خنده بر هر دردِ بی درمان دواست
نیست دردت را اگر درمان، بخند گر نگردد مشکلت آسان بخند
ای جوان در حسرتِ کار و عیال وز فراقِ مسکن و سامان بخند
گر عقب افتاده قسطِ وامِ تو چند ماهی گوشه ی زندان بخند
حالیا گر مرغ شد نرخش فزون سرخ کن در تابه بادمجان بخند
گر که بادمجان و روغن شد گران غم مخور، فردا شود ارزان بخند
نطقِ زیبا و دل انگیزِ وکیل بهرِ فاطی گر نشد تنبان بخند
با تلاشِ دولتِ خدمتگزار گر نشد کاشانِ ما استان بخند
اصفهان گر حقِ ما را خورده است! نوش جانش، از بُنِ دندان بخند
اصفهان آباد باد و زنده رود شهرِ ما هم شد اگر ویران بخند
نرخِ دارو گر گران شد چون طلا خو به دردِ خویش کن، نالان بخند
قطع شد گر آب و برقِ خانه ات روز و شب با حسرت و حرمان بخند
قبضِ آب و قبضِ برق و قبضِ گاز قبضِ روحت گر کند الان بخند
خانه ات گر باشد از عهدِ قجر قبضِ نوسازی رسد هر آن بخند
هر اداره مشکلت افزون کند یا تو را عمری کند حیران بخند
جلسه دارد گر که آقای رئیس پشتِ در بنشین و با دربان بخند
پارتی با پول می آید به کار گر نداری این دو، سرگردان بخند
در طریقِ دردخیزِ زندگی گر نداری توشه در انبان بخند
سینه ی مرغی نصیبت گر نشد هر زمان با سینه ی بریان بخند
سفره ی رنگین از آن دیگران خونِ دل باشد تو را در خوان بخند
جیبِ تو خالی اگر باشد ز پول ناگهان آید ز ره مهمان بخند
خاله جان آید اگر از شهرِ کرد یا عمو نوروز از کرمان بخند
سیب و موز و پرتقال و انبه چیست؟ عمه جان آید ز لاهیجان بخند
گر ز شهرِ خواجه مهمانی رسید فال حافظ گیر و بهرِ آن بخند
ارزشِ شعر است کمتر از شعیر(جو) بعد از این بر دفتر و دیوان بخند
کس نپرسد گر خرت باشد به چند؟ هان بخند و هان بخند و هان بخند
روز و شب در کوره راهِ آرزو گاه افتان و گهی خیزان بخند
«خنده بر هر دردِ بی درمان دواست» غم مخور چون صائم کاشان بخند
صائم کاشانی - اسفند 1382
"هل من ناصر ینصرنی؟!"
آقای پپسی کولا !
کاری کنید که غزه در محاصره کامل است
آقای فانتا !
تو کاری کن
که زمزم الحرمین
کاری نمی کند
اهرام مصر!
خدای معبد آمون!
خوابگزاران اعظم
کاری کنید
که من خواب سه مار سیاه دیده ام
که مغز سیصد و شصت و پنج روز را
در سینی ماه
می بردند بر سر
خواب سیصد و شصت و پنج ستاره خونی
و خواب نیل
که با ساطور
سیصد و شصت و پنج تکه شد
من خواب یوسف را دیدم
در چاه نفت
افتاده بود
و تاجران دلار بر سر چاه
فریاد می زدند:
- هفتاد سنت بالا!
- دو دلار کم!
من خواب ناوها و شمشیرها و باران ها دیده ام
دیدم
که جمال عبدالناصر
با اسب
از دروازه رفح گذشت
و عزالدین قسام
و صلاح الدین
دروازه های غزه را
گشوده بودند
خواب سه مار سیاه
بر شانه های حسنی مبارک و
شاه چموش اردن و امیر پرفسورالریش!
دیدم که پادشاهان عرب
خوراک مغز جوانان غزه را
در سه دیس کنفرانس
به پادشاه کشور یأجوج
تقدیم می کنند
آقای بی بی سی!
گویا نیوز!
بالاترین!
شما کاری کنید!
چرا کسی کاری نمی کند برای غزه
تعبیری برای خواب من زخمی
مارادونای عزیز پرتقالی!
تو کاری کن!
شیخ بدون چشم !
صاحب فتوای زمین نمی چرخد
و عکس حرام...
امیر نفت!
که با برادر ناتنی ات
عربی رقصیدی
یک غلطی کن!
خوانندگان رپ و راگ!
شما کاری کنید!
که غزه در دهان گرگ است
به پاپ ژان پل چندم مربوط نیست
به صاحبان کلیسا نه
به خادم الحرمین
به الازهر
به کبارالعلما
هرگز!
آنان برای فتوا بر علیه نماز
با دست باز
آنان فقط
برای مصرف صابون و ادکلون
مُحرم شدن
و انتخاب حلق و تقصیر
و حرمت صید حرم
آفریده شده اند
آقای اسکولاری!
تو کاری کن!
آقای چلسی!
خانم هالیوود!
شما کاری کنید!
خانم آیشواریا!
عروس آمیتاباجان عزیز!
شما کاری کنید!
و شما
ای اسب های اصیل عرب!
نه از نژاد ذوالجناح اید
نه از نژاد براق
از نژاد اینترنت اید و چت روم و آزمایشگاه
از نژاد یورو و جکوزی
سوارانتان را کشتند
و پادشاهانتان را اخته کردند
مردانگی تان را کشیدند
تا در مسابقات پرش
همچنان سواری بدهید و
رستگار شوید
که شیوخ عرب
بزغاله و وزغ را
بر شما مسلط کرد
با این همه هنوز شما
مردترید از آن سه مار
شما کاری کنید
که سازمان ملل تعطیل است!
خیلی دوست دارم چند دهه (و بلکه چند قرن) جلو بروم و بدانم مردم آینده چگونه درباره ما قضاوت خواهند کرد.
می خواهم بدانم مایی که اینگونه در گرداب زمانه غرق شده ایم، برای بی تفاوتی و سکوت دردناکمان دربرابر فجایع فلسطین، چه پاسخی خواهیم داشت؟ فرزندان ما چگونه سکوت احمقانه ما را برای فرزندانشان توجیه خواهند کرد؟
چرا اینگونه شده ایم؟ چرا ساکتیم؟ چرا جگرمان از داغ مادری که فرزندش در زیر دستگاه بیمارستانی که برق ندارد، جلوی چشمانش تلف می شود، کباب نمی شود؟
چرا چیزی نمی گوییم؟ چون سیب زمینی و خربزه گران شده است؟ چون حقوقمان کم است؟ چون معوقه و اضافه کاری و کوفت و زهرمان را نداده اند؟ چون همه ما مشکلات خودمان را داریم؟ چون دچار سندروم “به ما چه” شده ایم؟ چون باید به مشکلات هموطنان خودمان برسیم و فاجعه هولناک فلسطین موضوع ما نیست؟
کسی که در مقابل واضح ترین جلوه های ظلم و ستم سکوت می کند، دلش برای هموطنان خودش می سوزد؟ مسخره نیست؟

در شرایطی که همه آزادگان در سرتاسر دنیا این روزها توجهشان به ماجرای فلسطین، این بزرگترین فاجعه قرن های اخیر تاریخ بشر جلب شده، چگونه بعضی از روشنفکران نادان ما به سادگی از کنار این مصیبت بزرگ بشری می گذرند؟
چگونه بانوی صلح نوبل ما، سرمست از رقم های درشت میلیون دلاری، اینچنین نظاره گر فجایع دهشتناک غزه است و محض رضای خدا یک موضع خشک و خالی نمی گیرد؟
سکوت حیرت انگیز شیرین عبادی(شیرین تر از زهر!) کافی نیست تا او را لکه ننگی بر دامان ایران و ایرانی بدانیم؟
مسلمانی و شیعه گری و خدا و پیغمبرمان به کنار؛ که بویی از آن نبرده ایم! انسانیت چطور؟ انسان که هستیم. نیستیم؟ چگونه یک انسان می تواند در برابر رفتار وحشیانه نِژاد پرستان بربر زمانه ساکت بنشیند؟
چگونه برخی از ما عنان فکرمان را به دست چند نژاد پرست سبک مغز داده ایم و فلسطینی ها را بخاطر “عرب” بودنشان شایسته حمایت نمی دانیم؟
به چه چیزمان می نازیم؟ به انسانیت فروخفته مان؟ به وجدان نداشته مان؟ به این که وارث کوروش و داریوش هستیم اما جلوی چشمانمان یک عده آدم دارند زیر چکمه دشمنان این آب و خاک “تلف” می شوند؟ به این که در آغاز هزاره سوم بعد از میلاد، نژاد پرستی مان گل کرده است؟!
بعید می دانم نسل های آینده قضاوت خوبی درباره ما داشته باشند.
حساب روز جزا هم که…
پی نوشت۱: پیشاپیش به آن دسته از هموطنان حال بهم زن نژادپرستم عرض کنم که اجازه هیچگونه اظهار نظر نژادپرستانه نخواهم داد. بدون تعارف، برای اولین بار در سه سال زمان وبلاگ نویسی ام تمام کامنتهایی را که حاوی مسائل نژاد پرستانه باشند حذف خواهم کرد.
پی نوشت۲: مرده شور آن آزادی بیانی را ببرند که فقط بدرد ظالمان و ستمگران زمانه می خورد.
منبع:بدون هیچ دخل و تصرفی از www.rouzegar.com/
به یاد دارم زمانی را که ...
بهتر است این حرف ها را رها کنم. چه بوده اند و چه کرده اند!
حالا چه هستید ؟
حالا چه می کنید؟
نفرین نفرین بر بی غیرتان عرب
بدانید تا همیشه ی تاریخ نفرین تمام بشریت بر کسانیست که به هر شکل این جنایات را یاری کردند.
ای قوم عرب !
تا کی قرار است حاکمان بی غیرت و خائن بر شما حکومت کنند ؟!
شما هم اگر ساکت بمانید در جنایات شریک هستید و نفرین و لعن شما را هم در بر خواهد گرفت!
كاش میشد مثل مجالس حسینی دور هم جمع بشیم برای كودكان غزه گریه كنیم....گریه

آری او فرزند من است
فرزند تو است
آن غریبه دیگر کیست؟!
چرا فرزندم را نشانه رفته؟!
اینجا...؟!
اینجا فلسطین است
قاسم و اصغر ها فراوانند اینجا
چون اینان میدانند فرزندان این ملت هم اینچنین اند!
ظلم را برنمی تابند اینجا
آنچه در فلسطین در جریان است فقط
کشتار یک مردم نیست
کشتار یک نسل است
اینجا هدف فرزندان اند!

در کربلای فلسطین عاشورا بر پاست...!
ما در کدامین سپاه هستیم؟!
» ترانه : تیتراژ سریال مدار صفر درجه
» ترانه سرا : افشین یداللهی
» آهنگساز : فردین خلعتبری
» تنظیم کننده : فردین خلعتبری
» خواننده : علیرضا قربانی
در ادامه مطلب هم بخوانید و هم بشنوید
ادامه مطلب...
البته در پایان چندتا نظر اضافه شده!

ماماني يادت مياد...
يادت مياد چند روزي بود كه عق ميزدي و اون آقاهه بهت ميگفت :فكرنكنم توله اي دركارباشه من حواسم جمع بوده مطمئنم
يادت مياد وقتي رفتي جواب آزمايشتو آوردي جيغ ميكشيدي و به شكمت مشت ميزدي
يادت مياد وقتي اولين لگدهامو ميزدم مدام بهم فحش ميدادي جاي لالايي
يادت مياد اتوي داغ ميذاشتي رو شكمت ومي گفتي آب شو لغنتي
يادت مياد اون آقاه بهت يه چيزي داد و گفت: بكش برات خوبه ميندازيش
يادت مياد اون روز كه پيش دوستت گريه ميكردي ميگفتي: مثل زالو چسبيده بهم و ولم نميكنه
يادت مياد اون آقاه جواب تلفن هاتو نميدادآخرشم يه روز بهت گفت:ديگه بهم زنگ نزن وسراغم نيا
يادت مياد با دوستت رفتي پيش اون پيرزنه تا منو ازتو جدا كنه
يادت مياد باچه زحمتي بند زندگيمو پاره كرد
مگه تقصير من چي بود؟
چرابايد حالا اينجا تك وتنها رو زمين سرد بخوابم و دست نوازشي نباشه تا گرمم كنه؟
مامان من از اين آدمها ميترسم چرا من تو بغلت جايي نداشتم؟
مامان تقصير تو بود كه مست چشماي اون آقاه شده بودي؟
يا تقصير اون آقاه بود كه خودشو تو خنده هاي سرمست تو گم كرده بود؟
ياتقصير من بود كه بدون دعوت امدم؟
مامان اينا چي دارن ميگن؟
يكي شون داره ميگه برپدرشهوت لعنت.......مامان شهوت يعني چي؟
يكي شون داره ميگه خاك تو سر مادرج....بكنن.......مامان داره بهت فحش ميده؟ ....يعني چي؟
يكي شون داره ميگه آخي گناه داره........مامان گناه يعني چي ؟
يكيشون داره ميگه خوش به حالت نيومدي تا اين جهنم رو ببيني.......مامان جهنم يعني چي؟
يكيشون داره ميگه حالشو بردن تفاله شو ريختن درخونه ي ما.........مامان حال يعني چي؟
يكيشون داره ميگه خدا خودش لعنت كنه باعث وبانيشو..........مامان لعنت يعني چي؟
مامان من خيلي سردمه
خيلي خيلي سردمه
****************
حرف آخر:
درحيرتم ازمرام اين مردم پست
اين طايفه ي زنده كش مرده پرست
تاهست به ذلت بكشندش به جفا
چون مرد به عزت ببرندش سر دست
نتونستم باديدن اين عكس جلويي خودمو بگيرم ببخشيد اگه خنده ازرو لبهاتون مثل هويت اين جنين گم شد
و اما:
این عاقبت عشقهای خیابونیه
خیلی عادیه
خیلی
خیلی خیلی
اما خیلی گریه داره
رحمی که از اون بهترین موجود خلقت که هم عشق داره هم عقل بیرون میاد، حالا زباله دون شده!
اما هیچ فکر کردی این مال کدوم دختری بوده؟
آیا اون مثلا دختری که توی بیمارستان از شر این کثافت (که خودشه نه این بدبخت) راحت میشه اثرش رو تو خیابون میندازه یا چرخش میکنن که چیزی ازش نمونه؟
من دارم شبی رو می بینم که کنار پیاده رو ماشینی ایستاده و اثری رو که تو همون ماشین نطفه بسته بود، میندازه.
اینی که تو میبینی مصیبت بدبختهای ماست. که نمیتونن بی درد از شر خلاص بشن و کسی هم نفهمه.
اما اونهایی که ژنهای اشرافی دارن کرومزومهاشون رو کنار خیابون نمیندازن. شاید بزرگش میکنن چون حتما بابای رهگذرش یه هیبت و هیکل مشتی ای داشته و مامان جون بچه هم انقدر پول و همبستر خواهد داشت که نگران بزرگ کردن یادگار یه شبه اش نخواهد شد.
اونوقت شما سالها بعد آقایی رشید می بینید که در درون بوی لجن اون شب رو میده.
گرگهایی که با پول هم بستر های مامانی هاشون رئیس میشن و شما با وجدان کاری در سیستمهای اونها هیچی کم نمیذارید.
تازه افتخار هم میکنین که چه جنتلمنی رئیسمونه!
اونوقت تفریح این آقای رئیس این میشه که هر شب با یه تلفن چندتا تازه کار و کار کشته برای رونق حال میریزن خونش و چند تا مثل خودش سالها بعد رئیس میشه!
میبینی خیلی سادس! خیلی عادی! مثل تکثیر سلول! اما سرطانی!
ممنونم که با احساسی که خوب میشناسمش تحمل کردی و این بلای همی گیر رو برامون تصویر کردی!
یا علی مدد

میدونین همه اینا تقصیر خودمونه
وقتی یه پسر با عشقی پاک و شرایط مناسب میاد و دختر یا خونوادش به بهانه های مسخره و یا بدتر از اون بدون دلیل اونو رد میکنن(کلاس داره!) اصلا بعید نیست که:
1.بعدها دختر بخاطر فرصتی که ازدست داده افسرده بشه و تن به چنین کارایی بده!
2.پسر بخاطر غروری که چند بار واسه اون دختر شکسته دچار بدبینی به دخترا بشه و بخواد انتقام بگیره و ....
3. اون دختر دوم بخاطر آبرویی که از دست داده خیابونی بشه
و....
حالا کی مقصره؟!
وقتی خودمونو از یک عشق پاک محروم میکنیم باید این فکر رو هم بکنیم که آیا...
آیا بازهم چنین فرصتی بدست خواهیم آورد؟!
یا تا آخر عمر باید حسرت اونو در دل داشته باشیم!
خیلی جدی میگم من نمونه هایی دیدم که جدا اعصاب آدمو ساییده میکنه
کسی که در اوج زیبایی بود و بیش از حد مغرور و خیلی ها رو رد کرد ولی حالا...
کم کم دیگر نه زیبایی برایش مانده نه همدم نه فرصت هیییییییییچ!
و این فاجعه!
هرکس قدر نعمتها را نداند باید کفاره این قدر ناشناسی را بدهد
باز هم میپرسم مقصر کیه؟!
ايلنا، خبرگزاری کار ايران، گزارش داده است که بر اساس تحقيقی که به وسيله سازمان ملی جوانان انجام شده، تعداد دختران ۲۰ تا ۲۹ ساله حدود ۶ ميليون و ۲۰۰ هزار نفر و تعداد پسران ۲۵ تا ۳۴ ساله حدود ۴ ميليون و ۸۰۰ هزار نفر هستند و همين اختلاف آماری است که نگرانی هايی در مورد بدون همسر ماندن دختران جوان ايجاد کرده است.
در اين تحقيق تعداد دختران در دو گروه سنی ۲۰ تا ۲۴ و ۲۵ تا ۲۹ سال و تعداد پسران در دوگروه سنی ۲۵ تا ۲۹ و ۳۰ تا ۳۴ ساله منظور شده است و با در نظر گرفتن اين واقعيت که پسران به ازدواج با دختران در گروه سنی پايين تر تمايل بيشتری نشان میدهند، نتيجه گرفته شده که يک ميليون و ۲۵۰ هزار دختر شانس ازدواج نخواهند داشت.
اما از قرار معلوم، احتمال بدون همسر ماندن يک ميليون و 250 هزار دختر جوان تنها نگرانی مسئولان ايرانی نيست زيرا در ادامه اين گزارش آمده است که "اگر به ارقام اين تحقيق، تعداد دختران بالای ۲۹ سال را که هنوز ازدواج نکرده اند نيز اضافه کنيم شايد به رقمی بالغ بر ۷ ميليون نفر دست بيابيم."
چندی پيش نيز زهرا شجاعی مشاور رئيس جمهور و رئيس مرکز امور مشارکت زنان با اعلام اينکه حتی در صورت ازدواج همه پسران با همه دختران باز هم يک ميليون و ۷۰۰ هزار دختر بیشوهر می مانند، درخصوص بحران دختران ازدواج نکرده هشدار داده بود.
آمار ديگری که اخيرا منتشر شد، نشان می دهد از ميزان استحکام ازداواج ها نيز تا حد زيادی کاسته شده است.
هفته قبل سازمان بهزيستی ايران اعلام کرد ميزان طلاق در ميان خانواده ها در سال 1381 نسبت به سال 1380 معادل 13.73 درصد افزايش يافت که بالاترين نرخ طلاق در سال های اخير بوده است.
اين نرخ در شهرهای بزرگ مثل تهران بسيار بالاتر از اين است.

میبارید از آسمون پولک و یاس فکر میکردیم همه دنیا مال ماست
فکر میکردیم همه دنیا مال ماست
خوش نشستی به دل منتظرم گفتی پابپام میای هر جا برم
ولی تو نشستی توی نیمه راه نگوبه عقوبت کدوم گناه...!
.....
دل به دریا زدی اما بی پناه زیر و رو شد همه چی با یه خطا
سرنوشت رو دیگه سرزنش نکن حالا که شدی گرفتار بلا
گِله كم كن پَر شكسته كه نمُرده شوق پرواز

آسمون نرفته از ياد با دو بال من كن آغاز
قانون زندگي اينه با كسي شوخي نداره
كمر همت بستيم حالا يا علي دوباره
ابر غفلت پر رگبار غمه هنوزم قصه سيب و آدمه
واسه جبران شكستن يه دل قد كهكشون پشيموني كمه
.....
راه نداره به دل من هر کسی نشو تسلیم غم دلواپسی
رو جاده های غفلت پا نذار بیا با من تا به دریا برسی
شما در قرن21 زندگي ميكنيد اگر...
1-ناخودآگاه پسوردتان را به دستگاه ماكروويوتان مي دهيد!
2-براي بازي تكنفره با كارت حتي سالي يكبار هم از كارت هاي واقعي استفاده نمي كنيد !
3-براي تماس با 3 نفر يك ليست از 15 شماره تلفن داريد !
4- براي كسي كه در ميز كناري شما كار مي كند ايميل ارسال مي كنيد !
5-دليل شما براي تماس نگرفتن با دوستانتان اين است كه آنها آدرس ايميل ندارند !
6-بعد از يك روز كاري طولاني وقتي به منزل برمي گرديد هنوز هم به تلفن هاي مربوط به محل كارتان پاسخ مي دهيد!
7-وقتي از خانه مي خواهيد تلفن بزنيد قبل از شماره گيري ناخودآگاه 9 را مي گيرد تا خط آزاد به شما بدهد !
8-شما چهار سال روي يك ميز كار مي كنيد و در اين مدت براي سه شركت مختلف كار كرده ايد !
10- طرز سخن گفتن تان را از اخبار ساعت 11 ياد مي گيريد!
11-رئيس شما توانايي انجام كار شما را ندارد!
12-وقتي به خانه بر مي گرديد با تلفن همراه به خانه زنگ مي زنيد تا ببينيد كسي خانه هست يا نه !
13-تمام برنامه هاي تجاري تلويزيون داراي وب سايتي هستند كه در پايين صفحه نشان داده مي شوند!
14-خارج شدن از خانه بدون تلفن همراه (كاري كه 20 ،30 يا حتي 60 از زندگي تان آن را انجام داده ايد ) برايتان ناراحت كننده است و دليلي مي شود كه براي برداشتن ان به خانه برگرديد!!!
15-صبح كه از خواب بيدار مي شويد قبل از اينكه قهوه بنوشيد به سراغ اينترنت مي رويد !
16-براي لبخند زدن گردنتان را كج مي كنيد!
17-شما اين مطلب را در حاليكه لبخند تائيد آميز مي زنيد مي خوانيد!
18-حتي بدتر از آن در فكر هستيد كه اين مطلب را براي چه كسي فوروارد كنيد!!!
19-آنقدر سرتان گرم است كه متوجه نشديد اين ليست شماره 9 ندارد!
20-در واقع شما الان صفحه را بالا برديد كه ببينيد آيا واقعا شماره 9 توي اين ليست نيست ?!
و الان دارین به خودتون میخندین!!!
ببین این ابوالفضل نمیزاره که....!
حالا منم مجبورم لو بدم که همه اون غذا ها که میگفت! همش رفت خونه ایشون! تمام و کمال!
چه مال خودش چه امیر حسین و چه من..!
شاهد باشین خودش مجبورم کرداااااا!
ادامه مطلب...
خوبه اینو بدونید کاشان تنها شهر در جهان است که 7000 سال قدمت شهری دارد !
نه کوره دهات نه! نه عشیره نشین نه! >>>شهر<<< که اگر در هر جای دنیا بود شاید به عنوان نماد قدمت و فرهنگ ملی به عنوان پایتخت انتخاب میشد!
مردم کاشان جاه طلب نیستند! ولی در محدوده شهر دیگر جای پیشرفت ندارند بابا ما از نصف مرکز استان ها جلو تر هستیم!
حتی بضی ادارات در کاشان شعبه استانی دارند
مثلا سازمان حج و زیارت فقط در مراکز استان و >>کاشان<< شعبه دارد!
کاشان به تنهایی بیشترین گردشگر خارجی را جذب کرده است (نکته جالب توجه آن است که اروپاییان کاشان را میشناسند اما داخلی ها انگار نه.....!)
خوبه حتي اونا كه ادعا ميكنن كاشان رو ميشناسن يه جستجو در اينترنت در مورد كاشان (kashan) داشته باشند!
خوب است واقغیت ها را درست ببینیم و با طعنه جواب ندهیم!
ادامه مطلب...
سلام!
به چه علت آقاي رئيس جمهور كاشان را ناديده گرفته ابتدا به آران و بيدگل ميرود و در ساعت 3 بعد از ظهر در زير آفتاب با خيل عظيم مردم شهر كويري كاشان قرار ملاقات ميگذارند؟
آقا يكي واسه من ترجمه كنه واسه چي امروز توي مراسم سخنراني ريس جمهور آمبولانسهاي خدمات درماني استان قم مستقر بودند؟
مني كه در دو دوره انتخابات شما براي شما در ستاد اتخاباتيان فعاليت ميكرده ام از اينكه امروز به ديدار شما آمدم پشيمان گشتم!
حال هم ميگويم آقاي رئيس جمهور مارا بخير شما اميد نيست شر مرسان!
اگر نميخواهيد كاشان را استان كنيد حداقل زير نظر استان قم نبريد!
من فقط میخوام بگم توی تمام این مسائل نماینده محترم کاشان آقای مهندس گرانمایه پور را مقصر میدانم!
چون ایشان بر خلاف نماینده پیشین انسان کاردانی هستند پس نمی توان گفت که هنر حل این مسائل را نداشته!
فقط میتوان گفت کم کاری کرده اند. بی توجه بوده اند و..........!!!![]()
در يك ميدان بوكس به سر ميبرم!
گاه ضربه ميخورم گاه دفاع ميكنم!
اما ديگر خسته شده ام
خسته و مجروح
در ابتداي مبارزه ضربات محكم را نيز تحمل ميكردم و باز سرپا ميايستادم اما ضربات پي در پي توانم را تحليل برده است؛ كسي كه زماني در برابر ضربات سهمگين دشمن و دوست مثل كوه مقاومت ميكرد، امروز توان تحمل يك خراش كوچك را هم ندارد، چون ديگر جاي سالمي در بدن ندارد.
اگر خراشي حادث شود بر روي خراش ديگر ميافتد و آن را عميق تر ميكند
امروز صبح چيز جالبي برايم جلب توجه كرد ميدانيد چه؟!
وسايلي كه مرتب از دستم به زمين ميافتادن!
انگشتانم توان نگهداشتن هيچ چيز را نداشتند همان انگشتاني كه زماني چند تن بار را جابجا ميكردند حال توان نگهداشتن خودكارم را هم نداشتند!
دستاني كه به ظرافت در چوب، معرق مي كرد از نوشتن كلمات عاجز بود!
آري...
گاه زندگي چنان سهمگين و ناجوانمردانه بر آدمي مي تازد كه آدمي ضعيف ميشود
وگاه انقدر ادامه ميابد تا...
ميگويند ايدز كسي را نميكشد ولي آنقدر ضعيفش ميكند كه با يك سرماخوردگي بميرد
گاه زندگي هم چنين است زندگي كسي را نميكشد ولي گاه آنقدر ضعيفش ميكند كه با هيچ بميرد!
جان ندارم
خسته ام...... خسته!
به شاديهاي ديگران حسادت ميكنم. دلم ميگيرد
ميافتد
باز هم افتاد
وبازهم
خودكار در دستم نميماند
بايد بنويسم! عقب ميافتم! اما باز ميافتد
گوشهايم كلمات استاد را ميشنوند
اما به مغزم منتقل نميكنند
ميشنوم..! اما نميشنوم!
كلماتم ناخواناست
كلماتم بيشتر شبيه نقاشي است
كلمه را در حين نوشتن فراموش ميكنم
بي رمقي را در انگشت در دست در پايم حس ميكنم
خوابم ميآيد حال خوابيدن ندارم
ميخوابم، حال خواب رفتن ندارم
خسته ام خسته
خ..س..........ت..
بعضی آدمها به زندگی ما می آیند و خیلی زود میروند
بعضی دیگر می آیند و مدتی می مانند و جای پایشان در قلبمان میماند
و ما دیگر هرگز آنکه بودیم ... نیستیم!
مهم آنست که چگونه شده ایم!
شبي پرسيدمش با بي قراري ... به غير از من کسي را دوست داري ؟ به چشمش اشک شد از شرم جاري ... ميان گريه هايش گفت : آري..!
افسوس ..... آن زمان که باید دوست بداریم ، کوتاهی می کنیم. آن زمان که دوستمان دارند، لجبازی می کنیم. وبعد........ برای آنچه از دست رفته آه می کشیم
زندگي چيست اگر خنده است چرا گريه مي کنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده مي کنيم ؟اگر مرگ است چرا زندگي مي کنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم؟اگر عشق است چرا به آن نمي رسيم؟اگه عشق نيست چرا عاشقي؟
وقتي سرت رو رو شونه هاي کسي ميگذاري که دوستش داري بزرگترين آرامش دنيا رو تو خودت احساس ميکني و وقتي کسي که دوستش داري سرش رو رو شانه هات ميذاره احساس مي کني قوي ترين موجود جهاني !
و.. هيچگاه نگذار در کوهپايه هاي عشق کسي دستت را بگيرد که احساس ميکني در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد
دنبال کسی نباش که با او زندگی کنی دنبال کسی باش که نتوانی بدون او زندگی کنی!
از این جملات زیاد میشنوم!:
جملات رمانتیک ویژه پیچوندن : - آرزوی من خوشبختی توست، با من باشی یا نباشی فرقی نمیکنه!! - خودم هم نمی دونم چیکار میخوام بکنم.! نمیخوام تو به آتیش من بسوزی!!! - تو هم خوشگلی،هم باهوشی،هم زرنگی...آدمهایی خیلی بهتر از من گیرت میاد!! - ما مدلهای ذهنیمون با هم فرق میکنه!! هیچ پروسیجری برای تلفیق این دو مدل نداریم!! - تاکید مداوم بر برخی جملات شریعتی:"اگر عشق دوام یابد،به ابتذال میکشد..."! - بازگویی و تحسین قصه های لیلی و مجنون !!!
نظری ندارم!
اصطلاحات دوران سربازي
سربازي: اول بازي ، آش، خودسازي ، اجباري.
اضافه خدمت: ضد حال، عشق بعضي ها، نمك سربازي، سهل الوصول.
مرخصي: حق سرباز، آرزوي دست نيافتني، ترن برقي، ويتامين داره.
حقوق: كرايه رفت، اميد به زندگي، پول بليط اتوبوس.
دژباني: ديواره آتش، گلوگاه، گير بدون فكر.
كارگزيني: ايستگاه اول وآخر، حسابرسي آخرت.
چندين تماشاگر فيلم «ميم مثل مادر» ساخته رسول ملاقليپور در سينماهاي فرهنگ و سروش تحت تاثير فيلم غش كردند.
به گزارش خبرنگار فارس، اين فيلم كه به گفته مديران سينماها به لحاظ تأثيرگذاري بر مخاطب جزو كم نظيرترين فيلمهاي پس از انقلاب به شمار ميآيد در حين نمايش، سكوتي بيسابقه بر فضاي سينما حاكم ميكند و در پايان تماشاگران را با چشمهاي خيس از سالنهاي سينما بيرون ميفرستد.
«علي اصغر عاشوري» مدير سينما سروش درباره يكي از تماشاگراني كه در سالن اين سينما از حال رفته گفت: روز چهارشنبه گذشته كه نخستين روز اكران اين فيلم بود، در سانس 19 تا 21 و در دقايق پاياني فيلم زني با صداي بلند گريه سرداد و از حال رفت كه به وسيله اورژانس تهران او را به بيمارستان منتقل كرديم.
همچنين جمعه شب در سانس ساعت 20 شب يك خانم ميانسال در سينما فرهنگ بر اثر اين فيلم منقلب شده بود كه با كمك كاركنان اين سينما به خارج از سالن سينما منتقل شد و پس از مدتي بهبود يافت.
بنا به اين گزارش روز گذشته نيز در سانس ساعت 16دختر جواني كه دانشجوي پزشكي بوده پس از پايان فيلم از حال رفته و با كمكهاي جانبي كاركنان سينما و ملكزاده مدير سينما فرهنگ به وضعيت عادي خود بازگشته است.
به گفته كاركنان سينما فرهنگ در سانسهاي ساعت 16 به بعد كه سينما عموما شاهد حضور خانوادهها و تماشاگران زن است معمولا مواردي از اين دست رخ ميدهد كه صرفا به بانوان مربوط نميشود.
در سالهاي گذشته فيلم مشابهي كه به واكنش عاطفي شديد از سوي تماشاگران تمامي كشورهاي جهان منجر ميشد مصائب مسيح بود كه در برخي كشورها حتي به سكته و يك مورد مرگ تماشاگر انجاميد. فيلم مريم مقدس نيز يكي ديگر از فيلمهايي بود كه نوعي درگيري عاطفي براي مخاطبان خود رقم ميزد و منقلب شدن تماشاگران را در پي داشت.
«ميم مثل مادر» در كارنامه منوچهر محمدي كه تهيهكننده اين فيلم است، اثري متفاوت به شمار ميآيد؛ چرا كه برخلاف فيلم سراسر خنده و طنزي چون مارمولك كه پيش از اين به تهيهكنندگي و سفارش وي ساخته شده است، تأثيري متفاوت بر تماشاگران سينما به جاي ميگذارد.
منبع:![]()
خوش تر آن است بگویم آخرین سروده رسول ملاقلی پور
بخاطر این نوشته بر من خرده نگیرید که نمیتوانم از آن دفاع کنم که این تنها دل است که می نوسد !
روی سخنم با آنانی است که هم عشق زمینی را تجربه کرده اند هم عشق آسمانی را و آنانکه بعد از آسمان رو بر زمین کردند و این حقیقت که عشق زمینی فراموش میشود ولی عشق آسمانی هرگز!
امتحانش! ساده است!
وقتی برای عشق زمینی تان مشگلی پیش می آید آنچه از خاکستر قلبتان شعله میکشد آتش عشقی است آسمانی چیزیکه هر روز بر آن افزوده میشود
روزی شنیدم کسی گفت خدا غم را آفرید تا مردمان فراموشش نکنند! شاید ما هم خدا را فراموش کرده ایم!
اینها با دیدن و شنیدن این قسمت از فیلم میم مثل مادر ناگهان بر قلبم سنگینی کرد گفتم! اما ناهمگون مرا ببخشید! شاید با این قلم بیقرار و سرگشته ام آزارتان دادم!
میگذارمش تا شما هم گوش کنین البته در ادامه مطلب
ادامه مطلب...
بند دهم:
كاي مونس شكسته دلان حال ما ببين ما را غريب و بيكس و بي آشنا ببين
اولاد خويش را كه شفيعان محشرند در ورطه ي عقوبت اهل جفا ببين
در خلد، بر حجاب دو كون آستين فشان وندر جهان مصيبت ما بر ملا ببين
ني ني ورا چو ابر خروشان به كربلا طغيان سيل فتنه و موج بلا ببين
تنهاي كشتگان همه در خاك و خون نگر سرهاي سروران همه بر نيزه ها ببين
آن سر كه بود بر سر دوش نبي(ص) مدام يك نيزه اش ز دوش مخالف جدا ببين
آن تن كه بود پرورشش در كنار تو غلطان بخاك معركه ي كربلا ببين
يا بضعة البتول ز ابن زياد داد كو خاك اهلبيت رسالت بباد داد

سلام من به محرم، محرم ِگل زهرا به لطمه های ملائک، به ماتم گل زهرا
سلام من به محرم، به تشنگی عجیبش به بوی سیب زمینِ، غم و حسین غریبش
سلام من به محرم، به غصه و غم مهدی به چشم کاسه ی خون و، به شال ماتم مهدی
سلام من به محرم، به کربلا و جلالش به لحظه های پر از حزن، غرق درد و ملامش
سلام من به محرم، به حال خسته زینب به بی نهایت داغ دل شکسته زینب
سلام من به محرم، به دست و مشک ابوالفضل به نا امیدی سقا، به سوز اشک ابوالفضل
سلام من به محرم، به قد و قا مت اکبر به کام خشک اذان گـوی زیر نیزه و خنجر
سلام من به محرم، به دست و با زوی قاسم به شوق شهد شهادت، حنای گیسوی قاسم
سلام من به محرم، به گاهواره ی اصغر به اشک خجلت شاه و، گلوی پاره ی اصغر
سلام من به محرم، به اضطراب سکینه به آن ملیکه که رویش، ندیده چشم مدینه
سلام من به محرم، به عا شقی زهیرش به باز گشتن حُر و عروج ختم به خیرش
سلام من به محرم، بـه مسلم و به حبیبش به رو سپیدی جُوْن و به بوی عطر عجیبش
سلام من به محرم، به زنگ محمل زینب به پاره، پاره تن بی سر مقابل زینب
سلام من به محرم، به شور و حال عیانش سلام من به حسین و به اشک سینه زنانش
سلام من به محرم به ماه دلبر زينب به اشك سينه زنانش كنار مادر زينب
سلام من به محرم به آن كه صاحب آن است به كاروان بهاري كه در مسير خزان است
سلام من به محرم به پرچم غم زهرا به قامت خم زهرا
سلام من به محرم به ماه تشنگي دل به آن كه در غم و ماتم سه ساله اي كه به محمل
سلام من به محرم به ناز مشك ابالفضل به آن دو دست قشنگ و به زخم مشك ابالفضل
میگن سعی کنین زبونتون به خیر باشه ها.......
این آقا پویا یا همون ابوالفضل جان از بس گفتپویا مرد!؟؟
خلاصه الحمد لله به خیر گذشت و زنده از زیر تیغ جراح بیرون اومد.....
حالا دیگه باید واسه اون دعا کنیم تا زود تر سلامتیش رو یدست بیاره و بازم از اون پستهای قشنگش واسمون بزاره![]()
واسه سلامتیش دعا کنین![]()

خداحافظ ای نان خشک و نمک
خداحافظ ای ماجرای فدک
غم و دردم امشب به پایان رسید
به زهرا بگوئید مهمان رسید

سلام دوستان
ميلاد امام حسن مجتبي كريم اهلبيت مبارك همه تون باشه!
ميگن............(خوب راست هم ميگن)
خاندان اهلبيت، خونواده كرامت و بخشش و از اين حرفان. اونوقت ببينين امام حسن چقدر كريم بوده كه ميگن كريم اهلبيت!!!!
خداوكيلي تو اين ماه رمضونيه ما رو دعا كنين مخصوصا اين روزا......
آخه نه تنها مهمونيه بلكه تولد هم هست......
خيلي چيزا ميدن فقط مواظب باشيد چي ازشون ميخواين! كم نخواين كه اونوقت ضرر كردنتون حتميه!
يا علي! (كه امشب فردا بابا ميشه!)



«مصطفی کرمی» تصویربردار فیلمهای مستند و کوتاه، حدود 20 روز پیش هنگام تصویربرداری فیلم كوتاه «كاغذ باد» به تهیهكنندگی حوزه هنری استان گلستان دچار حادثه برق گرفتگی شد و بر اثر این حادثه در حالی که مسئولان اداره برق منطقه به گروه فیلمسازی اطمینان کامل داده بودند که هیچ خطری آنان را تهدید نمیکند؛ دو دست و انگشتان پاهایش را از دست داد.