دوجنسي هاي سياسي
اعضای طیف غیرقانونی علامه در واکنش به بازداشت مجید توکلی، از حامیان جنبش سبز خواسته است تا از خودشان با لباس زنانه عکس بگیرند و آن را در فضای اینترنتی منتشر کنند.








منبع: رجانیوز
به اوباما جایزه صلح نوبل دادند![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
از همونا که به خانوم عبادی هم دادند!!!!!![]()
![]()
![]()

کور دلان نخوانند
روایت حداد عادل از ازدواج دخترش با مجتبی خامنه ای
بعد خانم ما از ایشان پرسیده بودند اصلاً شما خودتان را معرفی کنید. و ایشان هم گفته بودند؛ من خانم مقام معظم رهبری هستم. خانم ما از هول و هراس دوباره سلام علیک کرده بود و گفته بود؛ «ما تا حالا به همه پاسخ رد داده ایم. اما شما صبر کنید با آقای دکتر صحبت کنم، بعد شما را خبر می کنم.» آن زمان خانم من مدیر دبیرستان هدایت بود .
بعد از صحبت با من قرار بر این شد که آنها بیایند و دخترمان را در مدرسه ببینند که هم دخترمان متوجه نشود و هم اینکه اگر آنها نپسندیدند، لطمه یی به دختر ما نخورد. طبق هماهنگی قبلی، خانم آقا آمدند و در دفتر مدرسه او را دیدند و رفتند. چند روز گذشت و من برای کاری خدمت آقا رفتم. آقا فرمودند؛ «خانم استخاره کرده اند، جوابش خوب نبوده است .»
یک سال از این قضیه گذشت. مجدداً خانواده آقا تماس گرفتند و گفتند ما می خواهیم برای خواستگاری بیاییم. خانم بنده پرسیده بودند چطور تصمیم تان عوض شده؟ آقا گفته بودند؛ «خانم ما به استخاره خیلی اعتقاد دارد و دفعه اول چون خوب نیامده بود، منصرف شدند.» و خانم آقا هم گفته بودند؛ «چون دخترتان دختر محجبه، فرهیخته و خوبی است، دوباره استخاره کردم که خوب آمد و اگر اجازه بدهید، بیاییم .»
آن زمان دخترمان دیپلم گرفته بود و کنکور هم شرکت کرده بود. پس از مقدمات کار، یک روز پسر آقا و مادرش با یک قواره پارچه به عنوان هدیه برای عروس آمدند و صحبت کردیم و پس از رفتن آقا مجتبی، نظر دخترم را پرسیدم، ایشان موافق بودند .
بعد از چند روز خدمت آقا رفتیم. آقا فرمودند؛ «آقای دکتر، داریم خویش و قوم می شویم.» گفتم؛ «چطور؟» گفتند؛ «خانواده آمدند و پسندیدند و در گفت وگو هم به نتیجه کامل رسیده اند، نظر شما چیست؟» گفتم؛ «آقا، اختیار ما دست شماست .»
آقا فرمودند؛ «نه، شما، دکتر و استاد دانشگاهید و خانم تان هم همین طور. وضع زندگی شما مناسب است، اما زندگی من این طور نیست. اگر بخواهم تمام زندگی ام را بار کنم، غیر از کتاب هایم یک وانت بار می شود. اینجا هم دو اتاق اندرون و یک اتاق بیرونی است که آقایان و مسوولان در آنجا با من دیدار می کنند. من پول ندارم خانه بخرم. خانه یی اجاره کرده ایم که یک طبقه مصطفی و یک طبقه هم مجتبی زندگی می کنند. شما با دخترت صحبت کن که خیال نکند حالا که عروس رهبر می شود، چیزهایی در ذهنش باشد. ما این طور زندگی می کنیم. اما شما زندگی نسبتاً خوبی دارید. حالا اگر ایشان بخواهد وارد این زندگی شود، کمی مشکل است. مجتبی معمم هم نیست. می خواهد قم برود و درس بخواند و روحانی شود. همه اینها را به او بگو بداند .»
من هم به دخترم گفتم و ایشان هم قبول کرد. آقا در زمان قبل از رئیس جمهوری شان، در جنوب تهران خانه یی داشتند که آن را اجاره داده اند و خرج زندگی شان را از آن درمی آورند؛ ایشان حقوق رهبری نمی گیرند و از وجوهات هم استفاده نمی کنند .
هنگام صحبت در مورد مراسم عقد و مهریه و ... آقا فرمودند؛«در مورد مهریه، اختیار با دختر شماست. ولی من برای مردم خطبه عقد می خوانم، سنت من این بوده که بیشتر از 14 سکه عقد نخوانم و تا حالا هم نخوانده ام، اگر بخواهید، می توانید بیشتر از 14 سکه مهریه معین کنید، ولی شخص دیگری خطبه عقد را بخواند. از نظر من اشکالی ندارد. چون تا حالا بیش از 14 سکه برای مردم عقد نخوانده ام، برای عروسم هم نمی خوانم .»
من گفتم؛ «آقا، این طور که نمی شود. من با مادرش صحبت می کنم، فکر نمی کنم مخالفتی داشته باشد.» در مورد مراسم عقد هم گفتند؛ «می توانید در تالار بگیرید، ولی من نمی توانم شرکت کنم.» گفتم؛« آقا هر طور شما صلاح بدانید.»
فرمودند؛ «می خواهید این دو تا اتاق اندرونی و یک اتاق بیرونی را با هم حساب کنید. هر چند نفر جا می شوند، نصف می کنیم؛ نصف از خانواده ما و نصف از خانواده شما را دعوت می کنیم.» ما حساب کردیم و دیدیم بیشتر از 150 ، 200 نفر جا نمی شوند. ما حتی اقوام درجه اول مان را هم نمی توانستیم دعوت کنیم، اما قبول کردیم .
آقا غیر از فامیل، آقای خاتمی، آقای هاشمی و آقای ناطق و روسای سه قوه و دکتر حبیبی را دعوت فرمودند. یک نوع غذا هم درست کردیم. قبل از اینها صحبت خرید بازار شد. پسر آقا گفت؛ «من نه انگشتر می خواهم و نه ساعت و نه چیز دیگری.» آقا گفتند؛ «خوب نیست.» من هم گفتم؛ «حداقل یک حلقه بگیرند.» اما آقا فرمودند؛ «من یک انگشتر عقیق دارم که یکی برای من هدیه آورده، اگر دخترتان قبول می کند، من آن را به ایشان هدیه می دهم و ایشان هم به عنوان حلقه، به مجتبی هدیه دهد.» قبول کردیم و انگشتر را گرفتیم و بعد به آقا مجتبی دادیم. کمی بزرگ بود. به یک انگشترسازی بردیم تا کوچکش کند و خرجش 600 تومان شد. خلاصه خرج حلقه داماد 600 تومان شد .
به آقا گفتیم در همه این مسائل احتیاط کردیم، دیگر لباس عروس را به ما بسپارید و آقا هم فرمودند؛ «آن را طبق متعارف حساب کنید.» در همان ایام، ما خودمان برای پسرمان عروسی می گرفتیم و یک لباس عروس برای عروس مان سفارش داده بودیم بدوزند .
خلاصه قبل از اینکه عروس مان استفاده کند، همان شب دخترمان استفاده کرد. بعد آقا گفتند؛ «من یک فرش ماشینی می دهم، شما هم یک فرش بدهید.» و به این ترتیب مراسم برگزار شد. برای عروسی هم دو پیکان از اقوام ما و دو پیکان هم از اقوام آقا آمده بودند. مراسم در خانه ما تا ساعت یک طول کشید. خانواده آقا آمده بودند که عروس را ببرند، البته آقا ظاهراً کاری داشتند و نیامده بودند. اما وقتی عروس را به خانه آوردیم، دیدیم آقا هنوز بیدار نشسته اند و منتظرند عروس را بیاورند .
فرمودند؛ «من اخلاقاً وظیفه خود می دانم برای اولین بار که عروس مان قدم به خانه ما می گذارد، من هم بدرقه اش کنم و به اصطلاح خوشامد بگویم .»
ما خیلی تعجب کرده بودیم و فکر نمی کردیم آقا تا آن ساعت شب بیدار باشند، حتی آقا آن شب هم غذا نخورده بودند. چون خانواده آقا سرشان شلوغ بود، به آقا غذا نداده بودند. آقا گفتند؛ «دکتر، امشب شام هم نداشتیم، من به یکی از پاسدارها گفتم شما چیزی خوردنی دارید؟ آنها گفتند که غیر از کمی نان چیز دیگری نداریم. گفتم؛ همان را بیاورید، می خوریم .»
بعد هم که عروس وارد شد، آقا چند دقیقه یی برایشان در مورد تفاهم در زندگی و شرایط و اهمیت زندگی زناشویی صحبت کردند و تا پای در خانه، عروس را بدرقه کردند و خوشامد گفتند. رعایت آداب حتی تا چنین جایگاهی چقدر ارزش دارد. اینها از برکت انقلاب اسلامی و خون شهداست. ایشان دستور دادند حتی از ریزترین وسایل دفتر استفاده نشود، چون مال بیت المال است. حتی اگر مشکل وسیله نقلیه هم پیش آمد، اجازه ندارند از وسایل دفتر استفاده کنند .
منبع: http://rahpouyan.net/index.php/ejtemaei/3349.htmlشبی پسرک یک برگ کاغذ به مادرش داد . مادر آن را گرفت و با صدای بلند خواند:
او با خط بچگانه نوشته بود:
کوتاه کردن چمن باغچه : ۵ دلار
مرتب کردن اتاق خوابم : ۱ دلار
بیرون بردن زباله ها : ۲دلار
نمره ی ریاضی خوبی که گرفتم : ۶ دلار
جمع بدهی شما به من : ۱۴دلار
مادر به چشمان منتظر پسر نگاهی کرد.
لحظه ای خاطراتش را مرور کرد.سپس قلم را برداشت و پشت برگه ی صورتحساب نوشت:
بابت سختی ۹ ماه بارداری که در وجودم رشد کردی : هیچ
بابت تمام شب هایی که بر بالینت نشستم و برایت دعا کردم : هیچ
بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی : هیچ
بابت غذا نظاقت تو و اسباب بازی هایت : هیچ
و اگر تمام اینها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه ی عشق واقعی من به تو هیچ است.
وقتی پسرک آنچه را که مادرش نوشته بود خواند با چشمان پر از اشک به چشمان مادر نگاه کرد
و گفت:
مامان دوستت دارم .
آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت : قبلآ به طور کامل پرداخت شده


این هم یه بدعت دیگه از احمدی نژاد که داد مخالفها رو در آورده و کارشون رو سخت کرده(!)
چند روز پيش بحث سر موسيقي در اسلام بود .
يه نفر حرف خوبي زده و اونم اين بوده كه چرا وقتي اشعار مولانا و حافظ و ... رو با موسيقي خواننده هاي اونطرف آبي مثل معين و ... مي خونن حرامه ولي وقتي شجريان و خاوننده هاي اينطرف آبي مي خونن مي شه حلال ؟
حالا نظر شما دوست عزيزمون چيه ؟
اگه مي شه لطف كن داري ميري قربون دستت رو نظرات اين پست يه كليك كوچيكي بكن و نظرت رو در اين مورد برامون بنويس كه اولا موسيقي حرامه يا نه ؟ اگه اره خب چرا حرومه (با دليل)
و اينكه چه سبكي از موسيقي به نظرتون خوبه و كدوم سبك خوب نيست ...
در مورد اين اشعار حافظ و خواننده هاي اينطرفي و اونطرفي هم در مورد حلال و حروميشون بنويسيد ...
ديگه همين ديگه
فعلا خدانگهدار
چه خبره اينجا
چه جنگي شده ....چه سياسي شده اينجا .
والا ما كه از همه جا بي خبريم .كاري نداريم كي به كيه و كجا به كجاست . همين كه يه وقتي بكنيم از لابلاي كارامون يه مرخصي موقت از خودمون بگيريم خيلي عاليه . اونوقت بروبچ رو جمع مي كنيم ميريم سينما . البته گاهي اوقات هم سينما بليطش تموم مي شه (مث زماني كه مي خواي فلم در پيتي مثل پسر تهروني رو ببيني) بعد بهت مي گن برو يه ساعت و نيم ديگه بيا . انوقت مجبوري بري كافي شاپ قهوه اي ، كافي گلاسه اي چيزي بزني تو رگ تا زمانت الكي بگذره و بعدش بري سينما .
حالا مي دوني نكته جالبش چيه ؟
اينه كه توي مسير الافيت حاج احسان گل رو مي بيني و ياد حال و هواي اينترنت و وبلاگ و بچه هاي قديم رو مي كني . منظورم از بچه هاي قديم بروبچ بي وفاست كه ميرن كارشناسي قبول مي شن زنگت هم نمي زنن . (اصلا كنايه نزدم ها)
بريم سراغ اصل مطلب . البته اصل مطلب كار بزرگترهاست ولي اين يكي فرق مي كنه .
چند روز پيش به شغل شريف وبگردي مشغول بودم كه يه مطلب پيدا كردم در مورد زن ها در اجتماعات مختلف كه خوندنش خالي از لطف نيست . جون مادرتون اگه فردا بياين مجمع دفاع از حقوق زن تشكيل بدين و 6000 تا نظر بزارين كه من دستم با فيروزه و فاطي و .... تو يه كاسه اس . به اندازه يه قهوه خوردن بيايم بخنديم كه بر هر درد بي درمان دواست :
1-اگر یک زن سیگار بکشد:
در امریکا به او می گویند :زنیکه سیگاری
در ایران به او می گویند : زنیکه معتاد فاحشه خیابانی لجن!
و در عربستان او را سنگسار می کنند!
2-اگر یک زن برای برابری حقوق زن و مرد تلاش کند:
در امریکا به او می گویند : فمنیست
در ایران به او می گویند :تهمینه میلانی
و در عربستان او را سنگسار می کنند!
3-اگر یک زن مورد تج#وز##جن#س#ي قرار بگیرد :
در امریکا او را به آسایشگاه روانی می برند تا او را به زندگی اجتماعی باز گردانند.
در ایران او را به آسایشگاه روانی می برند و او در آنجا خودکشی می کند!
و در عربستان او را سنگسار می کنند!
4-اگر جسد زنی در یکی از میدان های شهر و درون یک کیسه پلاستیکی پیدا شود:
در امریکا : احتمالاً او یک زن خیابانی و بی خانمان بوده.
در ایران:احتمالاً شوهر غیرتی اش او را کشته
در عربستان: صد در صد بر اثر جراحات وارده ناشی از سنگسار به قتل رسیده است!
5- تحصیلات زنان:
در امریکا اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و ... تحصیل نمایند.
در ایران اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و .... به شرط تفکیک ####تی تحصیل نمایند
در عربستان اجازه دارند از بین بی سوادی و سنگسار یکی را برگزینند!
6- تربیت کودکان
در امریکا: مادر و پدر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان هستند.
در ایران: مادر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان است.
در عربستان:فرقی نمی کند که مادر مسئول چیست چون در هر صورت سنگسار می گردد.
7- اگر زنی بخواهد از شوهرش جدا شود:
در امریکا:درخواست طلاق می دهد و نیمی از سرمایه شوهرش به او میرسد
( زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی:دو هفته)
در ایران:در خواست طلاق می دهد و در صورتی که هیچ ادعایی نسبت به نفقه و مهریه نداشته باشد میتواند از همسرش جدا گردد(زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی: 14 الی 15 سال!)
در عربستان:درخواست طلاق میدهد و شوهرش اجازه دارد او را سنگسار کند
8-یک دختر 18 ساله:
در امریکا نیازی به اجازه کسی برای انجام کارهایش ندارد.
در ایران تنها برای دست شویی رفتن و تنفس نیازی به اجازه کسی ندارد!
در عربستان اصولاً هیچ اجازه ای ندارد!!!
9-تبریک میگم شما پدر شدید.بچتون یه دختره
در امریکا:Oh God Thanks
در ایران: خاک بر سرت حلیمه! بازم دختر زاییدی؟!؟!
در عربستان: نعم؟البنت؟ لا لا لا! أنا بد بخت! سنک سار یا زنده فی القبر هذه الدختر!
10-زنی به شوهرش خیانت کرد....
در امریکا: طلاق ....
در ایران: فحش، کتک ، اسید ، چاقو ، قتل ناموسی.....
در عربستان: به دلیل دلخراش بودن صحنه ها از بیان آن عاجزيم ....
همزمان با اعلام رئیس سازمان سنجش کشورمبنی بر اعلام نتایج کنکورتا چندروز آینده عده ای از هم وطنان عزیزدرسراسرکشور(تجریش،قیطریه،ونک) پیشاپیش اول شدن خودرا جشن گرفتند.
به همین مناسبت خبرنگار روزنامه اعتمادخیلی ، خودرا به جمع این عزیزان رسانده تا مثل همیشه رسالت ذاتی خود را درجهت آزادی بیان وترویج اخلاق نمایان سازد!!
مصاحبه:
خبرنگار: لطفا پس از سلام نام ، رتبه ، ودلیل پیروزی خودرا بگوئید و آیادرکنکورتقلب نشده؟
نفراول: باسلام من شهرام هستم رتبه اول دررشته فلسفه و دلیلی برای پیروزی ندارم ، به نظرمن هم حتما تقلب شده و ضمنا قراره شب با بچه ها بریم فرحزاد!
خبرنگار: لطفا شما نام ، رتبه ، دلیل پیروزی رابگوئید و آیا در کنکورتقلب نشده؟
نفربعدی: من ترانه 15 سال دارم عضوجنبش دختران فیروزه ای تونستم در رشته کنکورنفر اول بشم وازفائزه خانم میخوام که مانتوهای بعدی کمی تنگ تر و کوتاه تر باشه ودلیل پیروزی ام هم اینه که من بچه تجریشم و چون تجریش بالای شهره پس من حتما اولم!
خبرنگار: لطفا نام ، رتبه ، دلیل پیروزی رابگوئید وآیا درکنکورتقلب نشده؟
نفربعدتر: به نام آزادی من بهرام هستم داداش شهرام و نفراول ادبیات ، من با طلاش و متالعه ی زیاد والگوبرداری از مهندس تونستم اول شم، به نظرمن هم حتما طغلب شده که به چنددلیل مهم اشاره میکنم:
اولا: مراقبان جلسه همگی ازسازمان سنجش بودن و کارت شناسائی داشتن!
دوما: درزمان برگزاری امتحان نمیزاشتن به برگه ی کناری نگاه کنیم!
سوما: دراوج خفقان و نقض حقوق بشر محل امتحان دختران از پسران جدا بود!
پس حتما طغلب شده و ضمنا ادب مرد به زه دولت اوست!
خبرنگار: نام ، رتبه ، دلیل پیروزی رابگوئید وآیا درکنکور تقلب نشده؟
نفر آخر: خاک برسرت من نن جون مهدی ام ، رتبه اول دکترای مهندسی حقوق هسته ای ، دلیل پیروزی ام هم اینه که مهدی از امام دست خط داره که از هرکی بخواد پول بگیره پس من اول هستم ، وحتما درکنکور تقلب شده چون مهدی از بین 4 نفر پنجم شده ، راستی ایشون شقد وقت دارن ، من شقد وقت دارم؟!!
نويسنده : پلاك سرخ
به اين چهرهها نگاه کنيد؛







متهمان پروژهي براندازي و کودتاي مخملي در دادگاه؛ آيا در خواب هم ميديديد که اين چهرهها را روزي در لباس زندان و در دادگاه ببينيد؟ چه بر سر اينها آمده است؟ آيا همينها تا چند سال پيش حلقهي نخست اطرافيان دومين مقام رسمي کشور را تشکيل نميدادند؟ آيا پيش از اين، اين چهرهها را در قامت مسؤوليتهايي چون معاون رئيسجمهور، معاون وزير، مشاور رئيسجمهور، سخنگوي دولت و... نميشناختيم؟ آيا اينها همگي مردان رئيسجمهور نبودند؟
با يک جستجوي ساده در اينترنت ميتوانيد عکسهاي فراواني از همين چهرهها در کنار رئيسجمهور سابق پيدا کنيد؛ البته با اين تفاوت که در آن عکسها اين چهرهها بر خلاف اخم امروز، لبخندي مليح بر لب دارند و برعکس لباس زندان، لباسهاي فاخر پوشيدهاند. اين چهرهها همگي به مثابهي فلشهايي هستند که متهم اصلي را نشان ميدهند. بايد پيش از آنکه دير شود متهم اصلي را بازداشت کرد و در دادگاه صالح محاکمه نمود و به سزاي خيانتهايش رساند. اين انتظار به حقّ امت حزبالله از قوهي قضائيهي جمهوري اسلامي ايران است.
منبع:http://mojahedat.parsiblog.com/1101411.htm
|
حوادث روزهای اخیر به ناچار یکی مثل من را که پذیرفته در قالب این فضای بی مرز با مخاطبانش ارتباط برقرار کند، مجبور می کند که علی رغم کمبود وقت و فشار کاری ، با فاصله کوتاه تری یادداشت های خود را بر روی سایت قرار دهد. در آخرین یادداشتی که در همین قسمت قرار دادم در خصوص ملاقاتی با دکتر احمدی نژاد بود و در آن ضمن ارائه تحلیلی در خصوص رفتار آقای مشایی ، اظهار امیدواری کردم که خدا کند آقای مشایی با عملش تحلیل ما را به دیوار بکوبد! آقای مشایی استعفا داد هر چند پس از انتشار عمومی نامه رهبری. دو روز قبل نیز رهبر معظم انقلاب در سخنانی ضمن حمایت تلویحی از آقای احمدی نژاد و مشایی، استفاده از این شخصیت مورد اعتماد رییس جمهور را در جایگاه های اداری دیگر باز گذاشت و در واقع باب اعتراض های بعدی در این خصوص را بست، به همین دلیل هر چند برخی می توانند همچنان منتقد باشند اما به نظرم معترض بودن درست نیست و برخلاف جهت گیری رهبر انقلاب است. باید پذیرفت که این انتصابات از جمله اختیارات رییس جمهور است و جز جایگاه رهبری انقلاب که بر اساس مبانی شرعی و اصول صریح قانون اساسی می تواند با آن مخالفت کند، دیگر اشخاص در هر جایگاهی حق اعتراض و یا دستور تغییر ندارد و فقط می توانند منتقد باشند. حوادث اخیر که به دنبالش یادداشت ها و مصاحبه های افراد مختلف منتشر شد، متاسفانه رییس جمهور مکتبی و ولایت پذیر را در مظان اتهامی نادرست قرار داد . این تعلل در اجرای فرمان رهبری از آنجا که برای بسیاری از دوستداران و حامیان احمدی نژاد و حتی مخالفانش غیر منتظره بود ، سبب شد تا شائبه این که احمدی نژاد هم مانند برخی از شخصیت های سیاسی دیگر در برابر اجرای فرامین قانونی رهبری مقاومت می کند و حاضر به پذیرش آن نیست، تقویت شود. در حالی که این تصور در خصوص احمدی نژاد که بارزترین ویژگی وی همسویی با رویکردهای ولایت است ، منصفانه نیست . به همین دلیل لازم دیدم تا به دو خاطره ام با آقای احمدی نژاد اشاره کنم . چهار سال قبل پس از رقابتی سخت و سنگین بین دو کاندیدا وقتی مردم احمدی نژاد را با رای هفده میلیونی برگزیدند، بنده و برخی از دوستان فعال دیگر به منظور جلسه ای در منزل پدری دکتر احمدی نژاد بودیم – که خدایش بیامرزد – جلسه به اتمام رسید و کم کم تلفنی و حضوری اخبار صندوق های مختلف رسید و تا حدودی ترکیب آرای مردم که حکایت از پیروزی دکتر می کرد، مشخص شد. صحبت ها و تحلیل های مختلفی بین دوستان رد و بدل شد و از جمله بنده به آقای احمدی نژاد گفتم که پس از ارتحال امام ، رابطه روسای جمهور و رهبری انقلاب از آن قالب عاطفی و ولایت پذیری بیرون آمد حتی برخی از روسای جمهور خودشان را در حد رهبری دانستند و برخی دیگری اساسا صاحب اختیار منصب ریاست جمهوری نبودند و کار در دست احزاب ساختار شکن بود ... گفتم که متدینین و بچه های انقلاب انتظار دارند که از این دوره، رابطه شما با رهبری ، زنده کننده آن رابطه با امام باشد. آقای احمدی نژاد در پاسخ گفت : فلانی ما آمده ایم تا تیرها به ما بخورد نه به رهبری ! جمله دکتر خیالم را راحت کرد . از حق نگذریم در طول چهارسال گذشته نیز احمدی نژاد با تمام توان با حرکت در مسیر خط رهبری توانست موفق باشد و در مواقع بسیاری نیز تیرها را به جان خرید. هرچند در طول این چهار سال در موارد متعددی نیز رهبری انقلاب با توجه به رویکردها و کارکردهای درست رییس جمهور ، خودش را در برابر تیرهای مخالفان و منتقدان بی انصاف قرار داد تا مدیر اجرایی اش سالم بماند و بتواند کار کند که این رفتار ایشان خود نیاز به تحلیل جداکانه دارد و ... چهار سال گذشت تا چهار روز پیش ... مجددا توانستم رییس جمهور را در حالی که عازم جلسه ای بود، ببینم و خاطره منزل پدری شان را یادآوری کنم . احمدی نژاد با تبسمی گفت : من همان آدمم و عوض نشده ام ! گفتم : دکتر عزیز از نامه آقا که در روز شنبه ارسال شده تا به امروز چهار روز می گذرد ... گفت : من دوشنبه با ایشان ملاقات داشتم و در حال تدبیر برای نحوه اجرای حکم آقا و حل موضوع هستم ، عجله نکنید به زودی حل می شود ... من به احمدی نژاد به عنوان بازوی رهبری اعتماد داشتم و دارم و هرگز اتهام مخالفت با رهبری را از مدیری که چهار سال در این مسیر مردانه ایستاده و مبانی بسیار محکمی در این خصوص دارد ، نمی پذیرم. هر چند معتقدم که از باب «اتقوا من مواضع التهم» باید از تعلل و تاخیر در اجرای دستور رهبری پرهیز می شد تا این ظن نادرست در دل دوستان جان نگیرد. احمدی نژاد مانند فرمانده ای است که در وسط میدان جنگ باید فرماندهی کند ، تصمیم بگیرد و گرفته، اما فرمانده ارشدش این تصمیم را به ضرر کلیت و نتیجه این میدان جنگی می داند و به او ابلاغ هم می کند اما او همچنان برای حل مشکل کمی تامل می کند و در نهایت با اعلام عمومی ابلاغ ، راه تاخیر بسته می شود تا مصلحت بزرگ تر این میدان جنگی و حتی این مدیر لایق و توانمند و وهوشیار تحقق یابد. فراموش نکنیم، تفاوت بسیار است میان کسی که اساسا به قرارگاه فرماندهی اعتقاد ندارد و یا اساسا فرمانده ارشد را قرارگاه را قبول ندارد با کسی که همه این امور را قبول دارد اما در میانه میدان ، برای لحظاتی به دلایل مختلف در اجرای فرمان فرمانده ارشدش تعلل می کند ! آیا باید بیش از یک اشتباه با آن برخورد کرد ؟ می دانم که برخی خناسان زخم زبان می زنند ، کافی است که به آنها ولایت پذیری خودمان را یادآوری کنیم که حتی وابستگی ، حمایت و علاقه ما به احمدی نژاد هم نمی تواند آن را کم رنگ کند و همچنین به یادشان بیاوریم کسانی را که نه چهار روز بلکه چهار سال و حتی بیش از آن، چهارده سال فرمان رهبری شان را به زمین نهادند و هر روز یک توجیه کردند و حتی امروز هم رو در روی رهبری ایستاده اند، شاخ و شانه می کشند و تهدید می کنند و ... البته همان ها در این چند روز برای سوءاستفاده از فرصت ها به میدان آمده اند و مصاحبه می کنند و دم از ولایت پذیری و رفاقت با رهبری می زنند ، خدا را شکر ! بالاخره حوادث این چند روز برخی را به این مواضع واداشت. مراقب باشیم در میانه این فتنه ها از ما سواری نگیرند و شیری ندوشند. کن فی الفتنة کابن اللبون، لاظهر فیرکب و لا ضرع فیحلب. تمام چشم ها و گوش ها باید به سمت فرمانده اصلی باشد یعنی مقام معظم رهبری تا فتنه ها کور شود. |
منبع:http://rasaee.ir/Titr2.php?ID=420
رضا احسانپور
دوم دودوم دوش دوم داراراراراراااااام ریم رارارارم بوووف (صدای تیتراژ آغاز برنامه)
مجری: با درود و بدون نام و یاد خدا. با شما هستیم با یکی دیگه از سری برنامه های میزگردی با شما از شبکه صدای آمریکا (VOA).
داراراراراراااااام ریم دودوم دوش دوم رارارارم بوووف (موزیک و تصویر)
مجری: بله در روزهای اخیر شاهد برگزاری انتخابات در ایران بودهایم. هر چند که پرداختن به چرایی و چگونگی تقلب واقعاً کار بیفایدهای است ولی ما میپردازیم. با ما باشید...
بیق لالالا دیم دیم دودوم دوش دوم رارارارم (موزیک و تصویر)
مجری: خب، امشب بعنوان کارشناس برنامه در خدمت آقای وطنپرست هستیم. آقای وطنپرست بفرمایید.
وطنپرست: بله. درود. اصولاً همه دارن حرف مفت میزنن و من معتقدم که هیشکی نباید حرف مفت بزنه. ببینید، من خودم بهعنوان کسی که سابقه زندانی شدن دارم و تا چشم فضولم در بیاید که چرا زندان بودهام، چون مهم زندانی بودنه و خیلی هم آدم خوبی هستم، خدمت شما و همهی ایرانیهای گل که الآن دارند صدا و تصویر منو میبینند و میشنوند، از همین جا میگم که همه دارن حرف مفت میزنن و من معتقدم که هیشکی نباید حرف مفت بزنه.
مجری: بله. خب مث اینکه بینندهی محترمی روی خط هستند. بفرمایید عزیزم.
بیننده: اللللللو. هاااااای.
مجری: بله. عزیزم. بگو جیگرم. اسمتو بگو و بگو از کجا زنگ میزنی، قربونت برم الهی.
بیننده: من پانتهآ هستم و از ایران زنگ میزنم و مجرد هم هستم و اصلاً هم قصد ازدواج ندارم. من میخواستم بگم که من شب انتخابات یه خواب بد دیدم و صبح که از خواب پا شدم، دیدم رختخوابم خیسه! بعد که رفتم تعبیر خوابمو دیدم، نوشته بود که یعنی تو یه کاری آب میبندن. من فکر میکنم معنیاش این میشه که توی انتخابات آب بستن و مث آبگوشت که آبشو زیاد میکنن، رأیهای اون آقاهه را که نمیخوام اسمشو بیارم را توش آب بستن تا زیاد بشه. البته بگمها، ما اینقدر با کلاسیم که آبگوشت نمیخوریم. همش پیتزا میخوریم.
وطنپرست: عزیز خوشگلم، پیتزا را با چه نوشابهای میخوری؟
بیننده: با نوشابه مشکی.
بوق بوق بوق (صدای بوق تلفن)
مجری: جناب وطنپرست تحلیلتون را از صحبتهای این بیننده بفرمایید.
وطنپرست: بله. دقیقاً درست میگفت این عزیز دل. شما شنیدید که اینکه این هموطن دوست داشتنی و بوسیدنی، نوشابه سیاه میخورن به نوعی نشانگر تیرگی اوضاع داخل و روح خسته و خفقان حاکم بر جامعه است و اصولاً همه دارن حرف مفت میزنن و من معتقدم که هیشکی نباید حرف مفت بزنه.
مجری: جناب آقای وطن پرست، شما... بله بینندهی دیگهای روی خط هستند. بفرمایید.
بیننده: هه هه هه! آقا بنظرم من تقلب شده. هه هه هه!
وطنپرست: دوست عزیز دلیل شما چیه؟
بیننده: هه هه هه! همین خندهی من! من افسردگی حاد دارم و روزی یه مشت قرص میخورم. هیچ وقت هم نمیخندم. ولی چند روزه که دارم میخندم و همین نشون میده که تقلب شده. باور کنید تقلب شده. به جون مادرزنم که میخام سر به تنش نباشه تقلب شده.
مجری: دوست عزیز شما از کجا تماس میگیرید؟
بیننده: من در بند بودم و الان فراری هستم و نمیتونم جایم را بگم.
وطنپرست: شما از کدوم زندان فرار کردید؟
بیننده: من از امین آباد تهران (پاورقی: دیوانهخانهای در تهران) فرار کردهام. اونجا هر شب اغتشاشه. من و دوستانم هر شب اونجا داد میزنیم و همش من را میبرند انفرادی.
بوق بوق بوق (صدای بوق تلفن)
وطنپرست: باور بفرمایید جناب مجری، امین آباد از مخوفترین زندانهای ایران است که من خودم مدتهای زیادی در زندانهای آنجا بودهام.
ادامه در ادامه مطلب و یا وبلاگ پارک ممنوع
ادامه مطلب...
روزنامه امريكايي "والاستريت ژورنال" با ارائه پيشنهادهايي به اوباما از وي خواست تا از موج بوجود آمده در ايران
نهايت استفاده را ببرد.
به گزارش رجانيوز، اين روزنامه خطاب به رئيسجمهور نوشت: اوباما بايد مانند دخالت امريكا در اغتشاشات سال 2008 تبت، انتخابات رياست جمهوري سال 2005 مصر و حمله روسيه به تاجيكستان، در خصوص مسائل ايران نيز دخالت كرده و از اين موقعيت بهدست آمده نهايت استفاده را بكند. (عكس متعلق به والاستريت ژورنال)
والاستريت ژورنال در ادامه 5 پيشنهاد استراتژيك را كه در انقلاب هاي مخملي و براندازي هاي نرم مورد استفاده قرارمي گيرد، مطرح ميكن.
اين روزنامه در تشريح پيشنهاد اول ميافزايد: اوباما بايد با ميرحسين موسوي ارتباط برقرار كرده و نكات مورد نظرش را در اين موقعيت بيان كند. وي بايد از تجربيات سالهاي قبل استفاده كرده و بر اين موج بهوجود آمده سوار شود. دولت اوباما با هوشياري و زيركي كامل توانست جو بايدن، معاون خود را به لبنان فرستاده و ائتلاف مخالف حزب الله را تحريك كرده و عليه آنها اقدام كند.
والاستريت ژورنال پيشنهاد دوم خود را توضيح داد: اوباما بايد يك پيغام ديگر نيز براي مردم ايران بفرستد، ولي اين دفعه وي بايد مردم را راضي كند كه دولت ايران قادر نيست كاري بكند. وي بايد آنها را براي اغتشاش بيشتر ترغيب كند، به مردم ايران بگويد كه امريكا به مردم ايران كمك خواهد كرد و به اصلاحطلبان، تجار و ديپلماتها كمك مالي خواهد كرد. كليد اصلي آن است كه به اصلاح طلبان كمك شود و به آنها بگويد كه تا چه حد امريكا مي تواند به آنها كمك كند و پشتيبان آنها خواهد ماند.
دو نويسنده اين روزنامه با تأكيد بر اينكه "انقلاب نارنجي سال 2004 در اوكراين يك الگو است"، خاطرنشان كردند: در آن مدل، غرب به معترضان پيوست و از آنها حمايت كرد كه در مورد انتخابات تشكيك كرده و نتيجه انتخابات را نپذيرند. اين امر در ايران بايد به گونه اي باشد كه نه تنها مردم را به عدم قبول نتايج ترغيب كند تا آنها خواهان انتخابات مجدد شوند بلكه بايد شرايطي اتخاذ شود كه مانند اوكراين و شوروي سابق تمامي كانديداها نيز در انتخابات شركت كنند.
اين روزنامه پيشنهاد سوم خود را تماس و تبادل نظر دائم و مستقيم اوباما با سفراي امريكا در اروپا و ديگر كشورهاي منطقه خليج فارس و فراريان ضد رژيم خوانده و تأكيد ميكند اوباما بايد از تمامي مخالفان ايران در سراسر جهان كمك بگيرد.
پيشنهاد چهارم اين روزنامه افزايش چشمگير پشتيباني هرچه سريعتر مالي از "راديو فردا" عنوان و اضافه شده است: از راديوهاي فارسي زبان تأثيرگذار هم بايد استفاده كنند و از امكانات راديو آزاد اروپا و راديو آزادي حمايت كامل شود. راديو فردا نيز با تحليلها و خبرهاي خود كمك بهسزايي در دستيابي به اهداف خواهد كرد.
والاستريت ژورنال در توضيح پيشنهاد پنجم نوشت: اوباما بايد كمك كند كه اصلاحطلبان ايراني، معاندين و مخالفان، بتوانند رژيم را در زمينه عقيدتي به چالش بكشند، بايد مانند براندازي كه در لهستان كمونيستي در دهه 1980 انجام شد، دستگاههاي فتوكپي و فاكس در اختيار مخالفان قرار داده شود. امروزه اصلاحطلبان نياز مبرمي به شبكه اينترنت و ديگر وسائل ارتباط جمعي دارند و بايد راه هاي دستيابي به اينترنت از راه دور را در اختيار گروه هاي اصلاحطلب قرار داد.
اين روزنامه با تأكيد بر اينكه بايد كمك هاي مالي فراواني در اختيار NGOها قرارداده شود تا صداهاي بومي در راديو، وبلاگها، كليپهاي ويديويي و ديگر توليدات رسانه اي در داخل كشور توليد شود. در همين زمينه بايد امكانات ماهوارهاي، شبكه هاي تلويزيوني و دسترسي به اينترنت هر چه بيشتر در اختيار مخالفان قرار گيرد.
نويسندگان روزنامه همچنين به اوباما توصيه كردند كه با دعوت كردن از كميتههاي رصد ماهوارهاي زمين CEOs)،Facebook, Twitter, Google) به كاخ سفيد و ديگر فعالان تأثيرگذار رسانهاي هرچه بيشتر با خود هماهنگ كند زيرا بسياري از اين كميتهها به شدت از سوي اوباما پشتيباني ميشوند و آنها بايد در اين موفقيت سياست خارجي سهيم شوند.
اين روزنامه در پايان نيز تأكيد كرد: اوباما همچنين بايد با كمك نيروي نظامي و با استفاده ازامكانات" EC-130 "Commando Solo " كه بهعنوان مراكز سيار هوايي تلويزيون و راديو استفاده كرده و اين امكانات را در اختيار رهبران اصلاحطلب قرار دهد تا بتوانند بهطور مستقيم با مردم صحبت كنند.
منبع:http://www.rajanews.com
"هل من ناصر ینصرنی؟!"
آقای پپسی کولا !
کاری کنید که غزه در محاصره کامل است
آقای فانتا !
تو کاری کن
که زمزم الحرمین
کاری نمی کند
اهرام مصر!
خدای معبد آمون!
خوابگزاران اعظم
کاری کنید
که من خواب سه مار سیاه دیده ام
که مغز سیصد و شصت و پنج روز را
در سینی ماه
می بردند بر سر
خواب سیصد و شصت و پنج ستاره خونی
و خواب نیل
که با ساطور
سیصد و شصت و پنج تکه شد
من خواب یوسف را دیدم
در چاه نفت
افتاده بود
و تاجران دلار بر سر چاه
فریاد می زدند:
- هفتاد سنت بالا!
- دو دلار کم!
من خواب ناوها و شمشیرها و باران ها دیده ام
دیدم
که جمال عبدالناصر
با اسب
از دروازه رفح گذشت
و عزالدین قسام
و صلاح الدین
دروازه های غزه را
گشوده بودند
خواب سه مار سیاه
بر شانه های حسنی مبارک و
شاه چموش اردن و امیر پرفسورالریش!
دیدم که پادشاهان عرب
خوراک مغز جوانان غزه را
در سه دیس کنفرانس
به پادشاه کشور یأجوج
تقدیم می کنند
آقای بی بی سی!
گویا نیوز!
بالاترین!
شما کاری کنید!
چرا کسی کاری نمی کند برای غزه
تعبیری برای خواب من زخمی
مارادونای عزیز پرتقالی!
تو کاری کن!
شیخ بدون چشم !
صاحب فتوای زمین نمی چرخد
و عکس حرام...
امیر نفت!
که با برادر ناتنی ات
عربی رقصیدی
یک غلطی کن!
خوانندگان رپ و راگ!
شما کاری کنید!
که غزه در دهان گرگ است
به پاپ ژان پل چندم مربوط نیست
به صاحبان کلیسا نه
به خادم الحرمین
به الازهر
به کبارالعلما
هرگز!
آنان برای فتوا بر علیه نماز
با دست باز
آنان فقط
برای مصرف صابون و ادکلون
مُحرم شدن
و انتخاب حلق و تقصیر
و حرمت صید حرم
آفریده شده اند
آقای اسکولاری!
تو کاری کن!
آقای چلسی!
خانم هالیوود!
شما کاری کنید!
خانم آیشواریا!
عروس آمیتاباجان عزیز!
شما کاری کنید!
و شما
ای اسب های اصیل عرب!
نه از نژاد ذوالجناح اید
نه از نژاد براق
از نژاد اینترنت اید و چت روم و آزمایشگاه
از نژاد یورو و جکوزی
سوارانتان را کشتند
و پادشاهانتان را اخته کردند
مردانگی تان را کشیدند
تا در مسابقات پرش
همچنان سواری بدهید و
رستگار شوید
که شیوخ عرب
بزغاله و وزغ را
بر شما مسلط کرد
با این همه هنوز شما
مردترید از آن سه مار
شما کاری کنید
که سازمان ملل تعطیل است!
خیلی دوست دارم چند دهه (و بلکه چند قرن) جلو بروم و بدانم مردم آینده چگونه درباره ما قضاوت خواهند کرد.
می خواهم بدانم مایی که اینگونه در گرداب زمانه غرق شده ایم، برای بی تفاوتی و سکوت دردناکمان دربرابر فجایع فلسطین، چه پاسخی خواهیم داشت؟ فرزندان ما چگونه سکوت احمقانه ما را برای فرزندانشان توجیه خواهند کرد؟
چرا اینگونه شده ایم؟ چرا ساکتیم؟ چرا جگرمان از داغ مادری که فرزندش در زیر دستگاه بیمارستانی که برق ندارد، جلوی چشمانش تلف می شود، کباب نمی شود؟
چرا چیزی نمی گوییم؟ چون سیب زمینی و خربزه گران شده است؟ چون حقوقمان کم است؟ چون معوقه و اضافه کاری و کوفت و زهرمان را نداده اند؟ چون همه ما مشکلات خودمان را داریم؟ چون دچار سندروم “به ما چه” شده ایم؟ چون باید به مشکلات هموطنان خودمان برسیم و فاجعه هولناک فلسطین موضوع ما نیست؟
کسی که در مقابل واضح ترین جلوه های ظلم و ستم سکوت می کند، دلش برای هموطنان خودش می سوزد؟ مسخره نیست؟

در شرایطی که همه آزادگان در سرتاسر دنیا این روزها توجهشان به ماجرای فلسطین، این بزرگترین فاجعه قرن های اخیر تاریخ بشر جلب شده، چگونه بعضی از روشنفکران نادان ما به سادگی از کنار این مصیبت بزرگ بشری می گذرند؟
چگونه بانوی صلح نوبل ما، سرمست از رقم های درشت میلیون دلاری، اینچنین نظاره گر فجایع دهشتناک غزه است و محض رضای خدا یک موضع خشک و خالی نمی گیرد؟
سکوت حیرت انگیز شیرین عبادی(شیرین تر از زهر!) کافی نیست تا او را لکه ننگی بر دامان ایران و ایرانی بدانیم؟
مسلمانی و شیعه گری و خدا و پیغمبرمان به کنار؛ که بویی از آن نبرده ایم! انسانیت چطور؟ انسان که هستیم. نیستیم؟ چگونه یک انسان می تواند در برابر رفتار وحشیانه نِژاد پرستان بربر زمانه ساکت بنشیند؟
چگونه برخی از ما عنان فکرمان را به دست چند نژاد پرست سبک مغز داده ایم و فلسطینی ها را بخاطر “عرب” بودنشان شایسته حمایت نمی دانیم؟
به چه چیزمان می نازیم؟ به انسانیت فروخفته مان؟ به وجدان نداشته مان؟ به این که وارث کوروش و داریوش هستیم اما جلوی چشمانمان یک عده آدم دارند زیر چکمه دشمنان این آب و خاک “تلف” می شوند؟ به این که در آغاز هزاره سوم بعد از میلاد، نژاد پرستی مان گل کرده است؟!
بعید می دانم نسل های آینده قضاوت خوبی درباره ما داشته باشند.
حساب روز جزا هم که…
پی نوشت۱: پیشاپیش به آن دسته از هموطنان حال بهم زن نژادپرستم عرض کنم که اجازه هیچگونه اظهار نظر نژادپرستانه نخواهم داد. بدون تعارف، برای اولین بار در سه سال زمان وبلاگ نویسی ام تمام کامنتهایی را که حاوی مسائل نژاد پرستانه باشند حذف خواهم کرد.
پی نوشت۲: مرده شور آن آزادی بیانی را ببرند که فقط بدرد ظالمان و ستمگران زمانه می خورد.
منبع:بدون هیچ دخل و تصرفی از www.rouzegar.com/
به یاد دارم زمانی را که ...
بهتر است این حرف ها را رها کنم. چه بوده اند و چه کرده اند!
حالا چه هستید ؟
حالا چه می کنید؟
نفرین نفرین بر بی غیرتان عرب
بدانید تا همیشه ی تاریخ نفرین تمام بشریت بر کسانیست که به هر شکل این جنایات را یاری کردند.
ای قوم عرب !
تا کی قرار است حاکمان بی غیرت و خائن بر شما حکومت کنند ؟!
شما هم اگر ساکت بمانید در جنایات شریک هستید و نفرین و لعن شما را هم در بر خواهد گرفت!
كاش میشد مثل مجالس حسینی دور هم جمع بشیم برای كودكان غزه گریه كنیم....گریه
خدا دوباره خودش را شبیه مردم کرد...
میلاد حضرت عشق مبارک
(عذر خواهی بابت تأخیر)
من اگر بنشینم تو اگر بنشینی، چه کسی برخیزد؟

ما براي حذف نام خليج عربي و برگرداندن نام خليج فارس به نقشه ماهواره اي و آنلاين گوگل ارت نياز به 1 ميليون امضا داريم. به عنوان يک ايراني خواهشمندم لینک آبی زیر را روی نوار ادرس کپی پیس نمایید . http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html
اين پيام را براي تمامي دوستانتان ارسال نماييد
بنام خدا
نظامي زن انگليسي كه پس از بازگشت از ماموريت خود در عراق، فرزندش را در آغوش مي فشارد.
آهاي سرباز، آهاي مادر!...
گريه كن، تو حق داري گريه كني. شايد ماهها و سالهاست كه فرزندت را نديده اي.
فرزند دلبندت را. كودك معصومي كه تاب دوري مادر نداشته و حتماً از تو بيشتر، برايت دلتنگي مي كرده.
گريه كن سرباز، گريه كن تا سبك شوي...
گريه كن، بخاطر گوهر مادري كه از تو ستانده اند، و در عوض تو را مفتخر! كرده اند به اين لباسها.
اين لباسها كه اصلاً به قامت تو سازگار نيست...
گريه كن كه تاج زن بودن از سرت افتاده...
گريه كن كه هيچ لذتي به پاي مادري نمي رسد و تو را محروم كرده اند، ذائقه ات را خراب كرده اند...
اما
من چند حرف ديگر با تو دارم سرباز...
تو مادري، حق داري بچه ات را دوست داشته باشي... حق داري برايش دلتنگ شوي...
سوالي از تو دارم :
اين كودك را مي شناسي؟

مي بيني پدرش با چشمان بسته، چگونه صورتش را لمس ميكند؟
مي بيني چگونه كفشهايش را درآورده تا در آغوش پدر، گم شود ؟
اين پدر يكي از زندانيان تو و دوستان توست در عراق...
چه ميشد اگر اجازه ميدادي اين پدر، بچه اش را ببيند؟
فكر كردي فقط خودت به فرزندت عشق مي ورزي؟
اين دختر را چطور؟

حتماً او را ديده اي...
در كوچه پس كوچه هاي بصره... پاي برهنه مي دويد و خنده كودكانه اي بر لب داشت...
الان به نظرت لكه هاي سرخ روي لباسش، نقش گلهاي سرخ است يا رد پائي از خون تازه ؟
يا لكه هاي قرمز روي زمين، گلبرگهاي پرپر شده گلهاي پيراهن اوست؟
صورت ظريف او را با اسلحه اي كه در كنارش به دست گرفته اي چه كار؟
ببين چه گريه اي ميكند؟ چه خوني از صورتش جاري است؟
اين رنگين تر است يا خون فرزندت كه اينچنين در آغوشش كشيده اي؟
حال اين دخترك را خوب ببين. نتيجه كارتو وهمكاران توست و تا ابد با شما خواهد ماند.
اين است آنچه براي اين دختر و مردمش هديه برده اي...
اين پدر را ميشناسي؟

دارد به چه حالي، جسم بي جان دخترش را ميگذارد كنار بقيه جنازه ها.
يادت هست؟ همين چند شب قبل، خانه شان را بمباران كرديد.
تو و همقطارانت.
اين را چطور؟

اين اما مال افغانستان است.
شاهكار قديمي تر شما.
اما مگر زخم اين پدر كهنه مي شود؟
اين هم كادوي يكي دوسال قبل توست براي كوكان افغان.........
از اين دست اگر بخواهم برايت بياورم، بسيارست...
سردشت خودمان، شلمچه ، قانا... صبرا و شتيلا... و ....
...............
...............
...............
گريه كن سرباز
گريه كن، اما نه فقط براي دلتنگي فرزندت ...
شايد نپذيري، اما من در گريه هاي تو هيچ عاطفه اي نمي بينم سرباز!
گريه كن براي انسانيتي كه در زير پاي تو و رهبرانت لگد مال شده...
گريه كن براي عاطفه اي كه در وجودت مرده...
گريه كن براي شرف و آزادگي كه از دست داده ايد...
گريه كن سرباز...

آری او فرزند من است
فرزند تو است
آن غریبه دیگر کیست؟!
چرا فرزندم را نشانه رفته؟!
اینجا...؟!
اینجا فلسطین است
قاسم و اصغر ها فراوانند اینجا
چون اینان میدانند فرزندان این ملت هم اینچنین اند!
ظلم را برنمی تابند اینجا
آنچه در فلسطین در جریان است فقط
کشتار یک مردم نیست
کشتار یک نسل است
اینجا هدف فرزندان اند!

در کربلای فلسطین عاشورا بر پاست...!
ما در کدامین سپاه هستیم؟!

سریال تلویزیونی «اغما» که در طول ماه مبارک رمضان مخاطبان فراوانی پیدا کرد...
و به گونهای متفاوت با اصل فیلمنامه به پایان رسید.
فشارهای وارد به سازمان صدا و سیما باعث شد تا مدیران محترم شبکه اول سیما برای کاهش این تنشها در داستان این سریال تغییراتی ایجاد کنند.
هر چند که بینندگان باهوش تلویزیون با نگاه تیزبین خود در همان ایام از ماجرا خبردار شدند، اما شاید کمتر کسی پایان اصلی این سریال را میداند.
پایگاه خبری «هنوز» اینک پس از گذشت حدود دو ماه از پخش این سریال و در شرایطی که اعلان پایان حقیقی این مجموعه تنشزا نخواهد بود مخاطبین این پایگاه خبری را به مطالعه چند خط زیر دعوت میکند.
شاید کمتر کسی به نام این سریال حساسیت نشان داد و هیچ کس نپرسید که «اغما» چه ارتباطی به مضمون این سریال دارد. در فیلمنامه اصلی، الیاس پسر جوان خوشقلبی است که براثر یک حادثه به مرگ مغزی ـ اغما – دچار میشود. روح جدا شده از پیکر الیاس دچار وسوسههای شیطانی شده و در زندگی دکتر پژوهان اخلال ایجاد میکند. داستان زمانی به جذابیت بیشتر میرسد که روح شیطانی الیاس دکتر پژوهان را از جراحی الیاس واقعی منع میکند و در این میان نقش عاشقانه دکتر بردیا – لعیا زنگنه – پررنگتر میشود.
دکتر بردیا تلاش میکند تا دکتر پژوهان را برای انجام عمل جراحی متقاعد کند که البته تا آخرین قسمتهای سریال ناکام میماند.
کم کم دکتر پژوهان پی میبرد که تمام بیمارانی که در ایام اخیر توسط او جراحی شدهاند تبدیل به انسانهایی بدکار و آنهایی که فوت کردهاند نیکوکار بودهاند. که البته این بخش از داستان با نمونه پخش شده آن تطابق نسبی دارد. سرانجام دکتر بردیا در متقاعد کردن دکتر پژوهان برای انجام عمل جراحی بر روی الیاس حقیقی به موفقیت میرسد اما...
علیرضا افخمی نویسنده این فیلمنامه پایان تعلیقی را بسیار دوست دارد و در این اثر نیز تلاش کرده بود بیننده را میان حس زنده شدن و یا مردن الیاس حقیقی معلق نگهدارد که البته با توجه به مقدمه این خبر سرانجام سریال چیز دیگری شد.
همچنین نوع پوشش بازیگران این سریال از جمله دکتر بردیا نیز مورد تجدید نظر برای پخش قرار گرفت.
آنچه نوشتیم چیزی از ارزشهای نگرش جدید مدیران رسانه به مقوله آثار نمایشی کم نمیکند و شایسته است در پایان خبر از نگاه هوشمندانه آقای مهندس ضرغامی ریاست محترم سازمان صدا و سیما قدردانی کنیم.
اما اگه ريشاي يه مسلمون بلند باشه ميگن يه افراطي و تروريسته .
يه راهبه اگه بخواد خودشو وقف خدا کنه حق داره خودشو از فرق سر تا نوک پا بپوشونه. .
اما اگه يه زن مسلمون بخواد اين کارو بکنه ميگن داره خودشو محدود مي کنه! !
اگه يه زن غربي توي خونه بمونه و مسئوليت مراقبت از خونه و بچه هاشو به عهده بگيره ميگن داره کار خوبي مي کنه و به خاطر فداکاري اي که کرده مورد احترامه. .
!اما اگه يه زن مسلمون بخواد اين کارو بکنه ميگن بايد بريم آزادش کنيم .. اون محدوده !
تو کشوراي غربي هر دختري آزاده که به هر شکلي بره به دانشگاه چون آزادي و حقوقي داره. .
اما اگه يه دختر مسلمون بخواد از حجاب استفاده کنه حق ورود به دانشگاه رو از دست ميده! !!
اگه يه مسيحي يا يهودي کسي رو بکشه اين هيچ ربطي به دين نداره. .
ولي اگه يه مسلمون جنايتي انجام بده اين اسلامه که محاکمه ميشه! !!
اگه مشکلي داشته باشيم دنبال راه حل مي گرديم. ..
اما اگه اين راه حل توي اسلام باشه حاضر نيستيم حتي بهش فکر کنيم! !
وقتي کسي يه ماشين عالي رو بد ميرونه هيچ کس نميگه تقصير ماشينه است. !
ولي اگه يه مسلمون اشتباهي بکنه يا با مردم بد برخورد کنه ميگن اين تقصير اسلامه! !!!!
راستي چرا ؟
هر شب وقتي خورشيد داره غروب مي كنه بند و بساطشون رو جمع مي كنن و ميان شب نشيني . اين همه ساله كه با هم رفيقن و هيچ وقت نه يكيشون كم شده و نه با هم بحسشون مي شه .
البته گاهي وقتا با هم مي رن اونور ابرا مسافرت . ولي هر چه زودتر بر ميگردن . هه ه .
خداييش رفاقتشون رو حال مي كني ؟
البته در پایان چندتا نظر اضافه شده!

ماماني يادت مياد...
يادت مياد چند روزي بود كه عق ميزدي و اون آقاهه بهت ميگفت :فكرنكنم توله اي دركارباشه من حواسم جمع بوده مطمئنم
يادت مياد وقتي رفتي جواب آزمايشتو آوردي جيغ ميكشيدي و به شكمت مشت ميزدي
يادت مياد وقتي اولين لگدهامو ميزدم مدام بهم فحش ميدادي جاي لالايي
يادت مياد اتوي داغ ميذاشتي رو شكمت ومي گفتي آب شو لغنتي
يادت مياد اون آقاه بهت يه چيزي داد و گفت: بكش برات خوبه ميندازيش
يادت مياد اون روز كه پيش دوستت گريه ميكردي ميگفتي: مثل زالو چسبيده بهم و ولم نميكنه
يادت مياد اون آقاه جواب تلفن هاتو نميدادآخرشم يه روز بهت گفت:ديگه بهم زنگ نزن وسراغم نيا
يادت مياد با دوستت رفتي پيش اون پيرزنه تا منو ازتو جدا كنه
يادت مياد باچه زحمتي بند زندگيمو پاره كرد
مگه تقصير من چي بود؟
چرابايد حالا اينجا تك وتنها رو زمين سرد بخوابم و دست نوازشي نباشه تا گرمم كنه؟
مامان من از اين آدمها ميترسم چرا من تو بغلت جايي نداشتم؟
مامان تقصير تو بود كه مست چشماي اون آقاه شده بودي؟
يا تقصير اون آقاه بود كه خودشو تو خنده هاي سرمست تو گم كرده بود؟
ياتقصير من بود كه بدون دعوت امدم؟
مامان اينا چي دارن ميگن؟
يكي شون داره ميگه برپدرشهوت لعنت.......مامان شهوت يعني چي؟
يكي شون داره ميگه خاك تو سر مادرج....بكنن.......مامان داره بهت فحش ميده؟ ....يعني چي؟
يكي شون داره ميگه آخي گناه داره........مامان گناه يعني چي ؟
يكيشون داره ميگه خوش به حالت نيومدي تا اين جهنم رو ببيني.......مامان جهنم يعني چي؟
يكيشون داره ميگه حالشو بردن تفاله شو ريختن درخونه ي ما.........مامان حال يعني چي؟
يكيشون داره ميگه خدا خودش لعنت كنه باعث وبانيشو..........مامان لعنت يعني چي؟
مامان من خيلي سردمه
خيلي خيلي سردمه
****************
حرف آخر:
درحيرتم ازمرام اين مردم پست
اين طايفه ي زنده كش مرده پرست
تاهست به ذلت بكشندش به جفا
چون مرد به عزت ببرندش سر دست
نتونستم باديدن اين عكس جلويي خودمو بگيرم ببخشيد اگه خنده ازرو لبهاتون مثل هويت اين جنين گم شد
و اما:
این عاقبت عشقهای خیابونیه
خیلی عادیه
خیلی
خیلی خیلی
اما خیلی گریه داره
رحمی که از اون بهترین موجود خلقت که هم عشق داره هم عقل بیرون میاد، حالا زباله دون شده!
اما هیچ فکر کردی این مال کدوم دختری بوده؟
آیا اون مثلا دختری که توی بیمارستان از شر این کثافت (که خودشه نه این بدبخت) راحت میشه اثرش رو تو خیابون میندازه یا چرخش میکنن که چیزی ازش نمونه؟
من دارم شبی رو می بینم که کنار پیاده رو ماشینی ایستاده و اثری رو که تو همون ماشین نطفه بسته بود، میندازه.
اینی که تو میبینی مصیبت بدبختهای ماست. که نمیتونن بی درد از شر خلاص بشن و کسی هم نفهمه.
اما اونهایی که ژنهای اشرافی دارن کرومزومهاشون رو کنار خیابون نمیندازن. شاید بزرگش میکنن چون حتما بابای رهگذرش یه هیبت و هیکل مشتی ای داشته و مامان جون بچه هم انقدر پول و همبستر خواهد داشت که نگران بزرگ کردن یادگار یه شبه اش نخواهد شد.
اونوقت شما سالها بعد آقایی رشید می بینید که در درون بوی لجن اون شب رو میده.
گرگهایی که با پول هم بستر های مامانی هاشون رئیس میشن و شما با وجدان کاری در سیستمهای اونها هیچی کم نمیذارید.
تازه افتخار هم میکنین که چه جنتلمنی رئیسمونه!
اونوقت تفریح این آقای رئیس این میشه که هر شب با یه تلفن چندتا تازه کار و کار کشته برای رونق حال میریزن خونش و چند تا مثل خودش سالها بعد رئیس میشه!
میبینی خیلی سادس! خیلی عادی! مثل تکثیر سلول! اما سرطانی!
ممنونم که با احساسی که خوب میشناسمش تحمل کردی و این بلای همی گیر رو برامون تصویر کردی!
یا علی مدد

میدونین همه اینا تقصیر خودمونه
وقتی یه پسر با عشقی پاک و شرایط مناسب میاد و دختر یا خونوادش به بهانه های مسخره و یا بدتر از اون بدون دلیل اونو رد میکنن(کلاس داره!) اصلا بعید نیست که:
1.بعدها دختر بخاطر فرصتی که ازدست داده افسرده بشه و تن به چنین کارایی بده!
2.پسر بخاطر غروری که چند بار واسه اون دختر شکسته دچار بدبینی به دخترا بشه و بخواد انتقام بگیره و ....
3. اون دختر دوم بخاطر آبرویی که از دست داده خیابونی بشه
و....
حالا کی مقصره؟!
وقتی خودمونو از یک عشق پاک محروم میکنیم باید این فکر رو هم بکنیم که آیا...
آیا بازهم چنین فرصتی بدست خواهیم آورد؟!
یا تا آخر عمر باید حسرت اونو در دل داشته باشیم!
خیلی جدی میگم من نمونه هایی دیدم که جدا اعصاب آدمو ساییده میکنه
کسی که در اوج زیبایی بود و بیش از حد مغرور و خیلی ها رو رد کرد ولی حالا...
کم کم دیگر نه زیبایی برایش مانده نه همدم نه فرصت هیییییییییچ!
و این فاجعه!
هرکس قدر نعمتها را نداند باید کفاره این قدر ناشناسی را بدهد
باز هم میپرسم مقصر کیه؟!
ايلنا، خبرگزاری کار ايران، گزارش داده است که بر اساس تحقيقی که به وسيله سازمان ملی جوانان انجام شده، تعداد دختران ۲۰ تا ۲۹ ساله حدود ۶ ميليون و ۲۰۰ هزار نفر و تعداد پسران ۲۵ تا ۳۴ ساله حدود ۴ ميليون و ۸۰۰ هزار نفر هستند و همين اختلاف آماری است که نگرانی هايی در مورد بدون همسر ماندن دختران جوان ايجاد کرده است.
در اين تحقيق تعداد دختران در دو گروه سنی ۲۰ تا ۲۴ و ۲۵ تا ۲۹ سال و تعداد پسران در دوگروه سنی ۲۵ تا ۲۹ و ۳۰ تا ۳۴ ساله منظور شده است و با در نظر گرفتن اين واقعيت که پسران به ازدواج با دختران در گروه سنی پايين تر تمايل بيشتری نشان میدهند، نتيجه گرفته شده که يک ميليون و ۲۵۰ هزار دختر شانس ازدواج نخواهند داشت.
اما از قرار معلوم، احتمال بدون همسر ماندن يک ميليون و 250 هزار دختر جوان تنها نگرانی مسئولان ايرانی نيست زيرا در ادامه اين گزارش آمده است که "اگر به ارقام اين تحقيق، تعداد دختران بالای ۲۹ سال را که هنوز ازدواج نکرده اند نيز اضافه کنيم شايد به رقمی بالغ بر ۷ ميليون نفر دست بيابيم."
چندی پيش نيز زهرا شجاعی مشاور رئيس جمهور و رئيس مرکز امور مشارکت زنان با اعلام اينکه حتی در صورت ازدواج همه پسران با همه دختران باز هم يک ميليون و ۷۰۰ هزار دختر بیشوهر می مانند، درخصوص بحران دختران ازدواج نکرده هشدار داده بود.
آمار ديگری که اخيرا منتشر شد، نشان می دهد از ميزان استحکام ازداواج ها نيز تا حد زيادی کاسته شده است.
هفته قبل سازمان بهزيستی ايران اعلام کرد ميزان طلاق در ميان خانواده ها در سال 1381 نسبت به سال 1380 معادل 13.73 درصد افزايش يافت که بالاترين نرخ طلاق در سال های اخير بوده است.
اين نرخ در شهرهای بزرگ مثل تهران بسيار بالاتر از اين است.




.jpg)
«مصطفی کرمی» تصویربردار فیلمهای مستند و کوتاه، حدود 20 روز پیش هنگام تصویربرداری فیلم كوتاه «كاغذ باد» به تهیهكنندگی حوزه هنری استان گلستان دچار حادثه برق گرفتگی شد و بر اثر این حادثه در حالی که مسئولان اداره برق منطقه به گروه فیلمسازی اطمینان کامل داده بودند که هیچ خطری آنان را تهدید نمیکند؛ دو دست و انگشتان پاهایش را از دست داد.