تبليغاتX
زندگی آبتنی کردن در حوضچه ی اکنون است
زندگی آبتنی کردن در حوضچه ی اکنون است
سهراب
.

عكس از ايسنا«مصطفی کرمی» تصویربردار فیلم‌های مستند و کوتاه، حدود 20 روز پیش هنگام تصویربرداری فیلم كوتاه «كاغذ باد» به تهیه‌كنندگی حوزه هنری استان گلستان دچار حادثه برق گرفتگی شد و بر اثر این حادثه در حالی که مسئولان اداره برق منطقه به گروه فیلمسازی اطمینان کامل داده بودند که هیچ خطری آنان را تهدید نمی‌کند؛ دو دست و انگشتان پاهایش را از دست داد.
مصطفی دانشجوی سینما در دانشگاه سوره است، جزو خانواده‌های جنگ زده مهران و پدر هم ندارد.
بیمارستان مهر تهران را كه بلدید، خیابان زرتشت. اگر به اتاق 334 طبقه اول سری بزنید؛ جوان مثله شده‌ای را می‌بینید كه روزی تصویربردار سینمای كوتاه بوده است. جوانی كه تمام نسوج و ماهیچه‌های داخلی‌اش دچار پختگی شده است.
جوانی كه روی تخت بیمارستان دراز كشیده، ناله می‌كند و دردش بیشتر از آنكه به خاطر قطع دست و پایش باشد به خاطر هزینه‌ی 100 میلیون تومانی بیمارستان است.
«مصطفی كرمی» اگر تا یك ماه و نیم دیگر بستری باشد و مورد جراحی‌های ترمیمی قرار بگیرد بعد از این مدت اگر قادر به پرداخت هزینه‌های اعضای مصنوعی بود، می‌تواند از اندام‌های مصنوعی استفاده كند.
متاسفانه طی 20 روز گذشته هیچ‌كس مسئولیت این حادثه را نپذیرفته؛ حوزه هنری باوجود اینكه تهیه‌كننده این فیلم بوده و عملا پذیرش مسئولیت درمان مصطفی را به عهده دارد از پذیرش این مسئولیت امتنا كرده و طبق شنيده‌ها حسن بنیانیان رئیس كل حوزه هنری قرار است یك كمك 5 میلیون تومانی به درمان مصطفی كرمی اختصاص دهد!
و از طرفی واحد خبر حوزه هنری نیر امروز در خبری دیگر اعلام كرد:«محمدرضا خاكپور، مدیر حوزه هنری استان گلستان درباره این حادثه گفت: پس از وقوع این حادثه تاثر انگیز، حوزه هنری گرگان، در بیمارستان‌های سطح استان، پی‌گیر كار درمان این هنرمند آسیب دیده شد و با ریاست دانشكده علوم پزشكی استان گلستان نیز رایزنی كرد تا كرمی به تهران منتقل شود.
او افزود: پس از بستری شدن این فیلمبردار در تهران، از حوزه هنری گرگان و از جانب دكتر بنیانیان، ‌رییس حوزه هنری، نمایندگانی به بیمارستان اعزام شدند تا از نزدیك در جریان مراحل درمان و وضعیت جسمی وی باشند.
خاكپور در پایان یادآوری كرد: هر چند حوزه هنری گلستان به موجب قراردادی كه با مجری طرح فیلم «كاغذ باد» منعقد كرده، مسئولیت حوادث احتمالی را بر عهده مجری طرح گذاشته، با این همه، ما به دلیل تعهد اخلاقی،‌ تمام تلاشمان را برای بهبود حال جسمانی این هنرمند مصروف خواهیم كرد.»
این خبر امروز در حالی در چندین خبرگزاری منتشر شد كه خانواده مصطفي كرمي صریحا اعلام كردند كه هیچ نماینده‌ای از طرف حوزه هنری تا به حال به دیدن مصطفی نیامده!
همچنین شب گذشته در خانه سینما جلسه‌ای جهت پی‌گیری حادثه كرمی با حضور اعضای «انجمن فیلم كوتاه ایران» و سیدرضا میركریمی برگزار شد كه در اين جلسه قرار شد كمیته‌ای برای پیگیری ابعاد دیگر این حادثه، به استان گلستان سفر كنند تا ضمن تحقیق از حوزه هنری گلستان و برق منطقه‌ای این استان، كل اسناد به دست آمده را در اختیار واحد حقوقی خانه سینما قرار دهند.
این كمیته به نمایندگی «انجمن فیلم كوتاه ایران» در حال بررسی برپایی همایشی با عنوان «ایمنی تولید در سینمای ایران» است كه تمام اصناف خانه سینما اعم از سازندگان فیلم كوتاه و سینمای حرفه‌ای، در مورد بحث بیمه و ایمنی در سینما صحبت می‌كنند.
قابل ذكر است، نتيجه برگزاری اين جلسه به جز برپایی همایش «ایمنی تولید در سینمای ایران» توليد يك فيلم كوتاه راجع به مصطفی كرمی بوده است!
با شرايط موجود ظاهرا تنها راه كمك به «مصطفی كرمی» جذب كمك‌های مردمی است. و يكی از اين راه‌ها انتشار شماره حساب مصطفی در وبلاگ‌هاست. به همين دليل من از تمام بلاگرها به ويژه روزنامه‌نگاران و سينمایی‌نويس‌ها خواهش می‌كنم شماره حساب مصطفی را در وبلاگ‌هايشان منتشر كنند. البته قرار است برادر مصطفی به زودی يك شماره حساب ارزی برای جذب كمك‌های خارج از ايران هم باز كند اما تا آن موقع خواهش می‌كنم كمك‌هایتان را به شماره حساب 210384448 بانك تجارت شعبه مهر كد 318 به نام «مصطفی كرمی» واريز كنيد.

ارسال در تاريخ دوشنبه 1386/06/26 توسط احسان

» ترانه : تیتراژ سریال مدار صفر درجه

» ترانه سرا : افشین یداللهی    

» آهنگساز : فردین خلعتبری     

» تنظیم کننده : فردین خلعتبری

» خواننده : علیرضا قربانی         

 

 

در ادامه مطلب هم بخوانید و هم بشنوید



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ دوشنبه 1386/06/26 توسط احسان
سلام دوستان این مطلب رو از جیک جیکهای الهام برداشتم وبلاگ خیلی خوبیه شما هم سر بزنین!

البته در پایان چندتا نظر اضافه شده!

 

ماماني يادت مياد...

يادت مياد چند روزي بود كه عق ميزدي و اون آقاهه بهت ميگفت :فكرنكنم توله اي دركارباشه من حواسم جمع بوده مطمئنم

يادت مياد وقتي رفتي جواب آزمايشتو آوردي جيغ ميكشيدي و به شكمت مشت ميزدي

يادت مياد وقتي اولين لگدهامو ميزدم مدام بهم فحش ميدادي جاي لالايي

يادت مياد اتوي داغ ميذاشتي رو شكمت ومي گفتي آب شو لغنتي

يادت مياد اون آقاه بهت يه چيزي داد و گفت: بكش برات خوبه ميندازيش

يادت مياد اون روز كه پيش دوستت گريه ميكردي ميگفتي: مثل زالو چسبيده بهم و ولم نميكنه

يادت مياد اون آقاه جواب تلفن هاتو نميدادآخرشم يه روز بهت گفت:ديگه بهم زنگ نزن وسراغم نيا

يادت مياد با دوستت رفتي پيش اون پيرزنه تا منو ازتو جدا كنه

يادت مياد باچه زحمتي بند زندگيمو پاره كرد

مگه تقصير من چي بود؟

چرابايد حالا اينجا تك وتنها رو زمين سرد بخوابم و دست نوازشي نباشه تا گرمم كنه؟

مامان من از اين آدمها ميترسم چرا من تو بغلت جايي نداشتم؟

مامان تقصير تو بود كه مست چشماي اون آقاه شده بودي؟

يا تقصير اون آقاه بود كه خودشو تو خنده هاي سرمست تو گم كرده بود؟

ياتقصير من بود كه بدون دعوت امدم؟

مامان اينا چي دارن ميگن؟

يكي شون داره ميگه برپدرشهوت لعنت.......مامان شهوت يعني چي؟

يكي شون داره ميگه خاك تو سر مادرج....بكنن.......مامان داره بهت فحش ميده؟ ....يعني چي؟

يكي شون داره ميگه آخي گناه داره........مامان گناه يعني چي ؟

يكيشون داره ميگه خوش به حالت نيومدي تا اين جهنم رو ببيني.......مامان جهنم يعني چي؟

يكيشون داره ميگه حالشو بردن تفاله شو ريختن درخونه ي ما.........مامان حال يعني چي؟

يكيشون داره ميگه خدا خودش لعنت كنه باعث وبانيشو..........مامان لعنت يعني چي؟

مامان من خيلي سردمه

خيلي خيلي سردمه

****************

حرف آخر:

درحيرتم ازمرام اين مردم پست

اين طايفه ي زنده كش مرده پرست

تاهست به ذلت بكشندش به جفا

چون مرد به عزت ببرندش سر دست

نتونستم باديدن اين عكس جلويي خودمو بگيرم ببخشيد اگه خنده ازرو لبهاتون مثل هويت اين جنين گم شد

 ***************************************************

و اما:

نویسنده: مهدی
سه شنبه 13 شهريور1386 ساعت: 0:24

این عاقبت عشقهای خیابونیه
خیلی عادیه
خیلی
خیلی خیلی
اما خیلی گریه داره
رحمی که از اون بهترین موجود خلقت که هم عشق داره هم عقل بیرون میاد، حالا زباله دون شده!
اما هیچ فکر کردی این مال کدوم دختری بوده؟
آیا اون مثلا دختری که توی بیمارستان از شر این کثافت (که خودشه نه این بدبخت) راحت میشه اثرش رو تو خیابون میندازه یا چرخش میکنن که چیزی ازش نمونه؟
من دارم شبی رو می بینم که کنار پیاده رو ماشینی ایستاده و اثری رو که تو همون ماشین نطفه بسته بود، میندازه.
اینی که تو میبینی مصیبت بدبختهای ماست. که نمیتونن بی درد از شر خلاص بشن و کسی هم نفهمه.
اما اونهایی که ژنهای اشرافی دارن کرومزومهاشون رو کنار خیابون نمیندازن. شاید بزرگش میکنن چون حتما بابای رهگذرش یه هیبت و هیکل مشتی ای داشته و مامان جون بچه هم انقدر پول و همبستر خواهد داشت که نگران بزرگ کردن یادگار یه شبه اش نخواهد شد.
اونوقت شما سالها بعد آقایی رشید می بینید که در درون بوی لجن اون شب رو میده.
گرگهایی که با پول هم بستر های مامانی هاشون رئیس میشن و شما با وجدان کاری در سیستمهای اونها هیچی کم نمیذارید.
تازه افتخار هم میکنین که چه جنتلمنی رئیسمونه!
اونوقت تفریح این آقای رئیس این میشه که هر شب با یه تلفن چندتا تازه کار و کار کشته برای رونق حال میریزن خونش و چند تا مثل خودش سالها بعد رئیس میشه!

میبینی خیلی سادس! خیلی عادی! مثل تکثیر سلول! اما سرطانی!

ممنونم که با احساسی که خوب میشناسمش تحمل کردی و این بلای همی گیر رو برامون تصویر کردی!

یا علی مدد
*****************************************************
نویسنده: احسان
پنجشنبه 22 شهريور1386 ساعت: 17:36
سلام
و اما
میدونین همه اینا تقصیر خودمونه
وقتی یه پسر با عشقی پاک و شرایط مناسب میاد و دختر یا خونوادش به بهانه های مسخره و یا بدتر از اون بدون دلیل اونو رد میکنن(کلاس داره!) اصلا بعید نیست که:
1.بعدها دختر بخاطر فرصتی که ازدست داده افسرده بشه و تن به چنین کارایی بده!
2.پسر بخاطر غروری که چند بار واسه اون دختر شکسته دچار بدبینی به دخترا بشه و بخواد انتقام بگیره و ....
3. اون دختر دوم بخاطر آبرویی که از دست داده خیابونی بشه
و....
و همین طور ادامه دارد...!
حالا کی مقصره؟!
وقتی خودمونو از یک عشق پاک محروم میکنیم باید این فکر رو هم بکنیم که   آیا...
آیا بازهم چنین فرصتی بدست خواهیم آورد؟!
یا تا آخر عمر باید حسرت اونو در دل داشته باشیم!
خیلی جدی میگم من نمونه هایی دیدم که جدا اعصاب آدمو ساییده میکنه
کسی که در اوج زیبایی بود و بیش از حد مغرور و خیلی ها رو رد کرد ولی حالا...
کم کم دیگر نه زیبایی برایش مانده نه همدم نه فرصت هیییییییییچ!
و این فاجعه!
هرکس قدر نعمتها را نداند باید کفاره این قدر ناشناسی را بدهد
باز هم میپرسم            مقصر کیه؟!
ارسال در تاريخ دوشنبه 1386/06/26 توسط احسان
سازمان ملی جوانان ايران، که يک سازمان وابسته به نهاد رياست جمهوری است،  اعلام کرد که طبق تازه ترين پژوهش های آماری، يك ميليون و 250 هزار دختر 20 تا 29 ساله ايرانی بدون همسر باقی می مانند

ايلنا، خبرگزاری کار ايران، گزارش داده است که بر اساس تحقيقی که به وسيله سازمان ملی جوانان انجام شده، تعداد دختران ۲۰ تا ۲۹ ساله حدود ۶ ميليون و ۲۰۰ هزار نفر و تعداد پسران ۲۵ تا ۳۴ ساله حدود ۴ ميليون و ۸۰۰ هزار نفر هستند و همين اختلاف آماری است که نگرانی هايی در مورد بدون همسر ماندن دختران جوان ايجاد کرده است.


در اين تحقيق تعداد دختران در دو گروه سنی ۲۰ تا ۲۴ و ۲۵ تا ۲۹ سال و تعداد پسران در دوگروه سنی ۲۵ تا ۲۹ و ۳۰ تا ۳۴ ساله منظور شده است و با در نظر گرفتن اين واقعيت که پسران به ازدواج با دختران در گروه سنی پايين تر تمايل بيشتری نشان می‌‏دهند، نتيجه گرفته شده که يک ميليون و ۲۵۰ هزار دختر شانس ازدواج نخواهند داشت.

اما از قرار معلوم، احتمال بدون همسر ماندن يک ميليون و 250 هزار دختر جوان تنها نگرانی مسئولان ايرانی نيست زيرا در ادامه اين گزارش آمده است که "اگر به ارقام اين تحقيق، تعداد دختران بالای ۲۹ سال را که هنوز ازدواج نکرده اند نيز اضافه کنيم شايد به رقمی بالغ بر ۷ ميليون نفر دست بيابيم."

چندی پيش‌ ‏نيز زهرا شجاعی مشاور رئيس جمهور و رئيس مرکز امور مشارکت زنان با اعلام اينکه حتی در صورت ازدواج همه پسران با همه دختران باز هم يک ميليون و ۷۰۰ هزار دختر بی‌‏شوهر می مانند، درخصوص بحران دختران ازدواج نکرده هشدار داده بود.

آمار ديگری که اخيرا منتشر شد، نشان می دهد از ميزان استحکام ازداواج ها نيز تا حد زيادی کاسته شده است.

هفته قبل سازمان بهزيستی ايران اعلام کرد ميزان طلاق در ميان خانواده ها در سال 1381 نسبت به سال 1380 معادل 13.73 درصد افزايش يافت که بالاترين نرخ طلاق در سال های اخير بوده است.

اين نرخ در شهرهای بزرگ مثل تهران بسيار بالاتر از اين است.

ارسال در تاريخ دوشنبه 1386/06/26 توسط احسان

 

آهنگ جدید آرشام به نام عروسک

که بر ضد سیاست های نابجای نظامیان آمریکایی در مورد حمله وحشیانه به غیر نظامیان و بچه هاست . آهنگ رو حتما دانلود کنید و گوش بدین .

 

دانلود با کیفیت 128

ارسال در تاريخ پنجشنبه 1386/06/22 توسط آرشام
حضور سامي يوسف در آخرين برنامه «كوله پشتي»

سامی یوسف

سرانجام پخش برنامه ويژه گفت‌وگو با «سامي‌ يوسف» در آخرين برنامه «كوله پشتي» قطعي شد.   
 
به گزارش فارس امير حسين مدرس مجري برنامه شبانه «كوله پشتي» چند شب پيش اعلام كرد: گفت‌وگوي ويژه با «سامي يوسف» ستاره راك موسيقي جهان اسلام، كه در خارج از ايران انجام شده، در آخرين برنامه «كوله پشتي» قبل از شروع ماه مبارك رمضان در قالب اين برنامه به روي آنتن خواهد رفت.

سامي يوسف از خانواده‌اي ايراني آذري الاصل به‌دنيا آمد و به همراه خانواده‌اش به انگلستان رفت.

او با آميختن موسيقي اصيل شرقي با نواهاي كلاسيك غربي و اشعاري كه اكثرا در وصف پيامبر اسلام و دين اسلام است مخاطبين بسياري را جذب كرده است.

ارسال در تاريخ یکشنبه 1386/06/11 توسط ابوالفضل

 

از كِنِدي تا احمدي‌نژاد

    
    
    سينما، هنر است و اگر امروزه آن را جميع هنرها نناميم، به جرات مي‌توانيم بگوييم حداقل فرزند همه هنرهاست. براي همين، تاثيرگذاري آن بر مخاطبان خود نيز تا ميزان همان هنرها تشديد مي‌يابد.
    اليوراستون، سينماگري است كه سينما را خوب شناخته است و اين از فيلم‌هاي متفاوت او پيداست. او در هر رشته‌اي موفق عمل كرده است، هر چند به نظر مي‌رسد در فيلم تاريخي اسكندر، مقهور تكنيك مي‌شود و بي‌توجه به محتوا، فيلمي مي‌سازد كه سند تاريخي آن زير سوال مي‌رود.
    او در حال حاضر در نظر دارد تا درباره زندگي رييس‌جمهور فعلي كشورمان، محمود احمدي‌نژاد، فيلمي تهيه كند، كاري كه پيش از اين درباره كندي، نيكسون و كاسترو انجام داده بود.
    اليوراستون، 15 سپتامبر 1946 در نيويورك به دنيا آمد. او پس از تحصيلات دانشگاهي در دانشگاه‌هاي يل و نيويورك به عنوان تفنگدار دريايي به مدت شش ماه در ويتنام خدمت كرد و پس از آن دوباره به يل بازگشت كه تجربيات او در جنگ را مي‌توان در سومين فيلمش به نام جوخه (1986) مشاهده كرد. وي پيش از آن فيلم كوتاه «سال گذشته در ويتنام» (1971) را نيز در اين باره ساخته بود.


    استون كارگرداني فيلم‌هاي بلند دست (1981)، سالوادور (1986)، جوخه (1986)، وال استريت (1987)، پيام راديويي (1988)، متولد چهارم ژوئيه (1989)، درها (1991)، جي.اف. كي (1991)، آسمان و زمين (1993)، قاتلين بالفطره (1994)، نيكسون (1995)، بازگشت (1997)، يكشنبه اهدايي (1999)، persona non Grata (2003)، فرمان اجرايي (2003)، اسكندر (2004)، به دنبال فيدل (2004) و مركز تجارت جهاني (2006) را برعهده داشته است.
    



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ جمعه 1386/06/09 توسط ابوالفضل

 

سلام

حالتون خوبه بچه ها؟

بشینین که می خوام چند کلوم در مورد سفر اخیرم به مشهد براتون بنویسم.

جونم براتون بگه که یکی از مجمع های فرهنگی شهر ما یه اردوی 11 روزه به مشهد می برد.

من و احسان و علی بنا به دلایلی نتونستیم از اول اردو همراه با بچه ها عازم بشیم. من که اصلا قرار نبود برم مشهد و رفتنم توی 2 روز آخر حتمی شد. واسه همین علی و احسان زودتر بلیط تهیه کرده بودند و وقتی من بلیط گرفتم همه فکرها رفت به سمت اینکه صندلی کنار من کی میشینه؟ (البته فکرهای دوستای من اصلا منحرف نیست هااااااااااااا) وقتی سوار ماشین شدیم هرکی میومد بالا قلب من شروع به تالاپ تولوپ می کرد بعد از اون همه حرف مفت فکر میکنین کی اومد طرف صندلی من؟ یه پیرزن پیــــــــــــــــــــــــــــــر کرمانی که اگه یه داد کنار گوشش می زدی سه تا سکته با هم می کرد و غزل خداحافظی رو سر می داد. من که تا اون نشست تو صندلیم از جام پا شدم و رفتم پیش مسئول اتوبوس بهش گفتم جون مادرت یا جای من و عوض کن یا جای اینو بالاخره جای اوشون رو عوض کردن و یه پیرمرد آوردن کنار دست ما گذاشتن و با لطف و عنایت ویژه خدا (ویژه از بابت صندلی کناریم) سفر آغاز شد.

بچه هایی که مشهد بودند خبر نداشتن که من (یه زلزله 7/8 ریشتری یا بهتر بگم سونامی) دارم میرم مشهد خلاصه وقتی رسیدیم کنار راه پله ها یکی از دوستام تا منو دید رنگش عوض شد و در حالیکه داشت کف زمین می ریخت همین جور گفت : یا حضرت عباس (کنایه از اینکه بدبخت شدیم رفت). فکر کــــــــــــــــــــــــــــــــن.

هیچی آقا رفتیم تو اطاق و برای دست گرمی و شروع یه نیم ساعتی آب بهم ریختیم و جشن پتو البته یه چیز بگم سفر ما کاملا معنوی بود هاااااااا سوء تفاهم نشه یه وقت. بعد از اجرای مراسم پذیرایی از ما به احسان گفتن که تو شهرداری حالا بیا به این نامردا بفهمون که بابا ما 18 ساعت تو راه بودیم. مگه میفهمن؟ من هم توی یه شوخی یه لگد زدم به نشیمنگاه سرگروه (آخه من الان چی بگم؟ ادب رو رعایت کنم؟ چی رورعایت کنم هااا؟ اصلا ولش کن این کلمه(نشیمنگاه) پیرو اون کلمه "محل شیردهی گاوه") اونم فوری به من گفت از همین الان تو هم شهرداری همونجا بود که محل انتخاب شهردار معلوم شد.

هیچی آقا من و احسان دو روز شریکی شهردار بودیم جالب اینجاست شهرداری ما که تموم شد دیگه از اون به بعد شهردار انتخاب نکردن. البته نمیخواستن ما رو اذیت کنن هاااااااااااااااااااااااااااا.

اینا رو ولش کن بذار مطلب آخر رو بگم

یه روز ظهر تو حرم نشسته بودیم که حاج آقا گفت بچه ها اگه میخاین بریم مقبره شیخ حرٌ عاملی آخه ایشون تو بحث ازدواج خیلی مراد میدن آقا تا بحث ازدواج پیش اومد همگی پاشدن گفتن حاج آقا پاشو بریم.

هیچی آقا یه لیست بلند بالا از جوونهای دم بخت نوشتیم که حالا من نمیگم بعضی ها هم اسم نوشتن (تو این وبلاگ مینویسه. اول اسمش هم احسانه) لیست حدودا به 40 نفر می رسید(توی تصویر حاج آقا در حال ثبت نام از جماعت ... هستند راستی به جای "..." چی پیشنهاد میکنین هااااا؟) یکی از بچه ها گفت آی شیخ میشه یه اتوبوس دختر خوب نصیب ما کنی؟؟؟؟؟ باور نمیکنین این دوستای ما مگه از ضریح شیخ دست می کشیدن؟

انگار یه گمشده اونجا دارن. بگذریم ان شاءالله خدا مراد دلشون رو بده.

این هم تکه های خیییییلی کوچکی از خاطرات سفر مشهد ما.

 

نتیجه: روز آخر که از مشهد اومدیم بیرون به این نتیجه رسیدیم که هیچ کدوم شفا نگرفتیم.

نکته اخلاقی: توی سفرهای گروهی هیچ وقت به محل انتخاب شهردار سرگروه ضربه وارد نکنین.

 

ارسال در تاريخ یکشنبه 1386/06/04 توسط ابوالفضل
قالب وبلاگ