تبليغاتX
زندگی آبتنی کردن در حوضچه ی اکنون است
زندگی آبتنی کردن در حوضچه ی اکنون است
سهراب

موجودي به نام مرد

 

سال 1355
دختر خانواده همراه با مادرش كنار حوض روي تخت چوبي نشسته اند و يك ظرف
هندوانه قرمز جلوي شان است. دختر خانواده براي دختر همسايه تعريف مي كند: آره
زري جون، داداش فرمونم وقتي شنيد اين پسر لاغرمردني به من متلك گفته همچين
زدش كه به سوسك مي گفت خرس قطبي. تازه خود داداشم هم گفته مي خواد برام يه
شوهر خوب پيدا كنه.
مادر دختر مي گويد: خدا سايهء مرد را از سر هيچ خونه اي ورنداره!
 

سال 1365
پدر خانواده با عصبانيت وارد اتاق مي شود و پس از آنكه كمي جَنَم رو كرد و
چهار تا كاسه كوزه را زد شكست، فرياد مي زند: دخترهء چشم سفيد حالا واسهء من
دانشگاه قبول ميشه... چشمم روشن... مردم از فردا نمي گويند آقا رضا غيرتِ تو
شكر؟ هيچي ديگه ولش كن فردا مي خواهد شلوار مدل برمودايي و مانتوي بدن نما
بپوشد و نوبل صلح هم بگيره... زن اگر اجنبي ها بهش نوبل صلح بدهند مردم چي مي
گويند؟

 

سال 1365

مادر خانواده با لحن التماس آميز مي گويد: مرد، حالا چرا شلوغش مي كني؟ نوبل
و برمودا چيه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول شده، همين... اين قدر سخت نگير...
بالاخره با اصرارهاي مادر، پدر قبول مي كند دخترش به دانشگاه برود. وقتي پدر
قانع شده سيگارش را روشن مي كند و مادر مي گويد: مرد، خدا سايهء تو را از سر
ما كم نكند!
 

سال 1375
فريادِ مردِ خانواده تمام كوچه را پر مي كند: چي؟! مي خواهد برود سرِ كار؟!
يعني من اين قدر بي غيرت شدم كه دخترم بره سر كار و پول بيآره تو خونه؟ پس من
اينجا هويجم؟ مگر اين كه بابت اين بي آبرويي از روي نعش من رد شويد...
كسي از روي نعش مرد خانواده رد نمي شود ولي دختر خانواده هم چند ماه بعد با
وجود غرغرهاي پدرش بالاخره سر كار مي رود. صداي مادر خانواده به گوش مي رسد:
مرد، خدا تو را براي ما حفظ كند!
 

سال 1385
مرد خانواده: آخه خانم اين چه وضعيه؟ روز اولي كه آمدي خواستگاريم، گفتم دلم
نمي خواهد زنم از اين مانتوها بپوشد و آرايش كند، گفتي دورهء اين اٌمٌل بازي
ها گذشته، ما هم گفتيم چشم! بعد گفتي اگر خانه خريدي به جاي مهريه خانه را به
نامم كن، گفتم چشم! آن اول حق طلاق را هم از ما گرفتي، حالا هم مي گويي
بنشينم توي خانه بچه داري كنم؟


سال 1395

زن: عزيزم مگه چه اشكالي داره؟ مگه تو ماهي چقدر حقوق مي گيري؟ تمام حقوقت هم
بابت كرايه تاكسي، خرج ناهار خودت و مهد كودك بچه و جريمهء ماشينت مي رود.
حالا اگر بنشيني توي خانه و از بچه نگه داري كني هم خرجمان كم مي شود هم بچه
مان وقتي بزرگ شد از كمبود محبتِ پدر و مادر رنج نمي برد... آفرين عزيزم ...
خدا سايه ات را (فعلا) سر ما نگه دارد...
 

سال 1405
زن خانواده: عزيزم تو كه انقدر فسيل نبودي. مثلا توي دوستانت به روشن فكري
معروفي. آخه چه اشكالي دارد؟ اين همه سال ما زن ها بچه دار شديم حالا به كمك
علم چند وقتي هم شما مردها از اين كارها بكنيد. اصلا مگر نمي گفتي جد بزرگت
هميشه مي گفته: چه مردي بود كز زني كم بود؟
پس از مقداري بحث منطقي مرد بالاخره قبول مي كند و نه ماه بعد وقتي بچه بغل
وارد خانه مي شود زن با عشوه مي گويد: مرد ... يعني سايه تو تا كي بالاي سر
ماست؟
 
سال 1415
چند تا مرد دور هم نشسته اند و در حاليكه سبزي پاك مي كنند آهسته مشغول تبادل
نظرند.
- آره... مي گويند هدف اين جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضايع شدهء مردهاست...
- حق با آقا جمشيده... ببينيد اين زن ها چقدر از ما سواستفاده مي كنند؟ تا
وقتي خونهء بابامونيم بايد آشپزي و بچه داري و اينها را ياد بگيريم و توسري
بخوريم، بعدش هم بدون مشورت زنمان مي دهند و زنمان هم مارا استثمار مي كند...
- خب مي گفتم... اسم اين جنبش سيبيليسم است و...
در اين حال با ورود خانم يكي از آنها بحث به زياد بودن گِل سبزي كشيده مي
شود! زن مي گويد: خدا سايهء شما مردها را از سر سبزي ها كم نكند!


سال 1425
راديو، موج
FM، شبكهء پيام (صداي يك خانم)
بااعلام ساعت نه شب شما خانم هاي عزيز را در جريان آخرين اخبار رسيده قرار مي
دهم. به گزارش خبرگزاري بانوپرس دقايقي قبل سايهء آخرين نمونهء نادر از جنس
«مرد» از روي كرهء زمين محو شد! پس از پايان عمر اين آخرين بازمانده از شاخهء
زينتي مردها از اين پس نام اين موجودات را فقط در كتاب هاي تاريخ مي توان
پيدا كرد. ساعت 9 و 15 دقيقه با خبرهاي جديدي در خدمت شما خانم هاي عزيز
خواهم بود. دينگ دينگ

 

 

ارسال در تاريخ جمعه 1385/06/24 توسط ابوالفضل

اللهم عجل لوليك الفرج

سالروز ميلاد يگانه منجي عالم بشريت، قطب عالم امكان

مهدي صاحب الزمان بر منتظران حضرتش مبارك باد.

 

(مديريت كاشان بلاگ)


 

چرا نطر نمی دییییییییییییییییییین؟

ارسال در تاريخ پنجشنبه 1385/06/16 توسط ابوالفضل
 

سلام دوستان عزيز

در مورد اون آهنگي كه گذاشتم بايد بگم كه مي دونم آهنگ گذاشتن توي وبلاگ زياد جالب نيست

اما اين ميكسي  از مرحوم آقاسي هست كه پارسال توي كاشان درباره امام زمان خونده كه خيلي با حاله، دل آدم رو مي لرزونه. مال من كه اينطور بود. خواهش مي كنم صبر كنيد تا آهنگ كامل Load بشه حتما نظرتون رو دربارش بهم بگين.

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه 1385/06/16 توسط ابوالفضل

 

به نظرتون كار اين خانوم درسته يا خانومايي كه...

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه 1385/06/16 توسط ابوالفضل

جك

 

1- به ترکه می گن دیشب اسراییل لبنان رو زد میگه جون من... مگه ایتالیا اول نشد؟

 

2- تركه شبا يه پارچ آب خالي بالا سرش ميذاشته و مي خوابيده ازش مي پرسن آخه خنگ چرا اينجوري مي كني؟ ميگه : خوب يه موقع نصفه شب از خواب پا پيشم مي بينم تشنم نيست .. اونوقت چيكار كنم؟

 

3- دوتا پسر حوصله‌شان سر رفته بود. يكي از آنها گفت: بيا شير يا خط بيندازيم. اگر شير شد ميريم        دوچرخه سواري، اگر خط شد ميريم ماهواره نگاه مي‌كنيم و اگر سكه روي لبه‌اش ايستاد ميريم درس مي‌خونيم

 

4- تركه يه بسته هزار تومني ميشمره، 250 تومن كم مياره .

 

5- يك بار يك تركه ادعای پيامبری می كنه بهش می گن خوب اسم كتابت چيه می گه كتاب ندارم جزوه ميدم بنويسيد.

 

6- به يه تركه می گن چرا سی ديت اينقدر خش داره می گه:آخه زير قسمتهای مهمش خط كشيدم.

 

7- تركه يك چراغ جادو يپدا می كنه مشغول تميز كردن چراغ ميشه يك دفه غول چراغ جادو مياد بيرون به تركه ميگه می تونی 3 تا آرزو كنی بعد تركه ميگه يك نوشابه خانوادگی می خوام كه تا آخر عمرم تموم نشه غول چراغ آرزوی تركه رو بر آورده می كنه بعد می گه خوب آرزوی دومت چيه تركه می گه يكی ديگه از همون نوشابه ها مي خوام.

 

8- اگر فكر مي كني كسي دوستت نداره .... اگه فكر مي كني زشت هستي .... اگه فكر مي كني همه از تو متنفرن .... خوب حق داري

 

9- توووووو فوق العاده اییییییییی... تووووووو خیلییییییییی خووووووب می فهمییییییییی... تو به خوبییییی کارهاتو انجام میدییییییییی... (اس ام اس تلقینی برای منگلا...!!!)

 

10- به یک دختر خانم جـــــوان و تحصیلکرده مســـلط به زبان فرانسه, خوش برخورد و خوش بیان با ظاهری آراسته و آشنا با موسیقی کلاسیک و تبحر در نواختن پیانو , جهت نظافت منزل نیازمندیم .

 

11- شرکت نوکيا براي رفاه حال اس ام اس نويسان محترم ايراني يک گوشي جديد طراحي کرده که با فشردن تنها يک دکمه مي نويسه "يه روز يه تركه"

 

12- غضنفر با دوست دخترش تو ماشین بودن می بینه جلوتر ایست بازرسیه به دوست دخترش می گه تو پیاده شو بعد از ایست بازرسی بگو مستقیم تجریش که من دوباره سوارت کنم ......بعد از ایست بازرسی دختره یادش می ره بگه تجریش می گه ونک . غضنفر می گه شرمنده مسیرم نمی خوره

 

13- فصل چیدن پشم گوسفندان است. زود بخواب فردا اول صف باشی 

 

14- عزیزم چرا ناراحتی؟کسی تو رو تحویل نمی گیره؟وقتی جمله های پایین رو خوندی به ارزش خودت پی می بری
بی زشتی زیبایی معنی نداره
بی نفهمی فرزانگی معنی نداره
میبینی !!!؟
دنیا به تو احتیاج داره


15- غضنفر با صورت باند پيچيده مياد تو خيابون. رفيقش ميگه چرا اينقدر به صورتت باند پيچيدي.غضنفر ميگه داشتم اتو ميكردم تلفن زنگ زد بجاي گوشي تلفن اتو رو گذاشتم دم گوشم.رفيقش ميگه پس اونور صورتت چي شده.غضنفر ميگه تا اتو رو گذاشتم زمين تلفن دو باره زنگ زد.

 

16- سوال تیزهوشان اردبیل : روز ۱۳ آبان چه روزیست؟؟ الف)۱۷ مرداد ب)۳۲ خرداد ج)آغاز سال ۱۳۸۶ د)هر سه گزینه صحیح می باشد

 

17- یارو وصیت میکنه : من هیچی نماز قضا ندارم فقط برام ۲۰ سال وضو بگیرید!

 

18- ترکه از جلوي سينمای اردبیل رد ميشه اسم فیلم را که میبینه میگه: نگاه کن!!!!!!!!. این شهر یک سینما داشت که اون هم کردن خوابگاه دختران.!!!!!

 

19- يه روز آشغالی مياد دم درخونه ترکه ميگه آقا آشغال داريد؟ ترکه داد ميزنه تو خونه خانم آشگال داريم؟ زنش ميگه آره آره داريم....!!!! ترکه ميگه آره داريم، نميخايم!

 

20- تركه سوار تاكسي بوده ... بعد از مدتي يكي پياده ميشه و درو محكم ميبنده ... راننده ميگه : الاغ بي شعور ... يه كمي جلوتر يه نفر ديگه پياده ميشه و باز در و محكم ميبنده و بازم راننده ميگه : الاغ بي شعور ... خلاصه نوبت به تركه ميرسه و تركه هم با دقت در و آهسته ميبنده ميبينه راننده داره نگاش ميكنه به راننده ميگه : چيه ... الاغ باشعور نديدي

 

21- می دونی فرق تو با گاو چیه؟........ناراحت نشو شوخی کردم بابا  هیچ فرقی ندارین

 

22- ترکه به يه دختر ميگه اسمت چيه؟ دختره بهش ميگه "شراره" ولی بچه ها صدام ميکنن شراب. ترکه میخواد یعنی کلاس بذاره ميگه اسمه منم علي اصغره بچه ها صدام ميکنن عرق سگی!!!

 

23- به ترکه میگن قبله کدوم طرفه؟ میگه کجا رو بهت آدرس دادن؟

 

24- اگه یه روز از کنار یه گنجشک رد شدی و نپرید فکر نکنی دوستت داره اون تو رو آدم حساب نکرده

 

25- رياضي : عشق تنها عددي هست كه هرگز تنها نيست

 فارسي : عشق تنها كلمه اي هست كه ماضي و مضارع ندارد

 ورزش : عشق تنها توپي هست كه هرگز اوت نمي شود

قرآن : عشق تنها آيه اي است كه در هيچ سوره اي وجود ندارد

زيست : عشق تنها ميكروبي هست كه از راه چشم وارد مي شود

 

26-   اين يكي رو خودت توي نظرات بنويس

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه 1385/06/16 توسط ابوالفضل

 

آخي، بيچاره، همش تقصير اون دختراي بي معرفته مگه نه؟

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه 1385/06/16 توسط ابوالفضل

       

 

? مجموعه تاریخی بازار


یکی از اهم آثار تاریخی ودیدنی کاشان مجموعه تاریخی بازار است که از تقاطع خیابان باباافضل و میدان کمال الملک تا حدود دروازه دولت ادامه دارد.

قدمت بازار را مربوط به دوران سلجوقی می دانند، لکن دوران اوج بازار مربوط به زمان صفویه است.غالب سیاحان وجهانگردانی که درعصر صفویه و قاجاریه به ایران آمده و از کاشان دیدن کرده اند عظمت و شکوه و رونق بازار کاشان را ستایش کرده اند.

درمجموعه تاریخی بازار علاوه بر راسته بازارهای اصلی نظیر:مسگرها، زرگرها، کفاش ها، بزازها و بازارچه های میانچال، ملک، ضرابخانه و رنگرزها؛ مساجد، بقاع، کاروانسراها، تیمچه ها، حمامها وآب انبارهای متعدد ومختلفی وجود دارد که هر یک از آنها در دوره خاصی ساخته شده اند.

چنانچه از طرف میدان تاریخی فیض وارد بازار شویم در قسمت شرقی بازار مسگرها مشتمل بر کاوانسرای ذغالی ها(888 ه.ق) وکاروانسرای میرپنج وسرای غفارپور ومسجد و حسینیه رباط قراردارد.

از سمت غرب که به بازار وارد شویم از ابتدای بازار تا انتهای آن که بازارچه پانخل نامیده می شود بناهای زیبا و تاریخی زیر را در مجموعه بازار دیدن خواهیم نمود:

کاروانسرای گمرک، کاروانسرای نو، سرای نراقی ها، سرای بروجردیها، آب انبار بالا بازار، مسجد بالا بازار، حمام خان، سرای زرکشها، سرای قمی ها، قیصریه، سرای آب انبار، سرای چهارگوش، تیمچه حاج محمد صادق، تیمچه معروف، زیبا ودیدنی امین الدوله، مدرسه ومسجد میانچال، مسجد تبریزی ها، سرای ملک، تیمچه سیدآقا، مسجد کفش دوزها، زیارت درب زنجیر، آب انبار درب زنجیر، مدرسه و مسجد امام خمینی، زیارت شاه سلیمان، آب انبار گذرنو، مسجد گذرنو، حمام گذرنو، حسینیه پانخل و بقعه امامزاده قاسم.ضمنا مراکز مختلف فرش فروشی و صنایع دستی وسوغات کاشان نیز در بازارموجود است.


                     

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه 1385/06/16 توسط ابوالفضل

امان از دست این دخترای شیطون!!!

ارسال در تاريخ پنجشنبه 1385/06/16 توسط ابوالفضل

لابد براي شما هم پيش آمده است كه به دوستي زنگ بزنيد و از آن طرف سيم ، پيامگير يا پاسخگوي اتوماتيك برايتان يك قطعه موسيقي بنوازد يا شعري زمزمه كند(شاهزاده). بين ايرانيان باذوق هستند كساني كه به جاي دو كلمه خشك خالي ، عدم حضور خدو را با كلام منظوم در تلفن اعلام مي كنند.

يكي از همين جماعت از دوست شاهر خود كه شاعري طناز (طنزپرداز!) است در خواست كزده بود برايش يك دوبيتي بسازد تا روي دستگاه ضبط كند

ايشان هم اينگونه سراييده:

 

شرمنده از آنم كه نباشم به سرايم                            تا با تو سلامي و عليكي بنمايم

گر لطف كني نمره و پيغام گذاري                             پاسخ دهم اي دوست به محضي كه بيايم

 

اما كار به همين جا خاتمه پيدا نمي كند . درخواست دوست ، راهنماي ذهن شاعر مي شود كه سري بزند به خانه شعراي پيشين و بينديشد كه اگر حافظ و خيام و فردوسي و ديگران در عصر پيغام گير و پاسخگوي اتوماتيك زندگي مي كردند چه كلامي روي اين ماشين مي گذاشتند.

و اين است حاصل اين تحقيق:

 

در منزل حافظ:

رفته ام بيرون من از كاشانه ي خود ، غم مخور          تا مگر بينم رخ جانانه ي خود ، غم مخور

بشنوي پاسخ ز حافظ گز كه بگذاري پيام                    آن زمان كو بازگردد خانه ي خود ، غم مخور

 

در منزل سعدي :

از آواي دل انگيز تو مستم                                            نباشم خانه و شرمنده استم

به پيغام تو خواهم گفت پاسخ                                    فلك گر فرصتي دادي به دستم

 

در منزل خيام :

اين چرخ فلك عمر مرا داد به باد                                   ممنون توام كه كرده اي از ما ياد

رفتم سر كوچه منزل كوزه فروش                              آيم چو به خانه ، پاسخت خواهم داد

 

در منزل فردوسي :

نمي باشم امروز اندر سراي                                        كه رسم ادب را بيارم به جاي

به پيغامت اي دوست گويم جواب                                چو فردا برآيد بلند آفتاب

 

در منرل مولانا :

بهر سماع از خانه ام ، رفتم برون رقصان شوم   شوري برانگيزم به پا ، خندان شوم ، شادان شوم

برگو به من پيغام خود ، هم نمره و هم نام خود   فردا تورا پاسخ دهم ، جان ترت قربان شوم

 


 

علی ای علی ی دائی، تو چه آفتی خدا را
که به قهقرا فکندی، همه عشق تيم ما را

دل اگر خوره شناسی، به رخ همين علی بين
که خوره گی اش کلافه، بکند من و شما را

مرو ای گدای ميدان، ز پی ی گدائی گُل
که گُل بدون زحمت، ندهد کسی گدا را

تو مگر ولی ی توپی، وَ فقيه فوتبالی
که چنين به زير پايت، بنهاده ای حيا را

ره و رسم رهبری را، ز کدام علی گرفتی
که به اينهمه سماجت، بروی ره خطا را

تو نه اکبری، علی جان، نه چو رهبری، علی جان
چو کنف شدی رها کن، همه اين برو بيا را

تو بزرگ وقهرمانی، یَل سابقاً جوانی
ز شکوه ابتدايت، مددی کن انتها را

بنشين کنار و بو کن ، گل ِ گل‌محمدی را
به کلام خود قوی کن، دل مهدوی کيا را

برو با علی ی پروين، قدمی بزن صفا کن
که بزرگمرد ورزش، نکند رها صفا را

نظری به باقری کن، که جوانترست اگرچه؛
به لحاظ سنّ بالا، زده از زمين کنارا

تو که گلزن قديمی، چو پدربزرگ ِ تيمی
بنشين بکن تماشا، نوه ها و بچه ها را

بنشين به عشق تيمت، سر نيمکت و گليمت
ز گليم خويش امّا، به برون منه تو پا را

نه برو پی برانکو، نه بشو اسير رهبر
که همه وطن نخواند، پی رفتنت دعا را

اگرت توان نباشد، که روی به راه تختی
برو لااقل کپی کن، ره و رسم پوريا را

و حقيقت اينکه هادی، همه ماجرا نداند
کمی از برادر خويش، شنيده ماجرا را

 

 

 

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه 1385/06/16 توسط ابوالفضل

و خداوند عشق را آفريد...

 

ميلاد با سعادت 3 نور الهي و نزول كلمه مبارك عشق از آسمان به زمين بر عاشقان جهان مبارك باد

 

(مديريت كاشان بلاگ)

ارسال در تاريخ چهارشنبه 1385/06/01 توسط ابوالفضل

 

آخه من چي وگوام؟

 

 

ارسال در تاريخ چهارشنبه 1385/06/01 توسط ابوالفضل
قالب وبلاگ