شبی پسرک یک برگ کاغذ به مادرش داد . مادر آن را گرفت و با صدای بلند خواند:
او با خط بچگانه نوشته بود:
کوتاه کردن چمن باغچه : ۵ دلار
مرتب کردن اتاق خوابم : ۱ دلار
بیرون بردن زباله ها : ۲دلار
نمره ی ریاضی خوبی که گرفتم : ۶ دلار
جمع بدهی شما به من : ۱۴دلار
مادر به چشمان منتظر پسر نگاهی کرد.
لحظه ای خاطراتش را مرور کرد.سپس قلم را برداشت و پشت برگه ی صورتحساب نوشت:
بابت سختی ۹ ماه بارداری که در وجودم رشد کردی : هیچ
بابت تمام شب هایی که بر بالینت نشستم و برایت دعا کردم : هیچ
بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی : هیچ
بابت غذا نظاقت تو و اسباب بازی هایت : هیچ
و اگر تمام اینها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه ی عشق واقعی من به تو هیچ است.
وقتی پسرک آنچه را که مادرش نوشته بود خواند با چشمان پر از اشک به چشمان مادر نگاه کرد
و گفت:
مامان دوستت دارم .
آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت : قبلآ به طور کامل پرداخت شده


این هم یه بدعت دیگه از احمدی نژاد که داد مخالفها رو در آورده و کارشون رو سخت کرده(!)
خنده بر هر دردِ بی درمان دواست
نیست دردت را اگر درمان، بخند گر نگردد مشکلت آسان بخند
ای جوان در حسرتِ کار و عیال وز فراقِ مسکن و سامان بخند
گر عقب افتاده قسطِ وامِ تو چند ماهی گوشه ی زندان بخند
حالیا گر مرغ شد نرخش فزون سرخ کن در تابه بادمجان بخند
گر که بادمجان و روغن شد گران غم مخور، فردا شود ارزان بخند
نطقِ زیبا و دل انگیزِ وکیل بهرِ فاطی گر نشد تنبان بخند
با تلاشِ دولتِ خدمتگزار گر نشد کاشانِ ما استان بخند
اصفهان گر حقِ ما را خورده است! نوش جانش، از بُنِ دندان بخند
اصفهان آباد باد و زنده رود شهرِ ما هم شد اگر ویران بخند
نرخِ دارو گر گران شد چون طلا خو به دردِ خویش کن، نالان بخند
قطع شد گر آب و برقِ خانه ات روز و شب با حسرت و حرمان بخند
قبضِ آب و قبضِ برق و قبضِ گاز قبضِ روحت گر کند الان بخند
خانه ات گر باشد از عهدِ قجر قبضِ نوسازی رسد هر آن بخند
هر اداره مشکلت افزون کند یا تو را عمری کند حیران بخند
جلسه دارد گر که آقای رئیس پشتِ در بنشین و با دربان بخند
پارتی با پول می آید به کار گر نداری این دو، سرگردان بخند
در طریقِ دردخیزِ زندگی گر نداری توشه در انبان بخند
سینه ی مرغی نصیبت گر نشد هر زمان با سینه ی بریان بخند
سفره ی رنگین از آن دیگران خونِ دل باشد تو را در خوان بخند
جیبِ تو خالی اگر باشد ز پول ناگهان آید ز ره مهمان بخند
خاله جان آید اگر از شهرِ کرد یا عمو نوروز از کرمان بخند
سیب و موز و پرتقال و انبه چیست؟ عمه جان آید ز لاهیجان بخند
گر ز شهرِ خواجه مهمانی رسید فال حافظ گیر و بهرِ آن بخند
ارزشِ شعر است کمتر از شعیر(جو) بعد از این بر دفتر و دیوان بخند
کس نپرسد گر خرت باشد به چند؟ هان بخند و هان بخند و هان بخند
روز و شب در کوره راهِ آرزو گاه افتان و گهی خیزان بخند
«خنده بر هر دردِ بی درمان دواست» غم مخور چون صائم کاشان بخند
صائم کاشانی - اسفند 1382

