چند روز پيش بحث سر موسيقي در اسلام بود .
يه نفر حرف خوبي زده و اونم اين بوده كه چرا وقتي اشعار مولانا و حافظ و ... رو با موسيقي خواننده هاي اونطرف آبي مثل معين و ... مي خونن حرامه ولي وقتي شجريان و خاوننده هاي اينطرف آبي مي خونن مي شه حلال ؟
حالا نظر شما دوست عزيزمون چيه ؟
اگه مي شه لطف كن داري ميري قربون دستت رو نظرات اين پست يه كليك كوچيكي بكن و نظرت رو در اين مورد برامون بنويس كه اولا موسيقي حرامه يا نه ؟ اگه اره خب چرا حرومه (با دليل)
و اينكه چه سبكي از موسيقي به نظرتون خوبه و كدوم سبك خوب نيست ...
در مورد اين اشعار حافظ و خواننده هاي اينطرفي و اونطرفي هم در مورد حلال و حروميشون بنويسيد ...
ديگه همين ديگه
فعلا خدانگهدار
چه خبره اينجا
چه جنگي شده ....چه سياسي شده اينجا .
والا ما كه از همه جا بي خبريم .كاري نداريم كي به كيه و كجا به كجاست . همين كه يه وقتي بكنيم از لابلاي كارامون يه مرخصي موقت از خودمون بگيريم خيلي عاليه . اونوقت بروبچ رو جمع مي كنيم ميريم سينما . البته گاهي اوقات هم سينما بليطش تموم مي شه (مث زماني كه مي خواي فلم در پيتي مثل پسر تهروني رو ببيني) بعد بهت مي گن برو يه ساعت و نيم ديگه بيا . انوقت مجبوري بري كافي شاپ قهوه اي ، كافي گلاسه اي چيزي بزني تو رگ تا زمانت الكي بگذره و بعدش بري سينما .
حالا مي دوني نكته جالبش چيه ؟
اينه كه توي مسير الافيت حاج احسان گل رو مي بيني و ياد حال و هواي اينترنت و وبلاگ و بچه هاي قديم رو مي كني . منظورم از بچه هاي قديم بروبچ بي وفاست كه ميرن كارشناسي قبول مي شن زنگت هم نمي زنن . (اصلا كنايه نزدم ها)
بريم سراغ اصل مطلب . البته اصل مطلب كار بزرگترهاست ولي اين يكي فرق مي كنه .
چند روز پيش به شغل شريف وبگردي مشغول بودم كه يه مطلب پيدا كردم در مورد زن ها در اجتماعات مختلف كه خوندنش خالي از لطف نيست . جون مادرتون اگه فردا بياين مجمع دفاع از حقوق زن تشكيل بدين و 6000 تا نظر بزارين كه من دستم با فيروزه و فاطي و .... تو يه كاسه اس . به اندازه يه قهوه خوردن بيايم بخنديم كه بر هر درد بي درمان دواست :
1-اگر یک زن سیگار بکشد:
در امریکا به او می گویند :زنیکه سیگاری
در ایران به او می گویند : زنیکه معتاد فاحشه خیابانی لجن!
و در عربستان او را سنگسار می کنند!
2-اگر یک زن برای برابری حقوق زن و مرد تلاش کند:
در امریکا به او می گویند : فمنیست
در ایران به او می گویند :تهمینه میلانی
و در عربستان او را سنگسار می کنند!
3-اگر یک زن مورد تج#وز##جن#س#ي قرار بگیرد :
در امریکا او را به آسایشگاه روانی می برند تا او را به زندگی اجتماعی باز گردانند.
در ایران او را به آسایشگاه روانی می برند و او در آنجا خودکشی می کند!
و در عربستان او را سنگسار می کنند!
4-اگر جسد زنی در یکی از میدان های شهر و درون یک کیسه پلاستیکی پیدا شود:
در امریکا : احتمالاً او یک زن خیابانی و بی خانمان بوده.
در ایران:احتمالاً شوهر غیرتی اش او را کشته
در عربستان: صد در صد بر اثر جراحات وارده ناشی از سنگسار به قتل رسیده است!
5- تحصیلات زنان:
در امریکا اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و ... تحصیل نمایند.
در ایران اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و .... به شرط تفکیک ####تی تحصیل نمایند
در عربستان اجازه دارند از بین بی سوادی و سنگسار یکی را برگزینند!
6- تربیت کودکان
در امریکا: مادر و پدر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان هستند.
در ایران: مادر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان است.
در عربستان:فرقی نمی کند که مادر مسئول چیست چون در هر صورت سنگسار می گردد.
7- اگر زنی بخواهد از شوهرش جدا شود:
در امریکا:درخواست طلاق می دهد و نیمی از سرمایه شوهرش به او میرسد
( زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی:دو هفته)
در ایران:در خواست طلاق می دهد و در صورتی که هیچ ادعایی نسبت به نفقه و مهریه نداشته باشد میتواند از همسرش جدا گردد(زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی: 14 الی 15 سال!)
در عربستان:درخواست طلاق میدهد و شوهرش اجازه دارد او را سنگسار کند
8-یک دختر 18 ساله:
در امریکا نیازی به اجازه کسی برای انجام کارهایش ندارد.
در ایران تنها برای دست شویی رفتن و تنفس نیازی به اجازه کسی ندارد!
در عربستان اصولاً هیچ اجازه ای ندارد!!!
9-تبریک میگم شما پدر شدید.بچتون یه دختره
در امریکا:Oh God Thanks
در ایران: خاک بر سرت حلیمه! بازم دختر زاییدی؟!؟!
در عربستان: نعم؟البنت؟ لا لا لا! أنا بد بخت! سنک سار یا زنده فی القبر هذه الدختر!
10-زنی به شوهرش خیانت کرد....
در امریکا: طلاق ....
در ایران: فحش، کتک ، اسید ، چاقو ، قتل ناموسی.....
در عربستان: به دلیل دلخراش بودن صحنه ها از بیان آن عاجزيم ....
بميريد روياهاي كودكي هاي من ... بميريد
همه تون برين به درك . برين گمشين .
ديگه برام مهم نيست . نه دوچرخه 26 و نه ماست و خيار
مادر . اين منم .
روح پسرت كه آرزو داشتي يك روزي دكتر ، مهندس ، خلبان و يا سرباز صفر شود .
چه فرقي مي كند ؟
كيو كيو كيو
تير اعدام رو به تمام آرزو ها مي زنم . همتون ميميرين .
همين الانشم مردين و خودتون خبر ندارين .

گوشه اتاقش مثل هميشه نشسته بود و داشت با خودش زمزمه مي كرد .
نمي دونم چي مي گفت .
گريه مي كرد . مثل هميشه . مثل ديروز . مثل امروز.
فقط هر از گاهي سرش و بلند مي كرد و مي گفت : چاييت سرد شد .
نمي تونستم نگاهم و ازش بردارم .
گفتم : حسين . چرا تو همش گريه مي كني ؟
گفت : فقط بگم دلواپسم
گفتم : دلواپس چي ؟
گفت : هيييي . دلواپس از اينكه نكنه مرغابي حوض خونه با ماهيا قهر كرده باشه .
گفتم : حسين . راستشو بگو
گفت : آره . دلواپس يه چيز ديگه ام هستم . يعني ... يعني نگرانم . نگران اينكه نكنه هيچ چيز رو ندونم . نكنه حالا كه مردم نفهميده باشم بوي نعنا چيه ؟
چيزي نگفتم .
اومد جلو . طبق معمول يه قندون فلزي اوراق شده پر از شكلات بهم داد و گفت : چاييت سرد شد . بزار عوضش كنم .
استكان ها شبيه هم نبودن . يكي ليوان سس بود . يكيشون هم شيشه مربا .
گفتم : حسين . پس كي مي خواي يخورده به خودت بياي ؟ كي ميخواي ...
گفت : اي بابا . ول كن اين حرفا رو . زندگي كه همش دغدغه نيست ....چاييتو بخور مي خوايم بريم پايين كارت دارم .
گفتم چكار ؟
گفت : آخه من تازه مردم . مي خوام زير جنازه امو بگيري ببري تو آمبولانس.
گفتم حسين . تو رو خدا نمير . حالا چه وقت مردنه ؟
گفت : به افتاب فردا بينديش كه براي تو طلوع مي كند...
نگاهم و به فرش كردم و به مجرد اينكه نگاهمو باز بالا كردم ديگه نبود . نمي دونم كجا رفت ؟ با كي رفت ؟ تا كي رفته ؟ كي بر مي گرده ؟
فقط مي دونم كه استاد ديگه در بين ما نبود .
به پنجره نگاه كردم . يه كلاغ روي پنجره نشسته بود و دود سيگاري از پايين به بالا مي رفت .
ياد اين حرفش افتادم .
گاه حجم يك كلاغ كنتراست يه تابلو را حفظ مي كند ....سرم را از پنجره بيرون مي كنم و سيگارم را مي تكانم . تمام جهان زير سيگاري من است .
و بي اختيار گريه كردم .
.............
درگذشت استاد مرحوم خسرو شكيبايي هنوز باورم نمي شه . همين امر بهانه اي شد تا از استاد حسين پناهي بنويسم .
اما كاش هيچ وقت اين بهانه با اين قيمت برام مهيا نمي شد .

آهنگ تا بي نهايت غرور
يه اهنگ تقريبا مي شه گفت LOVE كاري از آرشام
از بچه هاي شهرو خودمونه . كاشون .
پيشنهاد مي كنم از دستش نديد
دانلود
هر شب وقتي خورشيد داره غروب مي كنه بند و بساطشون رو جمع مي كنن و ميان شب نشيني . اين همه ساله كه با هم رفيقن و هيچ وقت نه يكيشون كم شده و نه با هم بحسشون مي شه .
البته گاهي وقتا با هم مي رن اونور ابرا مسافرت . ولي هر چه زودتر بر ميگردن . هه ه .
خداييش رفاقتشون رو حال مي كني ؟

آهنگ جدید آرشام به نام عروسک
که بر ضد سیاست های نابجای نظامیان آمریکایی در مورد حمله وحشیانه به غیر نظامیان و بچه هاست . آهنگ رو حتما دانلود کنید و گوش بدین .
آهنگ دیس دشمن از بچه های گروه برزخ که از همشهری های خودمون هستن . آهنگشون کلا خیلی باحال شده . حتما دانلود کنین ببینید .
این اهنگ خطاب به کساییه که می خوان چه از طریق نظامی و چه از طریق فرهنگی به ایران حمله کنند
فقط براي دانلود بايد روي لينك هاي زير به انتخاب خودتون كليك كنيد و بعد چند ثانيه منتظر باشيد تا كلمه ي Download ظاهر بشه . بعدش با کلیک روی Download می تونین اهنگ رو دانلود کنید .
یه سری عکس از تبدیل تخم مرغ به نطفه ی جوجه
بچه ها . همه این رو ببینین و به قدرت لایتناحی خداوند بزرگ پی ببرید .
مابقی تصاویر در ادامه ی مطلب
ادامه مطلب...

پلیس ها هيچ وقت وسط خيابونا ايست نمي كنن كه با دوستاشون حرف بزنن . چه خوب ؟
گوسفند بع بع مي كرد
سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند. پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديگر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.
اينم شد زندگي ؟
هر روز صبح كه از خواب پا مي شم ياد صبح هايي ميفتم كه با چه شوق و ذوقي صورتم رو اصلاح مي كردم و يه خروار عطر و ادكلن رو خودم خالي مي كردم تا بيام كافي شاپ كلاغي .......
اما الان فكر مي كنم امار صورت زدنم برگرده به دو هفته اي يكبار .
مادرم پرسيد : اين ديگه چيه برداشتي اوردي ؟
گفتم : بزغاله .
خنديديم .
گفتم : چيه ؟ بزغاله خنده داره ؟
خواهرم گفت : مامان . من ديگه از دست اين داداش ديوونه خسته شدم . تو رو خدا بابا رو راضي كن ببريمش پيش استثنايي هاي ديگه بزاريمش.
گفتم : اخه خواهر من . بزغاله كه كاري با تو نداره . علف خودشو مي چره .
هيچي نگفت .....
گفتم : آخرش باد كارخونه ي پنكه سازي لرد خونه ي ما رو بر مي داره مي بره كردستان . مي گي نه ؟ ببين .
آخه مادر من . مادر گل من . بيا اينجا ببينم صورت تو از كي اينجوري اسكلت شده . آخه وقتي مي خواستي بخوابي توي قبر كه اينجوري نبود . من خودم روي صورتت گلاب ريختم و شيخ ممد اومد برات افهم خوند .
يادمه يه بار كه با ماشين مي رفتيم پابوس آقا خوابم برد . خواب ديدم من بودم و هيتلر .
بهش گفتم ادولف .
گفت : جون آدولف ؟
گفتم : يعني مي شه يه روزي هر چي كفتر توي كشورت داري بفروشي و به جاش خروس قندي براي بچه هاي ما بخري ؟ آخه بچه هاي ما پول مول زياد ندارن . مي فهمي كه ؟ تازه . اينقدر از كوكاكولا خوششون مياد كه نگو .
گفت : آره . چرا كه نشه .
بعدش ما اينقدر خنديديم كه ديگه از فرط خنده داشتيم مي مرديم . اما لبامون تكون هم نمي خورد .
بعدش ما به سلامتي هم دو تا سيگار روشن كرديم . من براي آدولف و آدولف براي من .
اينقدر كشيديم كه كنده شد . گفتم نبايد سر عروسك دعوا كنيم . بيا . حالا دستش كنده شد خوبه ؟
بعدش من قهر كردم و بيدار شدم و الانم 30 ساله كه نخوابيدم . چون با خواهرم قهرم .
اما كي مي دونه ؟ توي اين سي سال پرستاره توي سايلنت هيل داشت گريه مي كرد .
اي بابا ....
حرف زدن از آدم ها، موقعي كه مي ميرند، آسان مي شود.اما نوشتن درباره «استنلي كوبريك»، حتي حالا كه چندسالي از مرگ مرموزش گذشته است، هيچ كار آساني نيست.

ادامه مطلب...
ببين آقا / خانوم مهم نيست . من احساسات ندارم . روزگار به من ياد داد چطوري با انسان هي بي احساس زندگي كنم . من هم به ناچار همرنگ جماعت شدم . پس تا دعوا نشده فحش و توهين رو بزاريد كنار .
من حاضرم در زمينه هاي سينما ، ادبيات داستاني ، الهيات ، بازي هاي كامپيوتري و موسيقي با شما كه هيچ هر شاخ ديگه اي بحث كنم . (اگه خواستي نظر بده و آي دي من رو بگير ببين مي تونم جوابتو بدم يا نه)
در ضمن . زير تيغ دست مايه ي خيلي ضعيفي داره كه فقط براي شما خانوم هاست . براي كساني كه احساساتشون به عقلشون فرمانروايي مي كنه . توي اين فيلم حتي بازي پرويز پرستويي هم ضعيف بود . خيلي از جاها سوتي داشت (كه اين حافظه خوشكل ما فراموشش كرده) .
مثلا چند شب پيش خواستم به يكي از بچه ها زنگ بزنم كه بي اختيار به مدت 5 دقيقه در مقابل سريال (بسيار قشنگ) پرواز در حباب منتظر موندم (چون تلفنشون اشغال بود) . بسيار برام جالب بود وقتي دختره زنگ زد به دائيش صداي دختره از توي تلفن ميومد اما در اخر مكالمشون داييه با تلفن حرف زد و صداي حرف هاي دختره نبود .
خب اين سوتي نيست ؟ آيا شما در سريال 24 (انگليسي) هم چنين سوتي هايي رو ديديد ؟
به نظر شما يك پسر اينقدر احمق تشريف داره كه نفهمه كسي كه ازش مي پرسه باز قرص مصرف كردي همون كسيه كه قرص توي اتاقش گذاشته ؟
چطور شما كه مخاطب فيلم هستيد خيلي زود متوجه شديد اما خود پسرك نفهميد ؟
روايتگر فيلم مخاطبين رو به بازي گرفته ؟
ايا غير از اينه كه تا شقايق هست زندگي بايد كرد ؟ به اين زودي يك مرد اميدش رو براي زندگي از دست مي ده و حاضر مي شه خانواده اش به هزار راه فقر و فحشا روي بيارن ولي خودش توي دادگاه از خودش دفاع نكنه ؟
ممكنه يك مرد گريه كنه اما به هيچ وجه حاضر نيست خانواده اش رو (مخصوصا اين كه پسر هم نداره و فقط دو تا دختر كه يكيشون دم بخت و يكيشون بچه است) ميون يك گله گرگ ول كنه .
آخه اين رسم كجاست ؟
والا تو دوران فيلم فارسي ما ناصر ملك مطيعي رو داشتيم كه به خاطر بي عفت شدن خواهرش و خودكشي او جونش رو كف دستش گذاشت و رفت بجنگه .
ما بروز وثوق رو داشتيم كه تا آخرين لحظه رو پاهاش واميساد و نمي ذاشت كسي حقش رو بخوره .
والا من نمي دونم . با اين كارشون مي خوان
الف) مردي و مردونگي رو هم مثل حجاب به خاك و خون بكشند
ب) مردم رو سرگرم كنن كه به فكر چير ديگه اي نباشن
حالا شخص مهم نيست . مهم اينه كه من يه چيزي مي دونم كه مي گم اينها فقط و فقط به درد كشور هندوستان و بامبوابابا مي خوره . نه به درد نژاد اصيل ايراني . اگر ما اين فيلم رو مي بينم ممكنه :
الف) نژادمون ديگه اصيل نيست و فكرمون تغيير كرده
ب) چيز ديگه ايي نداريم كه باهاش سرگرم بشيم
ج) خودمون مي دونيم در پيته ولي براي اينكه تو مدرسه جلو دوستامون كم نياريم هر قسمت دنبال مي كنيم
د) هر سه مورد صحيح است .
به جاي اين سريال هاي آبكي تلويزيون برين بفهمين چرا در فيلم چشمان كاملا بسته (استنلي كوبريك) موقعي كه تام كروز وارد مجلس اونچنيني مي شه كه همه با هم محرم هستند و قراره همه با هم س*ك..س كنن موسيقي عرفاني زده مي شه ؟
اگر بشه سر فرصت براتون ميگم چرا .
در ضمن سريال زير تيغ با منطق هم جور در نمياد . دلايلش هم نوشتم مي توني دوباره بخوني .
:فيلمبرداري فيلم «بازي کلاغ پر» در لواسان آغازشد. اين فيلم را شهرام شاه حسيني ، کارگرداني مي کند. اين فيلم اولين ساخته سينمايي شاه حسيني است.
محمدرضا گلزار، مهناز افشار، حسام نواب صفوي ، بهنوش طباطبايي و اکبر عبدي در اين فيلم نقش اصلي را ايفائ مي کنند.
قصه اين فيلم درباره رضا است که در تعقيب عشق ازدست رفته اش ......
(کارگردان برای فروش اولین فیلم خود و مشهور شدن به سراغ بازیگران خوش چهره می ره)
تو رو خدا ميبيني چه وضعيتي شده ؟
اين صدا و سيماي ايران از ما پول ميگيره كه چي تحويل مردم بده ؟
سريال ؟ مثلا چي ؟
زير تيغ ؟
پرواز در حباب ؟
يا ...
ديگه تموم شد دوراني كه فيلم هايي مثل باشو غريبه اي كوچك خريدار داشت
من خودم براي فيلم باران (البته سينماييه) چهار بار رفتم سينما . توي سينما فقط من ايراني بودم و دوستم . اما ارزش داشت . فيلم در ژانر معناگرا غوغا مي كرد .
الان سريال زيرتيغ رو نشون مي داد . آخه يكي نيست بگه آدم حسابي . تو مخاطبينت رو چجور آدمهايي حساب كردي ؟ به نظر من اگه فيلم تو رو توي باغ وحش براي حيوون ها هم نشون بدن همه رم مي كنند .
آخه كجاي دنيا قتل اتفاق ميفته و كاراگاه دنبال قاتل نمي فرستند ؟
آخه كجاي دنيا يكي پدر معشوق خودش رو فقط به خاطر خودش مي خواد بكشه ؟
كجاي دنيا پسري مي خواد پدر معشوقش رو قصاص كنه اونوقت معشوق رو سوار ماشين مي كنه و مي رسونه خونه ؟
كجاي دنيا يك مرد توي دادگاه داد مي زنه و هيچي بهش نمي گن ؟
همه توي اين سريال ها فقط به دنبال زيبايي بصري مي گردند . اگر بازيگر نقش اول پرويز پرستويي نبود هيچ كس اين فيلم رو اصلا نمي شناخت . اگر بازيگران فيلم مسافري از هند چند تا آدم كج و كوله بودند هيچ كس نگاه نمي كرد . به خاطر دختر و پسرهاي خوشكلي كه بازيگرش بودند فيلم بازتاب فراوان داشت .
حالا اين هيچي .
پارسال فيلم سينماييه آتش بس پر فروووووووش ترين فيلم سال شد . حالا دليلش چي بود ؟
كي فهميد ؟
حالا خودم توضيح مي دم .
آتش بس يكي از مزخرف ترين فيلم هاي تاريخ فيلم سينمايي ايرانه كه كار در پيت از تهمينه ميلاني و كپي بسيار هويدا از كار خانم و آقاي اسميت مي باشد .
اصلا به نظر من خانم ها بايد بيشتر كارتون براي كودكان بسازند تا فيلم سينمايي براي نسل جوان .
دليل فروش زياد فيلم حظور دو تا بچه خوشكل به نام هاي محمد رضا گلزار و مهناز افشار بود .
محمدرضا گلزار اگر آدم بود گروه اريان نگهش مي داشتند . وقتي با يه لگد انداختنش بيرون نشست يه جا و گريه كرد . بعد يه كم به بدنش رسيد و كم كم تبديل شد به خوش هيكل ترين مرد ايراني (البته از ديد دخترهاي كوته فكر) . بعد با خودش گفت من كه توي موزيك به هيچ جا نرسيدم . بزار شانسم رو توي تصوير و سينما امتحان كنم .
هر چي باشه مخاطبين سينماي ايران (البته هر كي بهش توهين مي شه همين الان وبلاگ رو ببنده) بعد از مخاطبين سينماي هندوستان و مخاطبين سينماي باربابوا يكي از دهات هاي افريقا از كوته فكر ترين مخاطبان جهان هستند . (امار بر اساس كوته فكران به بهشت نمي روند . شماره ي 126 صفحه ي 1251)
حالا مهناز افشار .
مهناز افشار با قيافه اي بسيار نزديك به فائقه آتشين (منفورترين چهره ي ايراني) وارد سينماي ايران شد . اوائل كسي زياد تحويلش نمي گرفت . پس تصميم گرفت مثل هديه تهراني و نيكي كريمي با استفاده از بدن لطيف زنانه دل و ديده ي تماشاگران ايراني را خون كند . بنابراين مانتوي بسيار تنگ در فيلم هايش به وفور ديده مي شد كه اين مانتو شروعي براي كثافت كاري هاي حجابي امروزي است كه همه بر سر خاتمي و اين احمدي نژاد بيچاره خالي شد .
از بحث دور نشيم .
سينما يعني تصوير . توي ايران هر چي خوشكل تر باشي بيشتر فيلم هات رو ميبينن . اما توي هاليوود قضيه كاملا بر عكسه .
شما توجه كنيد . من اساميه چند تا بازيگر بزرگ سينما رو مي برم ببينيد كدومشون قيافه دارند ؟
ژان رنو

كلينت ايستوود
سيلوستر استالونه

بروس ويليس
تام هنكس
رابرت دنيرو
آل پاچينو
ويلم دافوئه

مارلون براندو

توبين بل

مايكل كلارك دانكن
آنتونيو باندراس
نيكولاس كيج
توجه كرديد ؟ شما قضاوت كنيد . بازيگر هاي خوش چهره ي هاليوودي هم داريم . مثلا برد پيت . يا راسل كرو . يا لئوناردو دي كاپريو . آنجلينا جولي .
حالا اين گلزار با اون قيافه ي درهمش خودش رو به جاي برد پيت و مهناز افشار هم خودش رو در مقام انجلينا جولي مي بينن .
آخه خدايا . تو به داد اين سينماي ايران و مخاطب ايراني برس .
البته جايي فراموش نشه كه بازيگرهاي خوب ايراني هم داريم .
من خودم به شخصه بهرام رادان رو خيلي دوست دارم . اين بايد جانشين دي كاپريو و كرو و پيت توي ايران باشه . نه چار تا سوسول مثل گلزار و سروش گودرزي و ....
و بازيگر مونث به درد بخور هم نداريم . گشتم نبود . نگرد كه نيست .
شاد و سرزنده باشيد .
ارشام .
جلادان شيشه و ياقوت ....
گلهاي خزرزه اي كه به زير برگهاشان خنجر ها به دست دارند
تا پشتت را بدان نوازش كنند
گلهاي زيباي شقايق را با ابريشم سر مي برند
و من غزيبه تر از صدا ميان اين همه عربده
براستي . . .
اين رسم كجاست ؟
با عجله وارد مغازه شدم و دنبالش گشتم اما انگار نبود .
اي بابا . همين ديروز پشت ويترين مغازه ديده بودمش .
پيرمرد كنار پيت اتشي نشسته بود . دستاش رو مثل كبوتر روي شعله هاي اتيش پرواز مي داد و با خودش زمزمه مي كرد . ناگهان انگار كه تازه متوجه حظور من شده باشه از جا پريد و گفت : چي مي خواي جوون ؟
گفتم : دنبال يه تابلو مي گردم . ديروز هم اينجا بود . اما الان نيست ؟
- چه تابلويي پسرم ؟ چه شكلي بود ؟
- تابلوي اون خانومه كه قد بلند و پوست سفيدي داشت . كه داشت با يه قلم موي باريك مثل خودش ، ستاره هاي آسمون شبه تابلو رو نقاشي مي كرد . يادته ؟ آره . هموني كه دامنش كشيده شده بود تا پاي دريا و امتداد دريا پيدا نبود .
پيرمرد هاج و واج نگاهم مي كرد
- اي بابا . يه دستمال قرمزه براق مثل روبان از بالاي سينه هاش كشيده شده بود تا توي دريا كه ماهي ها مي خوردنش .
- ما همچين تابلويي نداريم ؟
- چرا بابا خودم هر روز مي بينم اينجاست . اون به راستي خيلي زيباست . حيف شد . شايد گمش كرده باشي .
- نه پسرم . اين تابلوها همه كار خود من هستن اما تا به حال همچين تابلويي كه تو ميگي نكشيدم . شايد جاي ديگه بوه اشتباه مي كني .
توي فكر بودم كه چطور من هر روز اينجا و پشت همين ويترين تابلو رو ميبينم و حسرت مي خورم كه پول ندارم تا بخرم اما امروز كه پولهام شده 6 قران و 3 هزار حالا تابولئه نيست .
كه ناگهان خانم زيبا و قد بلندي وارد مغازه شد . بارونيه بلندي تنش بود كه در آورد و با يه لبخند ناز اون رو به چوب لباسي آويز كرد . بعد كنار پيرمرد موهاش رو روي آتيش خشك كرد .
من همينجور داشتم نگاهش مي كردم . باورم نمي شد كه اون زنه توي تابلو باشه . گفتم شايد اين نوه ي پيرمرده و پيرمرد ازش يه پرتره كشيده كه نمي خواد به كسي بده .
در همين حين دخترك قلم مويش را برداشت و داخل چشمانش كرد .
در جا نزديك بود سكته كنم .
از سياهي چشمانش يك شب كشيد . بعد قلم مو رو به لباس خود كشيد و از آن دريايي ساخت . بعد با لبانش روباني كشيد و آنرا به دور سينه هاش انداخت و امتدادش را به دهان ماهي ها آويخت . نگاهي به من كرد و خنديد .
آن وقت پيرمرد چهارچوبي آورد كه يك طرفش بازي بود . يعني سه چوب بود . آنرا دور دخترك انداخت .
دخترك نگاهي به من كرد و به اسمان خوش خيره شد . دست به نقاشي ستاره برد و در نقاشي را بست .
پيرمرد تابلو جديد را برداشت و روي آن نوشت : نرخ ، 6 قران و 3 هزار
من ارشام ف 19 ساله نويسنده ي جديد اين وبلاگ هستم .
اميدوارم كه بتونم مطالب خوبي رو براتون بزارم .
-----------------------------------------
نور اتاق سوسوي كمي مي زد و تقريبا مي شه گفت چيزي پيدا نبود . در آخرين دم چراغ قرمزي كه بالاي سر ما نصب بود فقط گل وسط قالي پيدا بود .
كمي بعد كنارم نشست . صورتش زياد پيدا نبود چون كلاهش را تا حد زيادي پايين كشيده بود . نوك بينيش همچون نوك تيز چاقو برق مي زد .
بطري را به من نشان داد و بعد آن را به آرامي روي گل وسط قالي گذاشت .
گفتم : امشب هم مي خوريم ؟
سرش رو كمي بالا گرفت و خيلي خونسردانه جواب داد : مجبوري . بايد بخوري .
گفتم پس زياد نمي خورم اخه بعدش حالم بد مي شه
راستي يادم رفت براتون از مشروبي كه هر شب با اقاي غم ، مي خوريم بگم .
مشروبش اسم نداره . دست سازه . مال خود غمه . من هم به همبن خاطر بهش مي گم مشروبه آقاي غم .
ارغواني رنگ و كمي لزج . غليظ و سنگين .
اولين پيك رو به سلامتي اونايي كه به جاي دستمال به غمهاشون دل مي بندند . . . نووووووووووووووووووش
.
.
دومين پيك به سلامتي اونايي كه به جاي غيرت ، آدماي بي غيرت رو مي كشن . . . نوووووووووووووووووش
.
.
پيك بعدي رو هم به سلامتي اونايي كه به جاي زغال از ادم ها خاكستر مي سازن . . . نووووووووووووووووش
آخ كه چه اسري داره اين مشروبه غم . بديش (البته شايد هم خوبيش) اينه كه تا مي خوري اشكت سرازير مي شه . بي اختيار وضو مي گيري و رو به ميكده ي مركزي وا ميستي . اونوقت غرق در لذت و عشقبازي مي شي . يه كم مستي از سرت پريد در بهارخواب رو باز مي كني ، توي سرما با يه ركابيه دو بنده مي ري بيرون و يه اتيشي دم سيگارت مي گيري . حسابي كه پك زدي اونوقت دوباره غم مياد ديدنت .
باز روز از نو و روزي از نو .
مي گه چقدر بريزم ؟ مي گم هر چي كرم ساقيه . بريز كه باز گريه كنم .
اون هم پياله ي من رو لب به لب پر مي كنه و زير لب با خودش زمزمه مي كنه :
يك جام از اين شراب ناب بنوش و بمست
بگذار رود از يادت كه كه بود و كه هست
وقتي كارش تموم شد و رفت پي كارش خورشيد زده بود بيرون . نگاهي كردم و دنبال گل وسط قالي گشتم اما ديدم تمام شب رو روي تيغ ها نشسته بودم و نفهميدم .
