ما اینقدر با کلاسیم که آبگوشت نمیخوریم
رضا احسانپور
دوم دودوم دوش دوم داراراراراراااااام ریم رارارارم بوووف (صدای تیتراژ آغاز برنامه)
مجری: با درود و بدون نام و یاد خدا. با شما هستیم با یکی دیگه از سری برنامه های میزگردی با شما از شبکه صدای آمریکا (VOA).
داراراراراراااااام ریم دودوم دوش دوم رارارارم بوووف (موزیک و تصویر)
مجری: بله در روزهای اخیر شاهد برگزاری انتخابات در ایران بودهایم. هر چند که پرداختن به چرایی و چگونگی تقلب واقعاً کار بیفایدهای است ولی ما میپردازیم. با ما باشید...
بیق لالالا دیم دیم دودوم دوش دوم رارارارم (موزیک و تصویر)
مجری: خب، امشب بعنوان کارشناس برنامه در خدمت آقای وطنپرست هستیم. آقای وطنپرست بفرمایید.
وطنپرست: بله. درود. اصولاً همه دارن حرف مفت میزنن و من معتقدم که هیشکی نباید حرف مفت بزنه. ببینید، من خودم بهعنوان کسی که سابقه زندانی شدن دارم و تا چشم فضولم در بیاید که چرا زندان بودهام، چون مهم زندانی بودنه و خیلی هم آدم خوبی هستم، خدمت شما و همهی ایرانیهای گل که الآن دارند صدا و تصویر منو میبینند و میشنوند، از همین جا میگم که همه دارن حرف مفت میزنن و من معتقدم که هیشکی نباید حرف مفت بزنه.
مجری: بله. خب مث اینکه بینندهی محترمی روی خط هستند. بفرمایید عزیزم.
بیننده: اللللللو. هاااااای.
مجری: بله. عزیزم. بگو جیگرم. اسمتو بگو و بگو از کجا زنگ میزنی، قربونت برم الهی.
بیننده: من پانتهآ هستم و از ایران زنگ میزنم و مجرد هم هستم و اصلاً هم قصد ازدواج ندارم. من میخواستم بگم که من شب انتخابات یه خواب بد دیدم و صبح که از خواب پا شدم، دیدم رختخوابم خیسه! بعد که رفتم تعبیر خوابمو دیدم، نوشته بود که یعنی تو یه کاری آب میبندن. من فکر میکنم معنیاش این میشه که توی انتخابات آب بستن و مث آبگوشت که آبشو زیاد میکنن، رأیهای اون آقاهه را که نمیخوام اسمشو بیارم را توش آب بستن تا زیاد بشه. البته بگمها، ما اینقدر با کلاسیم که آبگوشت نمیخوریم. همش پیتزا میخوریم.
وطنپرست: عزیز خوشگلم، پیتزا را با چه نوشابهای میخوری؟
بیننده: با نوشابه مشکی.
بوق بوق بوق (صدای بوق تلفن)
مجری: جناب وطنپرست تحلیلتون را از صحبتهای این بیننده بفرمایید.
وطنپرست: بله. دقیقاً درست میگفت این عزیز دل. شما شنیدید که اینکه این هموطن دوست داشتنی و بوسیدنی، نوشابه سیاه میخورن به نوعی نشانگر تیرگی اوضاع داخل و روح خسته و خفقان حاکم بر جامعه است و اصولاً همه دارن حرف مفت میزنن و من معتقدم که هیشکی نباید حرف مفت بزنه.
مجری: جناب آقای وطن پرست، شما... بله بینندهی دیگهای روی خط هستند. بفرمایید.
بیننده: هه هه هه! آقا بنظرم من تقلب شده. هه هه هه!
وطنپرست: دوست عزیز دلیل شما چیه؟
بیننده: هه هه هه! همین خندهی من! من افسردگی حاد دارم و روزی یه مشت قرص میخورم. هیچ وقت هم نمیخندم. ولی چند روزه که دارم میخندم و همین نشون میده که تقلب شده. باور کنید تقلب شده. به جون مادرزنم که میخام سر به تنش نباشه تقلب شده.
مجری: دوست عزیز شما از کجا تماس میگیرید؟
بیننده: من در بند بودم و الان فراری هستم و نمیتونم جایم را بگم.
وطنپرست: شما از کدوم زندان فرار کردید؟
بیننده: من از امین آباد تهران (پاورقی: دیوانهخانهای در تهران) فرار کردهام. اونجا هر شب اغتشاشه. من و دوستانم هر شب اونجا داد میزنیم و همش من را میبرند انفرادی.
بوق بوق بوق (صدای بوق تلفن)
وطنپرست: باور بفرمایید جناب مجری، امین آباد از مخوفترین زندانهای ایران است که من خودم مدتهای زیادی در زندانهای آنجا بودهام.
ادامه در ادامه مطلب و یا وبلاگ پارک ممنوع
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ابوالفضل در دوشنبه
1388/04/01 و ساعت
22:18 |