برای نگهانی، عده ای را مأمور تهیه ی آب و خودشان همراه یاران دیگر به کندن گودال هایی پرداختند با عمق حدود یک متر، تا سرعت گیر اسب های دشمن و مانعی برای پریدن آنها از روی خندق باشد.

 

ارسال در تاريخ سه شنبه 1385/11/17 توسط ابوالفضل

سلام بچه ها

یه سری مطلب حماسی و تقریبا نادر پیدا کردم که در چند قسمت براتون می نویسم.

 

حماسه (قسمت اول) :

کاروان امام حسینعلیه السلام تحت کنترل و تعقیب سپاه حر، دوم محرم به کربلا رسید. حضرت دستور داد در پناه تپه ای کاروان را پیاده کنند و همان جا خیمه بزنند و بعد دنبال بزرگان نینوا و غاضریه فرستاد ومساحتی از زمین های کربلا را به 60000 درهم خرید. شرایط از جنگی نابرابر خبر می داد امام طرح خندقی نعلی شکل را به یاران داد تا حفر کنند و داخل آن را خار و هیزم بریزند.

            با رسیدن سپاه عمر سعد به کربلا، آرایش خیمه ها تغییر پیدا کرد. اولین خیمه را در نزدیک ترین محل به میدان و در پناه تپه ای که به "تل زینبیه" معروف است بر پا شد. این خیمه اتاق جنگ لشگر و محل استقرار علمدار و فرماندهی میدان و برای نگهبانی، مشاوره و کنترل اوضاع بود.  

ارسال در تاريخ جمعه 1385/11/13 توسط ابوالفضل

کیست مرا یاری کند؟؟؟

 

و باز هم عاشورا...

باز هم آفتابی سوزان...

باز هم تشنگی ...

آره تشنگی، خوب گوش کن، بشنو... بشنو...شنیدی...؟

العطش، العطش...

آره این صدا داره از کربلا میاد...

زان تشنگان، هنوز به عيوب مي رسد          فرياد العطش ز بيابان كربلا

 

دوستای خوبم سلام

من نه بلدم نه میتونم متنی بنویسم که بشه بهش گفت متن!

اما نمی دونم تا حالا تعریف عزاداری های کاشان رو شنیدین یا نه:

 

اینجا کاشان است.

مهد تمدن.

شهر دارالمومنین.

شهر عشق به اهل بیت.

مکانی مناسب برای عشق بازی با آل الله.

و آنگاه که تاسوعا و عاشورا فرا می رسد ولوله ای سرتاسر شهر را فرا می گیرد

گویی هیچ کس آرام و قرار ندارد

غم و اندوه را به سادگی تمام می توان در کوچه و بازار حس کرد

گفتم بازار چه خوب شد بزارین یکی از مهم ترین رسم های مردم کاشان رو براتون بگم.

از قدیم رسم بوده دسته های عزا داری در روز تاسوعا و عاشورا و یا مناسبات دیگر به صورت کاروان های عزا به سمت بازار کاشان حرکت می کنند و از یکی از دروازه های بازار وارد می شوند و در همانجا مشغول به عزاداری می شوند و بعضا تا کاروانسرای امین الدوله که میعاد گاه عزادارن حسینی است پیش می روند و عزاداری را به پایان می رسانند و این عزاداری تا ساعت 11 یا 12 شب طول می کشه.

شاید براتون سوال پیش بیاد که چرا بازار؟

دسته های عزا به بازار می روند چون:

بیشترین عبور و مرور مردم آنجا بوده.

مسیر بازار از کوچه ها تنگ و پر پیچ و خم و ناهموار بهتر بود. خیابان هم که نداشتند.

بازار مثل یک تونل، دروازه دولت تا زیارت حبیب بن موسی تا حسینیه ی پانخل و طاهر و منصور و دروازه فین را به هم وصل می کرد. سرپوشیده بودنش، نمایش جمعیت و انعکاس صدا را بیشتر می کرد. مایه برکت مرکز تجارت شهر بود.

 

حالا در قسمت ادامه مطلب چند تا عکس از گوشه ای از مراسم تاسوعای امسال براتون گذاشتم که دیدنش خالی از لطف نیست. 



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ سه شنبه 1385/11/10 توسط ابوالفضل
قالب وبلاگ