حسین قدیانی
تیغ، حالا هر تیغی یک وقت میبرد، یک وقت نمیبرد. در جریان حوادث اخیر البته اگر تیغ «دعوای ملی» ما بریده بود، 100 سال سیاه دنبال طرح وحدت ملی و آشتی ملی نمیرفتیم اما همانطور که مستحضر هستید در قضیه کودتای مخملین، تیغ ما کند عمل کرد لذا ما دست به دامان مصالحه و وحدت شدیم بلکه تیغ کودتا نبرید، تیغ حکمیت ببرد! در زیر بسته پیشنهادی تقدیم میشود.
مقدمه
مراد ما از آشتی ملی، استفاده از همه ظرفیتها برای توسعه کشور و نیل به اهداف چشمانداز است. در این راه ملاک، نه سابقه افراد و نه حال فعلیشان که آینده افراد است و چون هیچکس از فردای افراد باخبر نیست، باید از پتانسیل همه افراد حتی آن قاتل فراری و سارق مسلح نیز استفاده مطلوب کرد.
اصول پیشنهادی
1- در طرح آشتی ملی باید از خوارج صدر اسلام اعاده حیثیت شود. بویژه در جنگ نهروان، تعداد زیادی کشته شدند که ما حالا به این کار نداریم که فرد مقتول، سربازی در سپاه حق بوده یا خداجویی در لشکر باطل. بدیهی است رسانهها باید از نفرین خوارج خداجویی چون ابن ملجم خودداری کرده و کمک کنند تا فضا از این حالت بحرانی خارج شود.
2- محاربین خداجویی که در روز عاشورا هتکحرمت کردند باید آزاد شوند. آیا در تعزیه، کسی که نقش شمر و خولی و آن در به در، حرمله را بازی میکند به زندان میرود؟! بالاخره این محاربین هم بچههای همین کشورند و از آمریکا پول گرفته بودند تا روز عاشورا هتکحرمت کنند و شرعا آدم اگر از کسی پول میگیرد باید به تعهداتش عمل کند و در اینباره بحث «حقالناس» مطرح است که موضوع خیلی مهمی است. اگر آشوبگران عاشورا از دشمنان بیرونی، پول گرفتهاند، باید خیمههای عزاداری را در قبال پول دریافتی، آتش بزنند و اگر این کار را نکنند، این دبه درآوردن است.
وانگهی! مردم ما اغلب خودشان مراسم «خیمهسوزی» دارند که این آشوبگران خداجو، چند ساعت زودتر خیمهها را آتش زدند و کار ملت را راحت کردند، لذا از این نمکبهحرامها باید تقدیر شود و وحدت ملی حول محور همین کلهشقهای خداجو برقرار شود.
3-یکی از مهمترین محورهای این بسته، اجرای «سرود ملی» است. یعنی بعد از برقراری مراسم آشتیکنان و تحقق آشتی ملی لازم است عزیزان خلافکار و ذلیلمردههای خداجو به همراه من و دیگر سران فتنه و حضرات این طرفی و ممد قالپاق و اسی سگدست، پشتبند هم ردیف بایستند و سرود «آشتی آشتی آشتی، بیا بریم تو کشتی» را بخوانند و همزمان «هوهو چیچی» و «دستمال من زیر درخت آلبالو گمشده» را هم بخوانند.
4- لازم است زندانیان وقایع اخیر آزاد شده و نظام نزد خانواده آنها وثیقه بگذارد که دیگر با این معاندین فیسبیلالله، کفار دینمدار و بتپرستان موحد، کاری نداشته باشد.
5- خوب است برای اعاده حیثیت آشوبگران عاشورا، تندیسی از این بزغالههای خداجو در ابعاد این هوا درست و در یکی از خیابانها نصب شود تا باعث عبرت دیگران شود.
6- اگر فرضا شروری خواست در خیابان قدارهبندی و اخاذی کند و با قمه به جان مردم بیگناه بیفتد، لازم است در راستای این بسته پیشنهادی به جای هرگونه برخورد، روی نامبرده کار فرهنگی و بعد آشتی کرد.
اولا شاید نیت این دسته از آدمکشهای نامرد از انجام اعمال خلاف، نیت بدی نباشد، ثانیا نظام باید حقوق خلافکاران را به رسمیت بشناسد، بالاخره در هر نظامی یک عده باید عربده بکشند، راه مردم را ببندند، خلاف بکنند و اگر همه خوب باشند پس اصلا چرا زندان درست میشود؟ ثالثا نظام باید ظرفیت خود را در قبال براندازی نرم و کودتای مخملین بالا ببرد و مردم هم باید جنبه داشته باشند.
منبع: رجانیوز
ادب مرد به ز دولت اوست!!! (؟)
گوشه اي از توهين ها و فحش هايي كه دوستان سبز در راستاي شعار "ادب مرد به ز دولت اوست" (كه از طرف خودشون بر عليه دكتر احمدي نژاد مطرح شد(!!!))در قسمت نظرات اين وبلاگ كذاشته اند:
دوشنبه 23 آذر1388 ساعت: 22:40
توسط:sax
(كلا از نمايش اين پيام معذورم جهت مطالعه پيام به نظرات پست "فهم لا يعقلون" مراجعه كنيد)
____________________
جمعه 20 آذر1388 ساعت: 2:8
توسط:ندا
امیدوارم خدا به راه راست هدایتت کنه
هرچند خدا خودش میفرماید کسانیکه بیش از حد از من دور شدند دیگر بازگشت ناپذیرند
پس امیدی نباید داشته باشم که به راه راست بیای
راستی
خیلی از امثال شما چندین ساله که . . . رو برای کاندیدای جایزه ی صلح نوبل معرفی میکنن
ولی هرگز . . . حتی یکبار هم حتی کاندید نشده
نفهمیدی منظورم از . . . کی بود؟
همون که مثل بز سنگش رو به سینت میزنی
باز نفهمیدی؟
خوب آخه نفهمی دیگه
اگه نفهم نبودی که الان اینجوری نبودی
_________________________
پنجشنبه 5 آذر1388 ساعت: 19:2
توسط:کوروش
تف تو ... دروغگو
___________________________
پنجشنبه 28 آبان1388 ساعت: 19:47
توسط:کوروش
شیطان اون … که خسرالدنیا والاخره شده است
_______________________________
پنجشنبه 28 آبان1388 ساعت: 19:46
توسط:کوروش
واقعا مردم ایران شایسته داشتن این رئیس جمهور هم میباشند چه خودشان انتخاب کنند( دور نهم ) چه برایشان انتخاب کنند(دور دهم)
________________________________________
پنجشنبه 28 آبان1388 ساعت: 19:39
توسط:کوروش
این حربه همه حکومتهای دیکتاتوری است که سران یک جنبش را دادگاهی میکنند ولی این ملتها هستند که تصمیم میگیرند و شر دیکتاتورها(تازه یارو خودش را نماینده خدا در زمین هم میدونه )را میکنند تازه صدها آیه در قران هست که خدا میگه تو یعنی حضرت محمد هیچگونه وکالت یا ولایتی بر مردم نداری
_________________________________________
چهارشنبه 20 آبان1388 ساعت: 11:51
توسط:ایران و ایرانی
خیلی زر می زنی
تو هم 1 روز به ... خوری می افتی
کثافت
__________________________________________________________
پنجشنبه 7 آبان1388 ساعت: 10:22
توسط:مینا
ببخش . این حزبی که شما به عنوان حزب الله نام می برید. حزب طالبان است. ایران بیچاره دوباره در دست شعبان بی مخ ها با لباس مداحی افتاده
علیاکبر بهشتی
بسمالرحیم. سلام بر معاندین مظلوم و منافقین بااخلاص و درود بر محاربین فیسبیلالله، همان نمک به حرامهای خداجو که سنگ یزید را صاف به سینه ملت کوبیدند و آن را انداختند گردن لباسشخصیها. و سلام بر آشوبگران عزادار که در روز عاشورا مغازههای ملت را به آتش کشیدند تا ثابت کنند بعد از یزید، هستند دلسوزانی که راه حرمله و آن پستفطرت را ادامه دهند.
و درود بر نالوطیهایی که به بانکها حمله کردند، بدان امید که اقساط عقبمانده مردم را از جیب خود بپردازند و در این راه مقدس از هیچ جنایتی دریغ نکردند و درود بر حراملقمههایی که خیمه عزاداری را بیهیچ چشمداشتی آتش زدند تا ملت بفهمد که در شام غریبان کربلا، وقتی خیمهها را آتش زدند، چهجوری بود! همواره به اینجانب و آنجانب (شیخ بیسواد) و آن یکی جانب (مزدور اجانب) گفته میشد که چی؟ که اگر شما لالمانی بگیرید و اطلاعیه ندهید، ملت به خیابانها نمیآیند و ما اگر اطلاعیه هم بدهیم باز ملت به خیابانها نمیآیند و نامردها وقتی هم که به خیابان میآیند، خواهان محاکمه ما هستند.
بنده به عنوان یک چیز کوچک از جنبش سبز با این نظر موافق نبودم و با نظر دیگری موافق بودم و با خودم همچین میاندیشیدم که ما اگر در چارچوب همین قانون اساسی نتوانیم براندازی کنیم، پس اصلا این زندگی به چه دردی میخورد و این در حالی است که نظام باید سعهصدر خود را بالا ببرد و اسرائیل را به آمریکا، آمریکا را به انگلیس، انگلیس را به معاند، معاند را به بدذات، بدذات را به بزغاله گوساله، بزغاله گوساله را به گوسفند شبیهسازی شده، گوسفند شبیهسازی شده را به اورانیوم غنیشده، اورانیوم غنیشده را به اورانیوم 20درصد، اورانیوم 20درصد را به منیزیم، منیزیم را به عناصر جدول مندلیف، عناصر جدول مندلیف را به عناصر دلسوز و عناصر دلسوز را به عناصر گازسوز تبدیل کند، نه اینکه حالا چون یک عده در روز عاشورا هتکحرمت کردند، اینها را بفرستد زندان، بلکه باید کار فرهنگی کرد و نباید از بلندگوهای رسمی به اینها بگوید بزغاله گوساله، بلکه این کار حتیالمقدور از بلندگوهای غیررسمی صورت بگیرد بهتر است.
چرا که طبق قرآن، کسانی که خر هستند و نمیفهمند، اینها از چارپایان هم بدترند و لامروتها میتوانند با شکلگیری شبکه وسیع اجتماعی که به صورت خودجوش، توسط منافقین سازماندهی میشود خطراتی را متوجه چیز بکنند که خدا از سر تقصیرات این خداجویان فتنهگر نگذرد. مشاهده فیلمهای تکاندهنده عاشورا نشان میدهد که اولا دیدن این فیلمها برای کودکان و کسانی که بیماریهای قلبی دارند درست نیست و ثانیا اگر رسانه ملی یک جو انصاف داشت، برای تلطیف فضا «راز بقا» پخش میکرد نه اینکه این تصاویر را نشان بدهد.
گیرم که کروبی را دستگیر کردید، لااقل شهرام جزایری را آزاد کنید که 1- شیخ در زندان شهرام را نتیغد،
2- شهرام بتواند برای شیخ وثیقه جور کند، و من فکر میکنم به جای به زندان انداختن کروبی، بهتر است به امور زیربنایی و سختافزاری فکر کرد.
بنده به صراحت میگویم که وقتی سخنران به خرهای الاغي که در عاشورا فتنه کردند، گفت بزغاله گوساله، نباید بخش عظیمی از ملت که در راهپیمایی بودند، میخندیدند و این اصلا درست نیست و سخنران به یک عده گفت، حزبالله و به یک عده گفت، حزبالشیطان. آیا چون آمریکا از ما حمایت میکند، ما آمریکایی هستیم؟!
و این در حالی است که اسرائیل هم از ما حمایت میکند و اتفاقا اسرائیل بیشتر از آمریکا از ما حمایت میکند و این اوج مظلومیت ما را میرساند و نشان میدهد ما آمریکایی نیستیم بلکه ما دلسوزان نظام هستیم و اعتقادی هم به براندازی نداریم و این براندازان هستند که به ما لطف دارند و من اصلا ابایی ندارم که یکی از منافقین مظلوم و بیریایی باشم که بعد از انتخابات بازداشت شدهاند و در این باره البته کروبی، صفای بیشتری نسبت به من و دیگر سران فتنه دارد. ما معتقد به تفسیر BBC از قرآن هستیم که آیه «لفتنهًْ اشد من القتل» را خیلی خوشگل معنا کرد. جنبش سبز مخالف دروغ و موافق خالیبندی است. من علیایحال چند راهکار دارم که در زیر میآید:
1- قبلا گفته بودم انتخابات باید ابطال شود، راستش چهارشنبه ملت را که دیدم، چیز شدم. لذا ما دولت را فعلا قبول داریم اما دولت هم باید ما را قبول داشته باشد و مجلس و قوه قضائیه باید دوتایی بیفتند به جان دولت. ما هم هستیم.
2- باید برای انتخابات یک قانون شفاف تدوین شود که از قبل پیروزی ما را در انتخابات تضمین کند. در این قانون هیچ وقت نباید تعداد آرای باطله از آرای کروبی بیشتر باشد.
3- زندانیان اعم از خفاش شب، پلنگ روز، زرافه دم غروب، بزغاله گوساله، قاتل دوچرخهسوار، منافق، آشوبگر و... .باید آزاد باشند و علاوه بر این نظام باید تضمین بدهد که اگر این ذلیلمردههای خداجو، بازهم دست به ارتکاب جنایت زدند با آنها در نهایت احترام و با رعایت حقوق شهروندی برخورد کند.
4- آزادی مطبوعات توقیف شدهای که به قصد تشویش اذهان عمومی، نشر اکاذیب کردند و بستن روزنامههایی که شعارهای ملت در روز چهارشنبه را پوشش دادند.
5- به رسمیت شناختن حقوق منافقین و عناصر فرصتطلب و استفاده از تجربیات محاربین خداجو در اداره کشور و میدان دادن به نااهلان خداجو و نامحرمان عزادار در مدیریتهای میانی.
منبع: رجانیوز
دوجنسي هاي سياسي
اعضای طیف غیرقانونی علامه در واکنش به بازداشت مجید توکلی، از حامیان جنبش سبز خواسته است تا از خودشان با لباس زنانه عکس بگیرند و آن را در فضای اینترنتی منتشر کنند.








منبع: رجانیوز
به اوباما جایزه صلح نوبل دادند![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
از همونا که به خانوم عبادی هم دادند!!!!!![]()
![]()
![]()



آرشام جون ببخشید
نتونستم جلوی خودمو بگیرم![]()





منبع : رجانیوز
راههای متنوع و بسیاری برای پیدا کردن یک رای، در صورت گم شدن آن وجود دارد که به تعدادی از آنها اشاره میکنم:
1- بدیهیترین و سادهترین راه، رای ندادن است! بله! کسی که رای نداده است، نگران گم شدن رای هم نیست.
2- چاپ آگهی مژدگانی در مطبوعات، به شخص یا گروهی که رای شما را پیدا کند.
3- روش سریالهای ایرانی! مراجعه به کلانتریها، بیمارستانها و در نهایت پزشکی قانونی برای پیدا کردن رای گم شده.
4- برگ رای خود را به یک تکه نخ ببندید و قرقره را در دست خود نگه دارید تا هر وقت لازم شد با دنبال کردن نخ، به رای خود رسیده و آن را پیدا کنید.
5- نوشتن کلمات و عبارات دیگری روی برگ رای مانند:
الف: نوشتن نام و نام خانوادگی خود بجای نام و نام خانوادگی کاندیدای مورد نظر روی برگ رای! با این روش، هر فردی میتواند برگه رای خود را از میان میلیونها برگ رای پیدا کند. نوشتن نام کاندیدای مورد نظر، روی برگ رای هم پیشکش!
ب: اگر میخواهید زحمت پیدا کردن برگ رای را به خود ندهید، میتوانید کنار نام و نام خانوادگی خود که روی برگ رای مینویسید، عباراتی مانند !@×÷٪ و یا ##@÷× را خطاب به یکی از مسوولان شمارش آرا بنویسید تا خود او شخصاً به همراه برگ رای بیاید و شما را پیدا کند و باقی ماجرا. برای سهولت و تسریع هرچه بیشتر در کار، آدرس، کدپستی و تلفنتان را هم ذکر کنید.
ج: نوشتن مقادیری دعا و نفرین و حدیث جعلی در برگ رای. مانند نوشتههایی که ابتدای بسیاری از کتب ادعیه، در مساجد و اماکن زیارتی توسط پیرزنها نوشته میشود. برای نمونه یکی از آنها را ذکر میکنم:
6- اغتشاش، آشوب، تخریب اموال و اماکن عمومی، هوچهگیری، آتش زدن اتوبوس، سطل آشغال و قس علی هذا.
تحقیقات و بررسیهای علمی نشان داده است که ارتباط مستقیمی بین آتش زدن سطل آشغال و پیدا شدن رایهای مفقوده موجود است. برفرض
کمترین تخلفات در زمینه انتخابات در کشورهایی صورت میگیرد که کمترین سطل زباله را دارند.
7- و بالاخره آخرین، بدترین و غیرممکنترین روش که با هیچ منطقی جور در نمیآید، پیگیری از مراجع قانونی و مرتبط میباشد.
منبع: رجانیوز
کور دلان نخوانند
روایت حداد عادل از ازدواج دخترش با مجتبی خامنه ای
بعد خانم ما از ایشان پرسیده بودند اصلاً شما خودتان را معرفی کنید. و ایشان هم گفته بودند؛ من خانم مقام معظم رهبری هستم. خانم ما از هول و هراس دوباره سلام علیک کرده بود و گفته بود؛ «ما تا حالا به همه پاسخ رد داده ایم. اما شما صبر کنید با آقای دکتر صحبت کنم، بعد شما را خبر می کنم.» آن زمان خانم من مدیر دبیرستان هدایت بود .
بعد از صحبت با من قرار بر این شد که آنها بیایند و دخترمان را در مدرسه ببینند که هم دخترمان متوجه نشود و هم اینکه اگر آنها نپسندیدند، لطمه یی به دختر ما نخورد. طبق هماهنگی قبلی، خانم آقا آمدند و در دفتر مدرسه او را دیدند و رفتند. چند روز گذشت و من برای کاری خدمت آقا رفتم. آقا فرمودند؛ «خانم استخاره کرده اند، جوابش خوب نبوده است .»
یک سال از این قضیه گذشت. مجدداً خانواده آقا تماس گرفتند و گفتند ما می خواهیم برای خواستگاری بیاییم. خانم بنده پرسیده بودند چطور تصمیم تان عوض شده؟ آقا گفته بودند؛ «خانم ما به استخاره خیلی اعتقاد دارد و دفعه اول چون خوب نیامده بود، منصرف شدند.» و خانم آقا هم گفته بودند؛ «چون دخترتان دختر محجبه، فرهیخته و خوبی است، دوباره استخاره کردم که خوب آمد و اگر اجازه بدهید، بیاییم .»
آن زمان دخترمان دیپلم گرفته بود و کنکور هم شرکت کرده بود. پس از مقدمات کار، یک روز پسر آقا و مادرش با یک قواره پارچه به عنوان هدیه برای عروس آمدند و صحبت کردیم و پس از رفتن آقا مجتبی، نظر دخترم را پرسیدم، ایشان موافق بودند .
بعد از چند روز خدمت آقا رفتیم. آقا فرمودند؛ «آقای دکتر، داریم خویش و قوم می شویم.» گفتم؛ «چطور؟» گفتند؛ «خانواده آمدند و پسندیدند و در گفت وگو هم به نتیجه کامل رسیده اند، نظر شما چیست؟» گفتم؛ «آقا، اختیار ما دست شماست .»
آقا فرمودند؛ «نه، شما، دکتر و استاد دانشگاهید و خانم تان هم همین طور. وضع زندگی شما مناسب است، اما زندگی من این طور نیست. اگر بخواهم تمام زندگی ام را بار کنم، غیر از کتاب هایم یک وانت بار می شود. اینجا هم دو اتاق اندرون و یک اتاق بیرونی است که آقایان و مسوولان در آنجا با من دیدار می کنند. من پول ندارم خانه بخرم. خانه یی اجاره کرده ایم که یک طبقه مصطفی و یک طبقه هم مجتبی زندگی می کنند. شما با دخترت صحبت کن که خیال نکند حالا که عروس رهبر می شود، چیزهایی در ذهنش باشد. ما این طور زندگی می کنیم. اما شما زندگی نسبتاً خوبی دارید. حالا اگر ایشان بخواهد وارد این زندگی شود، کمی مشکل است. مجتبی معمم هم نیست. می خواهد قم برود و درس بخواند و روحانی شود. همه اینها را به او بگو بداند .»
من هم به دخترم گفتم و ایشان هم قبول کرد. آقا در زمان قبل از رئیس جمهوری شان، در جنوب تهران خانه یی داشتند که آن را اجاره داده اند و خرج زندگی شان را از آن درمی آورند؛ ایشان حقوق رهبری نمی گیرند و از وجوهات هم استفاده نمی کنند .
هنگام صحبت در مورد مراسم عقد و مهریه و ... آقا فرمودند؛«در مورد مهریه، اختیار با دختر شماست. ولی من برای مردم خطبه عقد می خوانم، سنت من این بوده که بیشتر از 14 سکه عقد نخوانم و تا حالا هم نخوانده ام، اگر بخواهید، می توانید بیشتر از 14 سکه مهریه معین کنید، ولی شخص دیگری خطبه عقد را بخواند. از نظر من اشکالی ندارد. چون تا حالا بیش از 14 سکه برای مردم عقد نخوانده ام، برای عروسم هم نمی خوانم .»
من گفتم؛ «آقا، این طور که نمی شود. من با مادرش صحبت می کنم، فکر نمی کنم مخالفتی داشته باشد.» در مورد مراسم عقد هم گفتند؛ «می توانید در تالار بگیرید، ولی من نمی توانم شرکت کنم.» گفتم؛« آقا هر طور شما صلاح بدانید.»
فرمودند؛ «می خواهید این دو تا اتاق اندرونی و یک اتاق بیرونی را با هم حساب کنید. هر چند نفر جا می شوند، نصف می کنیم؛ نصف از خانواده ما و نصف از خانواده شما را دعوت می کنیم.» ما حساب کردیم و دیدیم بیشتر از 150 ، 200 نفر جا نمی شوند. ما حتی اقوام درجه اول مان را هم نمی توانستیم دعوت کنیم، اما قبول کردیم .
آقا غیر از فامیل، آقای خاتمی، آقای هاشمی و آقای ناطق و روسای سه قوه و دکتر حبیبی را دعوت فرمودند. یک نوع غذا هم درست کردیم. قبل از اینها صحبت خرید بازار شد. پسر آقا گفت؛ «من نه انگشتر می خواهم و نه ساعت و نه چیز دیگری.» آقا گفتند؛ «خوب نیست.» من هم گفتم؛ «حداقل یک حلقه بگیرند.» اما آقا فرمودند؛ «من یک انگشتر عقیق دارم که یکی برای من هدیه آورده، اگر دخترتان قبول می کند، من آن را به ایشان هدیه می دهم و ایشان هم به عنوان حلقه، به مجتبی هدیه دهد.» قبول کردیم و انگشتر را گرفتیم و بعد به آقا مجتبی دادیم. کمی بزرگ بود. به یک انگشترسازی بردیم تا کوچکش کند و خرجش 600 تومان شد. خلاصه خرج حلقه داماد 600 تومان شد .
به آقا گفتیم در همه این مسائل احتیاط کردیم، دیگر لباس عروس را به ما بسپارید و آقا هم فرمودند؛ «آن را طبق متعارف حساب کنید.» در همان ایام، ما خودمان برای پسرمان عروسی می گرفتیم و یک لباس عروس برای عروس مان سفارش داده بودیم بدوزند .
خلاصه قبل از اینکه عروس مان استفاده کند، همان شب دخترمان استفاده کرد. بعد آقا گفتند؛ «من یک فرش ماشینی می دهم، شما هم یک فرش بدهید.» و به این ترتیب مراسم برگزار شد. برای عروسی هم دو پیکان از اقوام ما و دو پیکان هم از اقوام آقا آمده بودند. مراسم در خانه ما تا ساعت یک طول کشید. خانواده آقا آمده بودند که عروس را ببرند، البته آقا ظاهراً کاری داشتند و نیامده بودند. اما وقتی عروس را به خانه آوردیم، دیدیم آقا هنوز بیدار نشسته اند و منتظرند عروس را بیاورند .
فرمودند؛ «من اخلاقاً وظیفه خود می دانم برای اولین بار که عروس مان قدم به خانه ما می گذارد، من هم بدرقه اش کنم و به اصطلاح خوشامد بگویم .»
ما خیلی تعجب کرده بودیم و فکر نمی کردیم آقا تا آن ساعت شب بیدار باشند، حتی آقا آن شب هم غذا نخورده بودند. چون خانواده آقا سرشان شلوغ بود، به آقا غذا نداده بودند. آقا گفتند؛ «دکتر، امشب شام هم نداشتیم، من به یکی از پاسدارها گفتم شما چیزی خوردنی دارید؟ آنها گفتند که غیر از کمی نان چیز دیگری نداریم. گفتم؛ همان را بیاورید، می خوریم .»
بعد هم که عروس وارد شد، آقا چند دقیقه یی برایشان در مورد تفاهم در زندگی و شرایط و اهمیت زندگی زناشویی صحبت کردند و تا پای در خانه، عروس را بدرقه کردند و خوشامد گفتند. رعایت آداب حتی تا چنین جایگاهی چقدر ارزش دارد. اینها از برکت انقلاب اسلامی و خون شهداست. ایشان دستور دادند حتی از ریزترین وسایل دفتر استفاده نشود، چون مال بیت المال است. حتی اگر مشکل وسیله نقلیه هم پیش آمد، اجازه ندارند از وسایل دفتر استفاده کنند .
منبع: http://rahpouyan.net/index.php/ejtemaei/3349.html